# ملت عشق

- **نویسنده:** الیف شافاک
- **مترجم:** ارسلان فصیحی
- **ناشر:** ققنوس
- **سال نشر:** ۱۴۰۵
- **تعداد صفحه:** ۵۱۲
- **شابک:** 978-964-311-919-5
- **موضوع:** ادبیات جهان

در ابریشمک ۹۷ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۹ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۶٫۸ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب حاضر، رمانی ترکی از دو روایت تودرتو است، در باب زندگانی «مولانا» و «شمس» و نیز یک ویراستار آمریکایی و نویسنده‌ای اسکاتلندی که رمانی درباره «مولانا» نوشته‌اند. رمان بیش از بیست راوی دارد و نویسنده انواع تکنیک‌های نویسندگی را در آن آزموده است. در این کتاب شعرهایی از «مولوی» در کتاب نقل شده که پیدا کردن اصل فارسی آن‌ها از موارد دشوار ترجمه این کتاب بود و نیز منتقل کردن سبک و شیوه روایت راوی‌های گوناگون دشواری خاص خود را دارد. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «همه اعضای خانواده دورهم نشسته بودند و غذا می‌خوردند. شوهرش داشت بشقابش را با غذای موردعلاقه‌اش ران سرخ‌شده مرغ پر می‌کرد».

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

ملت عشق اثر الیف شافاک، روایتی عاشقانه و معنوی است که با پیوند دادن زندگی شمس و مولانا، درباره‌ی عشق، دگرگونی و رهایی از قضاوت‌های آدم‌ها حرف می‌زند.
ملت عشق رمانی از الیف شافاک است که دو روایت موازی را کنار هم می‌گذارد: زندگی شمس و مولانا در قرن هفتم و زندگی زنی در دنیای معاصر؛ کتابی درباره‌ی عشق، عرفان، انتخاب و تغییر نگاه آدم به خودش و جهان که زبانش نسبتاً روان و حال‌وهوایش شاعرانه و معنوی است.
پر فروش ترین کتاب تاریخ ترکیه!
داستان اول، که تو سال 2008 اتفاق میوفته ، قصه‌ی یه زن چهل ساله‌ به نام «اِللا روبینشتاین» هست که تو‌ شهر بوستون آمریکا زندگی میکنه ظاهر زندگی اِلا با وجود همسر داندانپزشک و سه تا بچش لوکس به نظر میرسه ولی تو‌ زندگی زناشویی  رابطه‌اش با همسرش سرد شده
اِلا با این‌که متوجه خیانت شوهرش شده ولی حرفی نمی‌زنه...اون دچار روزمرگی شده و تنها سرگرمیش، کلاس آشپزیه! اِلا تو یک انتشارات مشغول به کار می‌شه و وظیفه‌اش ، ویراستاری رمان «کفر شیرین» نوشته‌ی «عزیز زاهارا» است همین اتفاق، داستان اول رو به داستان دوم نزدیک می‌کنه
داستان دوم
که تو قرن هفتم در قونیه روایت می‌شه ، مربوط به وارد شدن شمس تبریزی به زندگی مولاناست کسی که زندگی مولانا رو به شدت تحت تاثیر قرار می‌ده و...

الیف شافاک با رفت و برگشتی ماهرانه این دو داستان رو به هم پیوند میده
اون تو‌ این کتاب از تغییری که عشق تو زندگی انسان ها ایجاد میکنه صحبت میکنه...♡

ملت عشق داستان آدم‌هاییه که در مقاطع مختلف زندگی، با عشق و شناختن یک آدم یا یک حقیقت تازه، شروع می‌کنن به دوباره شناختن خودشون.
ملت عشق ،عشق رو از دیدگاه های مختلف بررسی میکنه خیلی جذاب و جالبه و با ۴۰ قانون عشق تقریبا عشق رو به خوبی به نمایش میذاره و جالب هست .
با اینکه کلیت کتاب ملت عشق از دو داستان جدا از عشق و آشنایی الا و عزیز و عشق و آشنایی شمسو مولانا تشکیل شده اما با این حال پنج فصل مفهومی در این کتاب آمده است که عبارتند از
خاک، آب، باد، آتش، خلاء
۱. الا و زندگی تکراری
زنی که در زندگی خانوادگی‌اش گرفتار روزمرگی شده و با خواندن یک رمان، مسیر نگاهش به زندگی تغییر می‌کند.

