# مدیر مدرسه

- **نویسنده:** جلال آل‌احمد
- **ناشر:** شرکت گهبد
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۸۵
- **تعداد صفحه:** ۱۱۲
- **شابک:** 978-964-95610-1-1
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۹ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۲ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

این داستان نوشته‌ی "جلال آل احمد"، روایت معلمی است که از درس دادن و سرو کله زدن با بچه‌ها خسته شده و می‌خواهد با عنوان مدیر مدرسه‌ای دور افتاده، استراحت کند. او برای این کار با رشوه، مدیریت مدرسه‌ای دور افتاده را تصاحب می‌کند؛ اما با دین اوضاع آن جا و مشکلاتش نیز تبعیض‌هایی که درباره‌ی بچه‌ها می‌بیند، سرانجام استعفا می‌دهد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

روایت مردی است که به دنبال اصلاح یک مدرسه است اما کم کم گرفتار سیستم ناکارآمد آموزشی  و فساد و بی نظمی جامعه می‌شود.
روایت مردی است که می‌خواهد درست عمل کند اما کم کم با واقعیت جامعه و آدم ها روبه رو می‌شود، علاوه بر این نقدی بر نظام آموزشی نیز هست.
حال و هوای کتاب تلخ و واقع‌گرایانه است.
این کتاب بیشتر از آن‌که قصه‌ای برایمان بازگو کند، واقعیتی تلخ را آشکار می‌کند، واقعیتی که پس از بستن کتاب هم، جایی در ذهنمان باقی می‌ماند.
بنظرم این کتاب بجز کودکان مناسب رده‌های سنی دیگر است البته شاید لایه های اجتماعی کتاب و کنایه های آن برای افراد ۱۸ سال ب بالا قابل فهم تر باشد. برای دوستانی ک ب ادبیات اجتماعی و داستان های واقع‌گرایانه علاقه دارند مناسب است.

نوشته‌ی رویا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **یاس** (امتیاز ۸ از ۱۰): قلم جلال آل احمد روونه و خیلی راحت میشه خوند و جلو رفت. قصه ی مورد نظر هم خیلی جالبه.اینکه این مدرسه میتونه یک نمادی از بخش های مختلف جامعه و در سطح کلان تر خود جامعه باشه و آدم هایی هستند که دلسوزانه میخوان کاری بکنند قدمی بردارند که اصلاح بکنند این جامعه ی پر مشکل رو اما اونقدر مشکل و ماجرا زیاده اونقدر یاری دهنده کمه که تهش فقط خستگی و ناکامی میمونه و در نهایت رها کردن.
- **رویا** (امتیاز ۸ از ۱۰): این کتاب نشان دهنده‌ی تصویر تلخ و واقع گرایانه ی نظام آموزشی و جامعه است. داستان مردی است ک هدفش اصلاح است، اما بخاطر فقر و ناکارآمدی سیستم، به مرور خودش هم گرفتار همان چیزی می‌شود که میخواست تغییرش دهد.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> چون دیدم نمی توانم قلب بچگانه ای داشته باشم تا با آن ترس و وحشت بچه ها را درک کنم و هم دردی نشان بدهم. این جور بودکه می دیدم که معلم مدرسه هم نمی توانم باشم.

> در هر مدرسه بسته بشود، در یک اداره بسته شده است.

---
منبع: [مدیر مدرسه در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/مدیر-مدرسه-77ef14a9-f2ad-452d-b4de-2b7c67769fb5)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/مدیر-مدرسه-77ef14a9-f2ad-452d-b4de-2b7c67769fb5/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/مدیر-مدرسه-77ef14a9-f2ad-452d-b4de-2b7c67769fb5/quotes