# من دانای کل هستم؛ مجموعه داستان

- **نویسنده:** مصطفی مستور
- **ناشر:** نشر چشمه
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۹۷
- **تعداد صفحه:** ۹۹
- **شابک:** 9786220101147

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

این کتاب مجموعه داستان هایی که نگاهت به زندگی و آدم ها عمیق تر میکنه و میگه از چندین زاویه به اتفاق ها نگاه کنید.
داستان‌های این کتاب می‌خوان بهمون یاد بدن که زندگی و آدم‌ها رو نباید فقط از روی ظاهرشون قضاوت کنیم. باید عمیق‌تر نگاه کنیم، از زاویه‌های مختلف به مسائل فکر کنیم و بپذیریم که خیلی از چیزها پیچیده‌تر از اون چیزی هستن که در نگاه اول به نظر می‌رسن.
برام جالبه که داستان‌ها مدام وادارت می‌کنن از خودت سؤال بپرسی، به برداشت‌هات شک کنی و از خودت بپرسی که آیا واقعاً چیزی رو که می‌بینی، درست فهمیدی؟ ؟؟؟
چند روایت معتبر درباره ی سوسن
من دانای کل هستم
مغول ها
و ما ادریک ما مریم ؟
ملکه الیزابت
مشق شب
دوزیستان
این کتاب به درد کسایی می‌خوره که دوست دارن فراتر از داستان فکر کنن، نه کسایی که دنبال هیجان و اتفاقات زیادن.

نوشته‌ی صاحبه

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **صاحبه** (امتیاز ۹ از ۱۰): به نظرم داستان‌هاش می‌خوان نگاه ما رو به زندگی، آدم‌ها و پیچیدگی‌های روابط انسانی عمیق‌تر کنن. اینکه از کنار اتفاق‌ها و رفتارهای آدم‌ها به‌سادگی نگذریم و سعی کنیم از زاویه‌های مختلف بهشون نگاه کنیم .

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> خاطرات, انگار توفانی, پیچ خورد توی کله ی مرد. از امامزاده یحیی، تا نامه ها، تا کاغذهای شعر، تا دیدارهای همه سکوت، تا نگاههای همه حرف، تا کلمات کم اما سخت، اما شیرین، اما بزرگ، تا لبخند، تا دوستت دارم های اول.دوم. سوم. هزارم، تا موج های تلخ، اولین اشک، دومین، چندمین، تا حقیقت سخت نتوانستن، نشدن، گریه های پنهانی، تا چراغانی شدن خانه معشوقه برای غیر، تا کوچکی، تا ناتوانی.

> زیاد میخندیدم آن روزها، از ته دل، حالا نمیخندم. خوب میشنیدم صدای دیگران را آن روزها، خوب میدیدم دیگران را، حالا نمی شنوم، نمی بینم.

> مرا به حال خود وا گذاشتند همه همه ، همه ، همه اما ، تو هم ؟! تو هم ؟ ! مریم ؟ !

> اما من خیلی دوستش دارم. با همه خل بازی هاش ،با همه ی شلختگی هاش، اصلاً به خاطر شلختگی هاش دوستش دارم. و به خاطر شعرهاش، به خاطر خودش، به خاطر خود خود خودش.

> قسم میخورم به خاطر انگشتانش بود که عاشقش شدم.

> چه سود اگر آدمی تمام هستی را ببرد اما روح خود را ببازد. (انجیل)

---
منبع: [من دانای کل هستم؛ مجموعه داستان در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/من-دانای-کل-هستم-مجموعه-داستان-tgh:52270)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/من-دانای-کل-هستم-مجموعه-داستان-tgh:52270/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/من-دانای-کل-هستم-مجموعه-داستان-tgh:52270/quotes