۲. شمس و مولانا
ورود شمس به زندگی مولانا و شکل‌گیری رابطه‌ای که جهان فکری و معنوی او را دگرگون می‌کند.

۳. چهل قانون عشق
نگاهی به عشق، ایمان، قضاوت، تغییر و رهایی از قالب‌هایی که آدم را از خودش دور می‌کنند.

۴. عشق در برابر عادت و ترس
آدم‌هایی که باید میان ماندن در امنیت آشنا و قدم گذاشتن به سوی چیزی ناشناخته انتخاب کنند.

۵. عشق، جدایی و دگرگونی
عشقی که قرار نیست فقط آرامش بیاورد؛ گاهی آدم را می‌شکند، تغییر می‌دهد و از نو می‌سازد.

۶. دو روایت، یک مفهوم
داستان الا و داستان شمس و مولانا در دو زمان متفاوت پیش می‌روند، اما هر دو درباره جست‌وجوی معنا و جرئت تغییر کردن‌اند.
کتاب «ملت عشق» به درد کسانی می‌خورد که داستان‌های عاشقانه و عارفانه را دوست دارند و به مفاهیمی مثل عشق، خودشناسی و نگاه متفاوت به زندگی علاقه‌مندند و به دنبال تغییر و بازنگری در خودشون هستند همچنین برای کسانی که دوست دارند با دنیای شمس و مولانا در قالب یک رمان آشنا شوند.

نوشته‌ی رودا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **الناز**: حقیقتا چهل قانون رو از توش فقط خوشم اومد
- **مژگان** (امتیاز ۶ از ۱۰): به عموان یه رمان سر گرم کننده خوب بود،ولی اونموقع که داشتم میخودم یبار "ابری" نقدش کرد و گفت خیلی از جاهایی که در مورد شمس تبریزی هست،تحریف شده هست و خیالیه،. و بجاش کتاب دیگه ای معرفی کرد(شاعر جان سوخته).و اینکه برای شروع جدید هیچ وقت دیر نیس،اما خب یه چیزی ام که بود خیانت رو هم خیلی عادی جلوه داد که همسر و فرزندان شو رها کنه و بره دنبال کسی که نمیدونست کیه!@؟🤷🏻‍♀️
- **سپیده**: کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد
- **باری** (امتیاز ۵ از ۱۰): درداین دنیا ادمهای که بیشتر میدانند ارامتر و ساکتترند
- **فرشته**: دقیقا مثل یه تعداد کتاب دیگه که تحت تاثیر ترند شدنشون در نوجوونی خوندم و دوستشون نداشتم.
- **سعیده** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): درسته که روایت زندگی شخصیت اصلی داستان در کنار داشتان شمس و مولانا جذاب و گیرا بود ولی آنچه ک باعث شد من ملت عشق رو بارها و بارها بخونم داستان شمی و مولاناست که برای من شبیه به افسانه میمونه
- **فرانک**: اگر برای شناخت و دونستن داستان شمس و مولانا میخواید بخونید، نخونید اصلا روایت واقعی رو تحریف کرده

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> عشق جوهره و هدف اصلی زندگی‌ست روزی می‌رسد که عشق به چابکی گریبان همه رو می‌گیرد

> عشق حس خوشایندی نیست که امروز هست و فردا نیست

> انگار رازی در درونم است که از خودم پنهان است . اگر روزی آن درویش را پیدا کردم از او این راز را خواهم پرسید

> عشق یک سفر است . هر مسافری که در این سفر پا می‌گذارد چه بخواهد چه نخواهد عوض میشود. مسافری وجود ندارد که پا در این راه بگذارد و تغییر نکند

> صبر کردن فقط به انتظار ایستادن نیست.بلکه باید به آینده فکر کرد .

