# میرزا

- **نویسنده:** بزرگ علوی
- **ناشر:** نگاه
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۹۸
- **تعداد صفحه:** ۱۹۲
- **شابک:** 978-964-6736-27-6
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۴ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۶٫۰ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

در مجموعه حاضر شش داستان کوتاه از "بزرگ علوی" (1283 - 1375) با این عناوین درج شده است: "آب"، "میرزا"، "احسن القصص"، "در به در"، "یکه و تنها" و"وبا". "همه داستان‌های علوی.... درباره انسان‌های ناکاملی است که از وطن دور افتاده‌اند و درد غربت و آوارگی،جانشان را می‌گدازد...". "میرزا"، داستان فرو ریختن امیدها و ورشکستگی آرزوهای آخرین بقایای یک نسل شکست خورده است. داستان را "جهاندیده"، روزنامه‌نویس ترسو، بیسواد و پولدار روایت می‌کند که سال‌ها پیش در اروپا با ایرانی آواره‌ای به نام "میرزا" آشنا شده است. میرزا زندگی خود را وقف امیدوار ساختن مهاجران سیاسی کرده است. ساختار داستان شکل یک اعتراف را دارد، جهاندیده پس از چند برخورد با میرزا، می‌خواهد، اسراری از سرنوشت خود را برای او نقل کند و از او برای یافتن پدر نادختری‌اش "مهری"، کمک بگیرد و....".

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

روایت شش زندگی متفاوت و خواندنی
کتاب میرزا یک کتاب شامل شش داستان کوتاه است. داستانهایی که هرکدام قصه ی متفاوتی از هم دارند و ارتباطی بین آنها وجود ندارد.
قصه های کتاب هر کدام روایتی دارند،روایت اول قصه ی مردی که میخواهد به مرد دیگری کمک کند. روایت دوم مردی است که در غربت به افرادی که مشکل سیاسی دارند و از کشور فرار کرده اند کمک میکند. سوم روایتی مذهبی از برادران یوسف.چهارم روایت زنی که در سودای مستقل شدن همسرش را ترک میکند.پنجم قصه ی مردی که با دخترش درددل میکند و ششم روایت مردی که در موقعیتهای مختلف به شکلهای مختلفی در میآید.
اول:آب
دوم:میرزا
سوم:احسن القصص
چهارم:دربدر
پنجم:یکه و تنها
ششم:وبا
اگر داستانهای کوتاه دوسداری بخوان

نوشته‌ی یاس

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **یاس** (امتیاز ۶ از ۱۰): یک کتاب معمولی با چند داستان کوتاه

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> بزرگی همیشه به کام شیر در نیست بلکه به ضرب زبان و یا حرکت اجزای صورت هم میشود منزلت و قربت کسب کرد.

> نباید همیشه مانند بندی ها ازیک راه دنبال خوشبختی و قدرت رفت وبایک مهره بازی کرد.زندگی هر آن به رنگی جلوه میکند،آب در هر محیطی نقشی دیگر ظاهر می سازد پس مرد میدان آنست که بوقلمون وار هر آن نقابی نوتر به صورت زند.

> بدبختانه بیشتر عمر ما به دروغ برگزار میشود واقعیت خیلی زشت است و با دروغ میشود آنرا بزک کرد.

> و یوسف به برادران خود گفت نزدیک من بیایید.پس نزدیک آمدند و گفت:منم،یوسف ،برادر شما که فروخته بودید.

> این زن نه فقط در ظاهر یکه بود باطن او نیز حقه سر به مهری بود که حتی نزدیکانش از گشودن آن عاجز میماندند. آنهایی که بار اول با او روبرو میشدند بازیگوش،دمدمی،سرسری،بیرحم و ولنگارش میدانستند و دیگران وی را مهربان،وفادار،سرسخت و پیگیر. اگر همه ی اینها را روی هم بریزیم نرگس جرثومه ی تناقضات است.

> فقط برای نان خوردن نمی ارزد که آدم گدایی کند،گدایی از کسانیکه از حقیرتر از خودشان بیزار بودند،از کسانیکه از پی نقش طلا تعظیم مصحف میکنند.

> خوشبختی گریز پاست،مگه میشه همیشه نگهش داشت

---
منبع: [میرزا در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/میرزا-c3ce8b67-323b-41b4-ad3f-d6f6ae4fbbe6)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/میرزا-c3ce8b67-323b-41b4-ad3f-d6f6ae4fbbe6/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/میرزا-c3ce8b67-323b-41b4-ad3f-d6f6ae4fbbe6/quotes