# نازنین

- **نویسنده:** فیودور داستایفسکی
- **مترجم:** بهناز ورشوی
- **ناشر:** عطر کاج
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۱۶۲
- **شابک:** 978-622-6912-69-3
- **موضوع:** ادبیات روسی

در ابریشمک ۲۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۴ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۶٫۸ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۵ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۵ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

مرد 40 ساله‌ی سلطه‌جو، خام و دوستدار تحقیر دیگری که در نجاتش معشوقه‌اش دیر جنبید.
از مردهایی که به همسر یا همدم‌شان اجازه‌ی شکوفایی نمی‌دهند، بیزارم؛ و شاید به همین دلیل بود که رفتار مرد در «نازنین» داستایفسکی تا این اندازه آزارم داد.

احساس می‌کردم مرد داستان خیلی دیر جنبید.
او حتی در مقاطعی آگاهانه می‌دانست که با کردار و رفتارش به دختر آسیب می‌زند؛ بااین‌حال باز هم سکوت می‌کرد، عقب می‌کشید و احساساتش را در خودش نگه می‌داشت. بعد، وقتی مدت زیادی از این فاصله گذشته بود، ناگهان تصمیم گرفت به اشتباهات و احساساتش اعتراف کند.

اما برای دختری شانزده‌ساله، این اعتراف دیرهنگام بیشتر از آنکه آرامش‌بخش باشد، شبیه یک بمب ساعتی بود.

مرد می‌توانست دوست داشتنش را به‌تدریج و در طول زندگی مشترک نشان دهد؛ می‌توانست زبان عشق خودش را به شکلی قابل فهم برای دختر بیان کند، نه اینکه او را مدت‌ها در خلأ و سکوت رها کند و بعد یک‌باره تمام احساساتی را که سال‌ها پنهان کرده بود، بر سر او آوار کند.

گاهی سکوت، چیزی شبیه طلاق عاطفی است.

مرد داستان شخصیتی پیچیده و تا حدی معماگونه دارد؛ و فی‌نفسه معماگونه بودن یک آدم چیز بدی نیست. اما وقتی این پیچیدگی آن‌قدر زیاد می‌شود که نزدیک‌ترین آدم زندگی‌ات نمی‌تواند تو را بشناسد، نتیجه دیگر جذابیت نیست؛ ناکامی است.

دختر دلداده‌ی اوست، اما نمی‌تواند بفهمد در درون مرد چه می‌گذرد. دوستش دارد، اما مدام با دیواری از سکوت مواجه می‌شود. و شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا همین باشد: اینکه آدمی را عمیقاً دوست داشته باشی و در عین حال نتوانی مطمئن شوی که در قلب او چه جایگاهی داری.

من هنگام خواندن کتاب، بیش از آنکه از خودِ دختر رنج بکشم، از حماقت مرد رنج کشیدم. مدام با خودم فکر می‌کردم اگر کسی این‌قدر دلبسته‌ی من باشد، اگر حتی برای آغوش کشیدن من پیش‌قدم شود، چطور می‌توانم کاری کنم که احساس فقدان، طردشدگی یا ناکافی بودن نکند؟

شاید محبت فقط دوست داشتن نیست؛ قابل فهم کردنِ دوست داشتن هم هست.

این مسئله برای من یکی از مهم‌ترین چیزهایی بود که «نازنین» به آن فکر وادارم کرد: اینکه عشقِ پنهان، اگر هیچ‌وقت به زبان رفتار و کلام ترجمه نشود، ممکن است برای کسی که دوستت دارد تقریباً هیچ تفاوتی با نبودن عشق نداشته باشد.

البته باید میان دختر شانزده‌ساله‌ی داستان داستایفسکی و نوجوان امروزی هم فاصله گذاشت. آدم‌ها در هر دوره‌ای یکسان رشد نمی‌کنند. ممکن است شور و عطش عاطفی یک نوجوان در چند سال تغییر کند، ممکن است بعدها آدم دیگری را دوست داشته باشد و ممکن است نگاهش به عشق و حتی به خودش کاملاً دگرگون شود. خامی و ناآشنایی با خویشتن هم بخشی از همین سن است.