> هیچ وقت ناامید نشو . اگر تمامی درها به رویت بسته شوند، او در نهایت برایت یک راه مخفی باز میکند.با اینکه تو الان نمی‌بینی ، اما در آن پی کوره راه‌ها بهشت وجود دارد.

> اگر در این دنیا در انزوا بمانی ،انعکاس صدای خودت را می‌شنوی . نمیتوانی حقیقت را کشف کنی.خودت را فقط در آیینه یک انسان دیگر میتوانی کامل کنی.

> قاعده چهلم:عمری که بی عشق بگذرد،بیهوده گذشته.نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی،عشق زمینی با عشق آسمانی،یا عشق جسمانی؟از تفاوت ها تفاوت می زاید.حال آن که به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق.خود به تنهایی دنیایی است عشق.یا درست در میانش هستی،در آتشش،یا بیرونش هستی،در حسرتش.

> قاعده سی‌ و چهارم:تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال.برعکس،چنین تسلیم‌شدنی قوی شدن است به حد اعلی.انسانِ تسلیم شده سرگردانی در میان موج‌ها و گرداب‌ها را رها می کند و در سرزمینی امن زندگی می کند.

> در نهایت فهمیدم که آدم ها وقتی چیز فوق العاده ای را ببینند که آن را نمی‌فهمند ، می‌گویند یا خواب دیده ای یا خیالاتی شده ای و از آن موضوع به راحتی می‌گذرند

> اگر تمیزی عبادت بود ، تا به حال زنان خانه‌دار بغداد باید جزء اولیا و انبیا باشند.

> برای همین است که آن حرفی را که در ذهن کسی مثل عسل می ماند در گوش دیگری مثل زهر است

> شهر بغداد ، شهر زیبایی است .اما در این دنیا هیچ زیبایی ماندگار نیست.شهر ها بر پایه های معنویات استوار هستند شهر ها آنچه را که در دل مردمانش باشد را منعکس می‌کنند. شهر ها مثل آیینه های قدی هستند شاید روزی آن قلب ها تیره و تار شوند، شهر هم جاذبه اش را از دست می دهد.

> شمس:بعضی آدم ها این طورند؛ترس ها و پیشداوری های خود را به دیگران نسبت می دهند و عیب ها و ضعف های خود را در آن ها می بینند.بارِ اصلی این است.ذهنشان پر از ظن است،بعد هم زیر این بار له می شوند.

> قاعده بیست و هفتم:این دنیا به کوه می ماند،هرفریادی که بزنی،پژواک همان را می شنوی.اگر سخنی خیر از دهانت در آید،سخنی خیر پژواک می یابد.اگر سخنی شر بر زبان برانی،همان شر به سراغت می آید.پس هر که در باره‌ات سخنی زشت بر زبان راند،تو چهل شبانه روز در باره آن انسان سخن نیکو بگو.در پایان چهلمین روز میبینی که همه چیز عوض شده.اگر دلت دگرگون شود،دنیا دگرگون می شود.

> هیچگاه دنبال عشق نگرد،چیز های مهمتر از عشق ، در زندگی وجود دارد.

> شمس:.عاقبتمان را ما نمی‌دانیم.اندیشیدن به پایانِ راه کاری بیهوده است.وظیفه تو فقط اندیشیدن به نخستین گامی است که بر می داری.ادامه اش خودبخود می آید.

> شمس:گذشته گرداب است.بی سر وصدا آدم را به درون خودش می کشد.حال آن که تنها چیزی که تو لازم داری زمان حال است.اصل آن‌است که حقیقتِ حال را دریابی.

