# ملکوت

- **نویسنده:** بهرام صادقی
- **ناشر:** کتاب زمان
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۸۸
- **تعداد صفحه:** ۱۱۲
- **شابک:** 978-964-6380-17-2
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۴ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

«ملکوت» به درد کسی می‌خوره که داستان‌های کوتاه، تاریک و روان‌شناختی رو دوست داره و از کتاب‌هایی که مرز بین واقعیت و خیال رو محو می‌کنن لذت می‌بره
«ملکوت» از آن کتاب‌هایی‌ست که بیشتر از اینکه بخواهد یک قصه‌ی معمولی تعریف کند، تو را وارد یک فضای عجیب، تاریک و ناآرام می‌کند.
داستان از جایی شروع می‌شود که در یک جمع دوستانه، اتفاقی غیرعادی رخ می‌دهد و ورود یک غریبه‌ی مرموز، همه‌چیز را به هم می‌ریزد. از اینجا به بعد، آدم‌ها کم‌کم با ترس، بیماری، مرگ و چیزهایی روبه‌رو می‌شوند که توضیح منطقی ساده‌ای برایشان وجود ندارد. هرچه جلوتر می‌روی، مرز بین واقعیت، خیال، وهم و کابوس کم‌رنگ‌تر می‌شود.
یکی از جذاب‌ترین بخش‌های کتاب، فضای آن است؛ فضای سنگین، خفه، وهم‌آلود و اضطراب‌آور. انگار از همان ابتدا می‌دانی قرار نیست اتفاق خوبی بیفتد. حتی وقتی اتفاق خاصی نمی‌افتد، یک حس ناخوشایند زیر پوست داستان جریان دارد و مدام منتظری چیزی از دل تاریکی بیرون بیاید.
از نظر موضوعی، «ملکوت» سراغ چیزهایی مثل مرگ، ترس، بیماری، تنهایی، پوچی، ایمان، خیر و شر و تاریکی‌های ذهن انسان می‌رود. اما صادقی این مفاهیم را مستقیم و فلسفی توضیح نمی‌دهد؛ بیشتر آن‌ها را در رفتار و وضعیت عجیب شخصیت‌ها نشان می‌دهد. برای همین، ممکن است بعد از تمام کردن کتاب هنوز درباره‌ی بعضی اتفاق‌ها و معنای آن‌ها فکر کنی.
لحن کتاب جدی، سرد و وهم‌آلود است، اما در بعضی قسمت‌ها رگه‌هایی از طنز تلخ و سیاه هم دیده می‌شود. همین ترکیب عجیب باعث شده کتاب هم ترسناک و ناآرام باشد و هم گاهی رفتار شخصیت‌ها حالتی پوچ و حتی کنایه‌آمیز پیدا کند.
از نظر سختی، «ملکوت» کتاب خیلی سختی نیست. حجمش کم است و نثر بهرام صادقی نسبتاً روان و قابل‌فهم است. چیزی که ممکن است خواندنش را کمی سخت کند، نه زبان، بلکه فضای نمادین و چندلایه‌ی داستان است. لازم نیست برای خواندنش اطلاعات فلسفی یا ادبی خاصی داشته باشی؛ فقط بهتر است انتظار یک داستان سرراست و کاملاً واقع‌گرایانه را نداشته باشی.
اگر بخواهم حس خواندنش را در چند کلمه بگویم: تاریک، مرموز، کابوس‌وار، تلخ و اضطراب‌آور.
و به نظرم بهترین شیوه‌ی خواندنش این است که خیلی دنبال این نباشی که از همان ابتدا «بفهمی دقیقاً چه اتفاقی افتاده». بگذار فضای کتاب تو را با خودش ببرد. بعضی چیزها در «ملکوت» قرار نیست یک جواب قطعی داشته باشند؛ بخش مهمی از لذت کتاب همین ابهام و ناآرامی آن است.
در مجموع، اگر دنبال یک رمان بلند و پرحادثه باشی، شاید انتخابت نباشد؛ اما اگر یک کتاب کوتاه، متفاوت، روان‌شناختی و وهم‌آلود بخواهی که بعد از تمام شدنش همچنان ذهنت را درگیر کند، «ملکوت» انتخاب خیلی خوبی است.
- پوچی و اضطراب وجودی
- مرگ و ترس از مرگ
- بیماری و فروپاشی روانی
- تنهایی و بیگانگی
- خیر و شر
- ایمان و تردید
- مرز واقعیت و خیال
- تاریکی‌های ذهن انسان
«ملکوت» به درد کسی می‌خوره که داستان‌های کوتاه، تاریک و روان‌شناختی رو دوست داره و از کتاب‌هایی که مرز بین واقعیت و خیال رو محو می‌کنن لذت می‌بره؛ مخصوصاً اگر به موضوعاتی مثل مرگ، تنهایی، ترس و پوچی علاقه داشته باشه.

نوشته‌ی مهدا

---
منبع: [ملکوت در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/ملکوت-b1fefbd4-dd78-4a22-9f04-e173a865b94d)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/ملکوت-b1fefbd4-dd78-4a22-9f04-e173a865b94d/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/ملکوت-b1fefbd4-dd78-4a22-9f04-e173a865b94d/quotes