# لحظه‌های دل‌انگیز عاشقی

- **نویسنده:** عباس خیرخواه
- **ناشر:** آسیم
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۹۳
- **تعداد صفحه:** ۲۹۵
- **شابک:** 9789644184123
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## خلاصه (از ناشر)

پدر حاج‌آقا دیبا یکی از متدینین تهران بود که به همراه دوستش حاج‌آقا پویا در برگزاری مراسم مذهبی و بر عهده گرفتن مخارج این مراسم، هم‌چنین راه‌اندازی دسته‌های سینه‌زنی در ایام محرم شرکت داشت. پس از چندی حاج‌آقا دیبا فوت می‌کند و حاج‌آقا‌ پویا، که خود فرزندی ندارد، وصیت‌نامة خود را نزد حاج‌‌آقا دیبا می‌گذارد. حاج‌آقا دیبا پس از گرفتن وصیت‌نامه مدام وسوسه می‌شود تا ببیند که در وصیت‌نامه چه مطالبی نوشته شده است، اما هربار از وسوسه‌های نفسانی خود چشم‌پوشی می‌کند. تا این که روزی به او خبر می‌دهند که حاج‌آقا پویا دچار حملة قلبی شده است. حاج آقا دیبا برای رساندن دوست پدر به بیمارستان تعلل می‌کند و همان نیروی وسوسه‌گر این بار دوباره او را به خواندن وصیت‌نامه تشویق می‌کند. خواندن وصیت‌نامه باعث می‌شود تا حاج‌‌آقا پویا تا رسیدن به بیمارستان فوت کند. حاج‌آقا دیبا درمی‌یابد که حاج‌آقا پویا حجره‌ای در بازار را به نام او کرده است. اما او همواره خود را عامل مرگ حاج‌آقا پویا می‌داند. سرانجام نیز با همسر وی پیمان همسری می‌بندد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

روایتی عاشقانه از شوردگی و دلدادگی که توکل و استغاثه به خواست دل میرسد
نویسنده روایتگر زندگی فردی به نام حاج آقا دیباست که در مکه هنگامی که سرش را میان پرده و دیوار خانه خدا قرار داده است و با خدای خود مشغول راز و نیاز است و عاجزانه از خدا حاجتش را می خواهد آشنا می شود عدم آگاهی از حاجت حاج آقا دیبا نویسنده را وسوسه میکند تا با او صمیمی شود بلکه از این طریق به راز قلبی او که باعث شده این چنین به درگاه خدا ضجه بزند پی ببرد که در این مسیر اتفاقاتی جالب می افتد که باعث صمیمیت آنها می شود
کتاب سبکیه کشش داره دوست داری زودتر بفهمی چه اتفاقی می افته

نوشته‌ی تینا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **تینا**: عشق آدم و کور میکنه ، توی یه رابطه چه خوب پیش بره چه بد پیش بره هر دو نفر مقصرن. تو هر زندگی حضور بزرگترها و مشورتشون گره گشا و حلال مشکلاته

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

> ناگهان دیدم سرم آتش گرفت سوختم، خاکسترم آتش گرفت چشم وا کردم سکوتم آب شد چشم بستم بسترم آتش گرفت

> ما ز رسوایی بلند آوازه ایم نامور شد هر که شد رسوای دل

> در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز هر کسی بر حسب فهم گمانی دارد دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی آری آری سخن عشق نشانی دارد

> تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید غم هجران تو یا نه ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

> کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

> بروضع ما به وشم حقارت نظر مکن ما را به روز تیره محبت نشانده است

---
منبع: [لحظه‌های دل‌انگیز عاشقی در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/لحظه-های-دل-انگیز-عاشقی-341210)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/لحظه-های-دل-انگیز-عاشقی-341210/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/لحظه-های-دل-انگیز-عاشقی-341210/quotes