# من او را دوست داشتم

- **نویسنده:** آنا گاوالدا
- **مترجم:** الهام دارچینیان
- **ناشر:** نشر قطره
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۳
- **تعداد صفحه:** ۱۶۰
- **شابک:** 978-964-341-842-7
- **موضوع:** رمان فرانسوی

در ابریشمک ۹ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۳ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۶٫۷ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

رمان حاضر گفت‌وگویی طولانی بین زنی جوان و پدرشوهرش است. شوهر زن، به تازگی از او جدا شده است. پدر شوهر به او می‌گوید که چگونه عشق بزرگش را به دلیل اشتباهاتش از دست داده است. در بخشی از داستان می‌خوانید: «چه‌قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چه‌قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟ «حق اشتباه» ترکیب بسیار کوچکی از واژه‌ها، بخش کوچکی از یک جمله، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟ چه کسی جز خودت؟»

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

«این کتاب، روایتِ تلخِ آن عشقی است که نه به خاطرِ کمبودِ احساس، بلکه به خاطرِ ناتوانی در گفتنِ آن، به فقدانی ماندگار تبدیل شد.»
این کتاب حال و هوای «اندوهی سرد و آرام» دارد؛ مثلِ یک عصر بارانی پاییزی که پشتِ پنجره مینشینی و به عشقی فکر میکنی که هیچوقت به سرانجام نرسید.
در یک کلام حالِ این کتاب،حالِ کسی است که «دوست داشتن» را بلد بوده، اما بلد نبوده چطور «دوست داشته شدن» را تحمل کند یا آن را حفظ کند.
این کتاب به درد کسی می‌خوره که می‌خواد یک داستان عاشقانه بخونه، اما بیشتر از «عاشق شدن»، درباره‌ی از دست دادن، انتخاب کردن و بهای دوست داشتن فکر کنه.
 دوست داره درباره‌ی این فکر کنه که چرا بعضی آدم‌ها با وجود دوست داشتن، انتخاب می‌کنن بمونن یا برن.

نوشته‌ی سارا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **آرزو** (امتیاز ۵ از ۱۰): بیشتر یک گفت‌وگوی طولانی درباره‌ی عشق و انتخاب بود تا یک داستان پرکشش و برای من اون‌قدر که ازش تعریف می‌شه قوی نبود. بعضی قسمت‌ها هم برای من کش‌دار شد و انتظار داشتم شخصیت‌ها عمق بیشتری پیدا کنن. در نهایت کتابیه که صرفا چندتا حرف خوب با خودش داره. اگر دنبال داستان پراتفاق، شخصیت‌پردازی عمیق یا یک رمان خیلی ماندگار هستی توصیه نمیکنم.
- **فرانک** (امتیاز ۷ از ۱۰): گاهی موندن تو یه رابطه‌یِ سرد می‌تونه بزرگ‌ترین بزدلیه جهان باشه، آدما ممکنه برایِ حفظِ آرامش، یا از ترسِ قضاوت، «خودشون» رو قربانی کنن و این قربانی کردن، نه یه فضیلت، که یه شکستِ عمیقِ انسانیه.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> به آدم‌هایی که زندگی احساسی برایشان در درجه‌ی دوم اهمیت قرار دارد، به گونه‌ای رشک می‌برم. آنان شاهان این دنیایند، شاهانی رویین‌تن

> ترجیح می‌دهم تو، امروز خیلی رنج بکشی تا اینکه همه‌ی عمرت هرروز، کمی رنج بکشی.

> «من او را دوست داشتم، نه به خاطر اینکه کامل بود، بلکه به خاطر اینکه با من کامل میشد.»

> «عشق یعنی اینکه به کسی اجازه بدهی تو را بشناسد، «حتی آن بخشهای زشتی که خودت هم از دیدنشان متنفری.»

> "حق اشتباه" ترکیب بسیار کوچکی از واژه‌ها، بخش کوچکی از یک جمله، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟ چه کسی جز خودت؟

> چقدر باید بگذر تا ادمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟

---
منبع: [من او را دوست داشتم در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/من-او-را-دوست-داشتم-ff7fda52-4169-4679-929b-2d0f5bce7708)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/من-او-را-دوست-داشتم-ff7fda52-4169-4679-929b-2d0f5bce7708/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/من-او-را-دوست-داشتم-ff7fda52-4169-4679-929b-2d0f5bce7708/quotes