> قاعده نوزدهم:اگر چشم انتظار احترام و توجه و محبت دیگرانی،ابتدا این ها را به خودت بدهکاری.کسی که خودش را دوست نداشته باشد ممکن نیست دیگران دوستش داشته باشند.خودت را که دوست داشته باشی،اگر دنیا پر از خار هم بشود،نومید نشو،چون به زودی خارها گل می شود.

> همانطور که مولانا گفته است روزی خواهد آمد که تمام کسانی که از عشق فرار می‌کردند و حتی گفتن کلمات رمانتیک را گناه می دانسته اند عشق را پیدا میکنند

> عشق اساسی ترین چیز در زندگی است ، عشق پایه و اساس است

> هر قدر هم دیگران خلاف این را بگویند،عشق،فقط یک حس قشنگ نیست که امروز باشد و فردا نباشد.

> انکه به درون خود سفر کند سرانجام ارض را طی میکند

> قاعده پانزدهم:خدا هر لحظه در حال کامل کردنِ ماست،چه از درون و چه از بیرون.هرکدام ما اثرِ هنری نا تمامی است.هر حادثه ای که تجربه می کنیم،هر مخاطره ای که پشت سر می گذاریم،برای رفع نواقصمان طرح ریزی شده است.پروردگاد به کمبودهایمان جداگانه می پردازد،زیرا اثری که انسان نام دارد در پی کمال است.

> قاعده چهاردهم:به جای مقاومت در برابر تغییراتی که خدا برایت رقم زده است،تسلیم شو.بگذار زندگی با تو جریان یابد،نه بی تو.نگران‌ این نباش که زندگی‌ات زیر و رو شود.ازکجا معلوم زیرِ زندگی‌ات بهتر از رویش نباشد.

> عزیز زاهارا: هر وقت جایی را ترک میکنم،انگار بخشی از وجودم را جا گذاشته‌ام.چه مثل مارکوپولو دنیا را بگردیم،چه از گهواره تا گور توی خانه بمانیم،فرقی نمی کند؛برای همه ما زندگی رشته‌ای از تولد ها و مرگ هاست.آغاز ها و پایان ها.برای تولد لحظه ای باید لحظه پیش از آن بمیرد.همان طور که برای زایش((منِ))جدید منِ کهنه باید پژمرده و خشک شود...

> تنهایی و خلوت، دو مقوله متفاوت‌اند. وقتی تنها هستی، راحت می‌توانی خودت را فریب دهی که باور داشته باشی در مسیر درست قرار داری. خلوت برای ما بهتر است؛ زیرا به معنای تنها بودن بدون احساس تنهایی است؛ اما دست آخر، یافتن کسی، بهترین است. آن کس، آینه‌ات خواهد بود. یادت باشد فقط در قلب یک انسان دیگر است که می‌توانی خودت و حضور خدا را در درونت واقعاً ببینی.

> ای گم شده در خود ندانی،بدنت مزار تو شده، چون نفست را نشناخته ای نفست گورکن تو شده.

> قاعده دوم:پیمودن راه حق کار دل است،نه کار عقل.راهنمایت همیشه دلت باشد،نه سری که بالای شانه هایت است.از کسانی باش که به نفس خود آگاهند،نه از کسانی که نفس خود را نادیده می گیرند.

> قاعده اول:کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می بریم، همچون آینه‌ای است که خود را در آن می بینیم.هنگامی که نام خدا را می شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک‌و شرم‌آور به ذهنت بیاید،به این معناست که تو نیز بیش تر مواقع در ترس و شرم به سر می بری.اما‌ اگر هنگامی که نام خدا را می شنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید،به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است.

---
منبع: [ملت عشق در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/ملت-عشق-c78bcb7c-0a13-438e-8e9d-fa54daf8860e)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/ملت-عشق-c78bcb7c-0a13-438e-8e9d-fa54daf8860e/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/ملت-عشق-c78bcb7c-0a13-438e-8e9d-fa54daf8860e/quotes