# مسخ

- **نویسنده:** فرانتس کافکا
- **مترجم:** صادق هدایت
- **ناشر:** آزاد مهر
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۱
- **تعداد صفحه:** ۱۰۴
- **شابک:** 978-964-93644-8-3
- **موضوع:** رمان آلمانی

در ابریشمک ۲۹ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۳ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۴ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۳ نفر گفتند بخوان، ۱ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## خلاصه (از ناشر)

حوادث داستان مسخ مانند سایر آثار "کافکا "در محیط کاسب‌ها و فروشندگان کم سرمایه‌ای می‌گذرد که یگانه اشتغال ذهنی‌شان وضع درآمد و کسب و کار روزانه است" .گرگور سامسا"، فروشنده سیار تجارت خانه و تنها کسی است که پس از ورشکستگی پدر، کفالت خانواده را بر عهده دارد، خاصه از این که می‌تواند وسایل نواختن ویولون را برای خواهرش که عاشق موسیقی است، فراهم کند، بسیار راضی به نظر می‌رسد .گرگور در پایان شبی وحشتناک و آمیخته با رویایی آشفته، ناگهان به حشره‌ای عجیب و نفرت‌انگیز بدل می‌شود ;اما روح حساس و پر عطوفتش به حال خود باقی می‌ماند و حال نفرت باری را که پیرامون خود به وجود آورده، درک می‌کند ;از این رو به تدریج برای فرار از نگاه‌های خانواده به زیر تختخواب می‌خزد، از روشنایی می‌گریزد، و از کثافت تغذیه می‌کند، تا شبی که بر اثر شنیدن صدای ویولون از پناهگاه بیرون می‌آید و در نوری که از لای در به اتاق می‌تابد، جمع خانواده را می‌بیند که از دیدن او به نفرت دچار می‌شوند و پدر از سر خشم سیبی به جانب او پرتاب می‌کند که کاسه پشتش را می‌شکند .گرگوری با دردی طاقت فرسا به جایگاه خود باز می‌گردد و به تدریج بر اثر چرکین شدن زخم و شکستگی کاسه پشت رو به مرگ می‌رود، تا روزی که خدمتکار پیر لاشه او را با زباله‌ها بیرون می‌افکند .کافکا به این طریق نشان می‌دهد که پایه روابط خانوادگی تا چه حد بر دروغ و خودخواهی گذارده شده است .این داستان تاثرانگیز و وحشتناک مایه‌ای از تنهایی و ناامیدی دارد .

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

مسخ قصه مردی که یه روز صبح پا میشه میبینه دیگه انسان نیست و تبدیل به حشره شده ...
بعضی آدم ها، یک روز ناگهان تنها نمیشوند؛فقط آرام آرام
حس می‌کنند دیگر کسی
واقعا آنها را نمیفهمد...   "مسخ" قصه‌ی همین ناپدید شدن های بی صداست؛
وقتی آدم هنوز هست،اما کم کم از دل دنیا حذف می‌شود.
حق با کافکا بود که میگفت : من نمی‌توانم دیگر کسی باشم جز آنکه هستم، واز این رو  گویی به تمامی جهان گفتم: من را درک کنید
اما هیچکس از این فریاد من چیزی نشنید ...
و شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا همین باشد؛
اینکه برای حذف شدن، همیشه لازم نیست کسی تو را ترک کند.
گاهی آدم‌ها هنوز کنارت هستند،
صدایت را می‌شنوند،
با تو حرف می‌زنند،
اما دیگر تو را نمی‌بینند.

گرگور هم یک‌شبه از دنیا محو نشد؛
اول صدایش برای دیگران بیگانه شد،
بعد حضورش آزاردهنده،
و در نهایت خودش تبدیل شد به چیزی که بودنش برای دیگران ضرورتی نداشت.

شاید مسخ بیش از آنکه درباره‌ی تبدیل شدن یک انسان به حشره باشد،
درباره‌ی لحظه‌ای باشد که ارزش آدم‌ها در نگاه دیگران، به فایده‌ای که برایشان دارند گره می‌خورد.
تا وقتی گرگور نان‌آور خانواده بود، جایگاه داشت؛
وقتی دیگر نتوانست کاری برایشان انجام دهد،
کم‌کم از «آدم» بودنش هم سهمی برایشان باقی نماند.

و شاید کافکا می‌خواست همین را نشانمان بدهد:
گاهی آدم پیش از آنکه واقعاً تنها شود،
در نگاه دیگران تنها شده است.
و بدتر از تنهایی،
این است که یک روز بفهمی مدت‌هاست هیچ‌کس واقعاً تو را ندیده.
اگر به دنبال کتابی با داستان کوتاه میگردی که پر از مفهوم باشه پر از ناگفته ها باشه و همچنین حس حال فردی رو داشته باشی که در تنهایی ادامه میده به دردت میخوره کتاب خوبیه
به درد کسی نمی‌خوره که دنبال داستان پرحادثه، شخصیت‌پردازی مفصل یا یک پایان کاملاً توضیح‌داده‌شده‌ست.

نوشته‌ی آمنه

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **هانیه** (امتیاز ۷ از ۱۰): کتاب با موضوع خوبیه بد نیست برای خوندن زیاد طولانی و خسته کننده نیست
- **آرزو** (امتیاز ۸ از ۱۰): «مسخ» بیشتر از اینکه درباره‌ی یک تغییر عجیب باشه، درباره‌ی حسِ غریبه‌شدن آدم تو زندگی خودشه

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> چه کسی می‌فهمد؟ هیچ‌کس. و شاید بهترهم همین باشد؛ شاید بهتراست که دیگران ندانند چه بر سرم آمده. در این تنهایی، دیگر نیازی به توضیح دادن نیست.

> با وجود همه‌ی بدبختی که به او روی آورده بود، نتوانست از لبخند خودداری بکند.

---
منبع: [مسخ در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/مسخ-eb5b886e-6251-4b61-add5-58441b374be7)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/مسخ-eb5b886e-6251-4b61-add5-58441b374be7/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/مسخ-eb5b886e-6251-4b61-add5-58441b374be7/quotes