# نیست

- **نویسنده:** فاضل نظری
- **ناشر:** انتشارات سوره مهر
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۸۸
- **شابک:** 978-600-03-5548-7
- **موضوع:** شعر فارسی

در ابریشمک ۲ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۱۰٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

مجموعه‌ای از غزل‌های عاشقانه و تأمل‌برانگیز فاضل نظری درباره عشق، فقدان، تنهایی و پیچیدگی‌های رابطه با آدم‌هاست.
«نیست» یکی از مجموعه‌های شعر فاضل نظری است؛ با زبان نسبتاً ساده و امروزی، اما پر از تصویر، ایهام و جمله‌های کوتاه و ماندگار. فضای شعرها بیشتر عاشقانه، تلخ و فلسفی است و درباره چیزهایی حرف می‌زند که گاهی در زندگی هست و گاهی درست وقتی به آن‌ها نیاز داریم، «نیستند».
حسِ بعضی غزل‌ها و بیت‌هایی که درباره عشق، رفتن و نرسیدن حرف می‌زنند و بعد از تمام شدن کتاب هم در ذهنت می‌مانند.
جادو چراغ
بعضی وقت ها
پایان قصه
مرگ تماشایی
سنگ دل
نی ها
آیین هم پیمانگی
ارتفاع رهایی
یادگاری
و....
اگر شعر کلاسیک، غزل‌های عاشقانه و شعرهایی با مضمون‌های عاطفی و فلسفی دوست داری، احتمالاً از «نیست» لذت می‌بری.

نوشته‌ی حدیث

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **حدیث** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): «نیست» مجموعه ای از اشعار فارسی فاضل نظریست. این متاب با ۸۸ صفحه برای مطالعه آزاد و فضای شعر معاصر را فراهم کرده. شعرهای کتاب پر معنی و دلنشین که تو را برای خواندن و ادامه دادن ترغیب می کنند.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> ای جان بر لب آمده لب‌های دوست را آرام‌تر ببوس که این غنچه نورس است

> آشفته خاطرش مکن ای پیک و بازگرد حتی مگو که نامه به خط فلان کس است

> قدر شادی‌ها و غم‌ها را بدان، این لحظه‌ها آخرین غم‌ها و شادی‌هاست بعضی وقت‌ها...

> زندانی امیدم و می‌دانم این قفس هر قدر هم بزرگ شود باز محبس است

> اوقات تلخ و وضع خراب و هوا پس است من تاب قهر یار ندارم بگو بس است

> چو به من به خنده گفتی که همیشگی ست عشق به خودم به گریه گفتم چه دروغ آشنایی

> به هرجا پر زدم با سر زمین خوردم،نفهمیدم که سقفی شیشه ای بین من است و آرزوهایم

> اگر چه پیچ و خم راه جانکاه است هنوز سخت ترین راه بهترین راه است چگونه شرح دهم مقصد و مسیری را که از تصور آن دست عقل کوتاه است

> کوهی که تن به تیشه معدنچیان سپرد یاقوت سرخ داشت دل داغدار داشت

> ما را چنان باید و شاید کسی ندید روز ازل هم آیینه ما غبار داشت

> با رودخانه پای درختی قرار داشت سیبی که فکر خودکشی از شاخسار داشت

> مطمئن باش برای تو و من هم جایی همدمی خواسته و همنفسی ساخته اند

> از تو تندیس هوا و هوسی ساخته اند بدل از اصل تو ای عشق بسی ساخته اند

> مگر چه بود سرانجام آفرینش من که در برابر من آه می کشید خدا

> در آفرینش آدم مگر چه دید خدا؟ که قبل خلقت او دوزخ آفرید خدا

---
منبع: [نیست در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/نیست-3f7a582c-fe30-4b5b-90cb-30f2b94feeb5)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/نیست-3f7a582c-fe30-4b5b-90cb-30f2b94feeb5/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/نیست-3f7a582c-fe30-4b5b-90cb-30f2b94feeb5/quotes