بااین‌حال، همین مسئله باعث شد هنگام خواندن «نازنین» به تفاوت میان جهان عاطفی زمان داستایفسکی و جهان امروز هم فکر کنم.
گاهی تصور می‌کنم محدودیت‌ها، کمبودها و سبک زندگی سخت‌ترِ گذشته، آدم‌ها را زودتر به برخی واقعیت‌های زندگی پرتاب می‌کرد. شاید بخشی از آن چیزی که ما امروز «بلوغ زودرس» می‌نامیم، نتیجه‌ی اجبار به مواجهه‌ی زودهنگام با سختی‌های زندگی بوده باشد؛ نه لزوماً اینکه زنان آن دوره ذاتاً پخته‌تر بوده‌اند.
در جهان امروز، وفور، انتخاب‌های بیشتر و دسترسی آسان‌تر به آدم‌ها و تجربه‌ها، شکل رابطه با عشق را هم تغییر داده است. این تغییر البته فقط مختص دخترها نیست؛ ما مردها هم درگیر همین جهانیم و شاید کمتر از چیزی که تصور می‌کنیم، خودمان را برای تعهد عاطفی و شناختن یک انسان دیگر آماده کرده‌ایم. اما نازنین برای من بیش از آنکه درباره‌ی تفاوت میان زن و مرد باشد، درباره‌ی ناتوانی انسان در رساندن حقیقت درون است.
برای کسی که می‌خواهد اعماق احساسات و اهمیت بروز احساسات در روابط عاطفی را بفهمد. برای کسی که از سکوت در ذهنش بت ساخته... و برای کسانی که گمان می‌کنند سرد مزاجی در روابط هنر است! به قول نادر ابراهیمی: شما خیال می‌کنید که در سکوت نجاتی هست؟ اگر اینطور بود، مردگان فاتحان جهان بودند.

نوشته‌ی آبیِ‌خونین

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **مهدیه** (امتیاز ۷ از ۱۰): به نظر من پیام کتاب برای من یک همچنین چیزی بود : رابطه با سکوت و حرف نزدن درست پیش نمیره . تا وقتی سکوت باشه درک متقابلی هم به وجود نمیاد. یکی از راه های نشان دادن عشق، ابراز آن و حرف زدن است.و اینگه غرور در رابطه معنایی ندارد

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> می دانی چیست؟اینکه آدم این طوری جلو ظلم بایستد و همه ی عواقبش را هم بپذیرد کار بسیار جوانمردانه تر و دلیرانه تری است تا این که برود و در دوئل شرکت کند.

> گوش کنید، آن زمان من مطمئن بودم که دوستم دارد.اخر ان وقت ها حتی خودش را در آغوشم می انداخت .دوستم داشت یا ، دقیق تر بگویم ، می خواست دوستم داشته باشد بله ، همین هم بود میخواست دوست بدارد و دنبال عشق ورزیدن بود.

> اگر زنی عاشق باشد ... اخ ، زن عاشق معایب و حتی بدجنسی های مرد محبوبش را توجیه می‌کند، طوری که خود مرد هم تا به حال نتوانسه باشد چنین توجیهاتی برای بدی هایش بیاورد .

> من استاد حرف زدن در سکوتم ! کل زندگی ام در سکوت حرف زده ام و در سکوت تراژدی های زیادی را با خودم زندگی کرده ام .

---
منبع: [نازنین در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/نازنین-99cd8b52-d857-4d5a-bb97-bfffc8748dff)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/نازنین-99cd8b52-d857-4d5a-bb97-bfffc8748dff/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/نازنین-99cd8b52-d857-4d5a-bb97-bfffc8748dff/quotes