# مزرعه حیوانات

- **نویسنده:** جورج اورول
- **مترجم:** امیر امیرشاهی
- **ناشر:** کتاب کوله پشتی
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۱۰۴
- **شابک:** 978-600-6687-59-9
- **موضوع:** رمان انگلیسی

در ابریشمک ۱۳ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

داستانی درباره‌ی انقلابی که قرار بود آزادی بیاورد، اما خودش به استبداد ختم شد.
«مزرعه حیوانات» در ظاهر داستانی ساده و روان درباره‌ی حیواناتی است که رویای آزادی و برابری در سر دارند؛ اما پشت این روایت ساده، جهانی عمیق و تامل‌برانگیز از قدرت، استبداد، عدالت و آرمان‌هایی شکل می‌گیرد که ممکن است در مسیر رسیدن به آن‌ها، معنای اولیه‌شان تغییر کند.
اورول با زبانی ساده و روایتی نمادین، آدم‌ها و مناسبات قدرت را در قالب حیوانات به تصویر می‌کشد؛ به‌گونه‌ای که هرچه بیشتر در داستان پیش می‌روی، بیشتر متوجه می‌شوی این مزرعه تنها یک مزرعه نیست.
کتاب درباره‌ی این است که قدرت چگونه می‌تواند آدم‌ها را تغییر دهد و چگونه آرمان آزادی، اگر از یاد برود، می‌تواند آرام‌آرام به چیزی کاملاً متفاوت تبدیل شود.
«مزرعه حیوانات» از آن کتاب‌هایی است که شاید حجم زیادی نداشته باشد، اما حرف‌هایش مدت‌ها بعد از تمام شدن داستان در ذهن می‌ماند.
« مزرعه حیوانات » شامل ده فصل بدون تیتر می باشد.
خوندنش برای همه واجبه، مخصوصا کسایی که میخوان که بفهمن...

نوشته‌ی مژده

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **رسا** (امتیاز ۹ از ۱۰): خیلی دوسش داستم و از اون کتابهایی هست که دلم میخواد زود به زود دوباره بخونمش. متن روان و داستان کامل قابل فهم بود. میشه زود تمومش کرد. با تمام این تفاسیر اصلا از پیشگفتار خوشم نیومد و حتی خوندش برام سخت بود و سر اخر کلا پیش گفتار رو کنار گذاشتم رفتم سر اصل داستان ...( پیشگفتار متنی از مترجم اوکراینی درباره خودش بود و مجزا متفاوت از متن کتاب)

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> حیوانات از پنجره به خوک ها و بعد به آدم ها ، و از آدم ها به خوک ها ، و دوباره از خوک ها به آدم ها نگاه می کردند، ولی دیگر نمی‌توانستند تشخیص دهند که خوک کدام است و آدم کدام.

> حتی سرشان را هم از روی زمین بالا نمی آوردند و نمی دانستند باید از خوک ها بیش تر بترسند یا ازمهمانان آدمیزاد.

> همه ی حیوانات باهم برابرند ولی بعضی حیوانات از بقیه برابرترند.

> گهگهاه حیوانات سالخورده در خاطرات مبهم خود کندوکاو می‌کردند و می کوشیدند بفهمند که در روزهای اولیه ی «قیام» ، که جونز را تازه بیرون کرده بودند، حال و روزشان بهتر از حالا بود یا بدتر. اما یادشان نمی آمد.

> به نظر می آمد مزرعه ثروتمند تر شده است ، بی آنکه خود حیوانات را ذره ای ثروتمند کرده باشد-البته به استثنای خوک ها و سگ ها.

> وقتی می دیدند ناپلئون، یک چهار پای تمام عیار ، به ویمپری امر و نهی می کند که روی دوپا می ایستاد، به خود می بالیدند.

> کلوور گاهی به او هشدار می داد که مراقب باشد و بیش از حد از خودش کار نکشد، ولی باکسر هیچ وقت گوش به حرف او نمی داد . دو شعار او، « بیش تر کار میکنم» و « همیشه حق با ناپلئون است » ، در نظرش دوای هر دردی بود.

> سرتاسر آن سال حیوانات مثل برده کار کردند. ولی از کارشان راضی بودند و از هیچ فداکاری و کوششی مضایقه نکردند، چون خوب می دانستند که هرکاری می کنند برای مصالح خودشان و نسل های آینده ی همنوعانشان است ، نه به نفع یک مشت انسان غارتگر و مفت خور.

---
منبع: [مزرعه حیوانات در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/مزرعه-حیوانات-708b690d-fc97-48f2-8912-a69ba662433b)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/مزرعه-حیوانات-708b690d-fc97-48f2-8912-a69ba662433b/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/مزرعه-حیوانات-708b690d-fc97-48f2-8912-a69ba662433b/quotes