# هزار خورشید تابان

- **نویسنده:** خالد حسینی
- **مترجم:** مهدی غبرائی
- **ناشر:** نشر ثالث
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۵
- **تعداد صفحه:** ۴۳۸
- **شابک:** 978-964-380-324-7
- **موضوع:** رمان آمریکایی

در ابریشمک ۲۴ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۵ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۴ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۵ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۵ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

روایت رنج زندگی دو زن زیر سایه حکومتی مستبد و مردسالار
داستان پر درد و رنجی که مارو با زندگی دو زن زیر سایه ناارامی و اشوب افغانستان همراه میکنه
رنج هایی که از چشم همه مردم دنیا پنهان است و فقط زنان افغانستان محکوم به تجربه ان هستند.
ایستادگی و شجاعت این زنان شمارو به وجد می آورد.
داستان دو زن یکی دختر ناز پروده پدر،و دیگری دختری از دل فقر و تنگدستی.مریمی که به ناچار،و لیلایی که به زور وارد یک زندگی شده اند؛
که در نهایت زندگی هر دو به هم گره میخورند.و هر دو میشوند حامی و یار یکدیگر
داستان در زمان حمله طالبان به افغانستان روایت میشود زمانی که ترس و گرسنگی و قحطی همه جا حاکم بوده است.
کتابی که باعث میشوند در سطر به سطرش با زنان قصه همزاد پنداری میکنی
از آن داستانهایی که حتی بعد از تمام شدن کتاب  هم رهایت نمیکند و مدام بهش فکر کنی.
خودِ خالد حسینی درباره‌ی این کتابش گفته :
" زنانی را در کشورم دیدم که همراه با کودکانشان از کنار دیوارها با شتاب عبور میکردند
زنان برقع پوشی که درست مثل خورشید در پس ابر مانده‌اند
دوست داشتم بدانم در این سی سال ، در مسیرِ تندبادِ سرنوشتِ افغانستان چه بر سر آنها گذشته است.
همانجا بود که تصمیم گرفتم داستانی درباره زنان سرزمینم بنویسم؛
خوشیدهای تابانی که در پس برقع‌ها هستند
- کودکی مریم: زندگی سخت مریم در کنار مادرش
- ازدواج اجباری: ازدواج مریم با رشید
- زندگی در کابل: ورود لیلا به داستان
- جنگ و ویرانی: تغییر زندگی مردم افغانستان
- لیلا: کودکی، خانواده و آرزوهای او
- ازدواج لیلا و رشید: شکل‌گیری زندگی مشترک دشوار
- مریم و لیلا: تبدیل دشمنی اولیه به دوستی عمیق
- خشونت و محدودیت: سختی‌های زندگی زنان تحت سلطه طالبان
- مقاومت: تلاش مریم و لیلا برای حفظ خانواده و امید
- فداکاری مریم: تصمیمی سرنوشت‌ساز برای نجات لیلا
- بازگشت لیلا: تلاش برای ساختن زندگی تازه
- پایان: بازگشت به افغانستان و زنده ماندن امید، عشق و خاطره مریم.
برای کسانی که به داستان‌های احساسی، زندگی زنان، فداکاری، جنگ و تاریخ  علاقه دارند.
اگر داستان‌های تلخ و عمیق و واقع گرانه دوست داری، انتخاب خیلی خوبیه

نوشته‌ی تانیا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **آزیتا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): ✔️ کتابی که ارزشِ دوبار خوندن رو داره. اگر فیلمش رو بسازن، خیلیییی قشنگ و عالی میشه. واقعیت ها رو زیبا به تصویرکشیده، ارزشِ خوندن داره.... غمگینم هست🥲
- **آرزو** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): از هزار خورشید تابان چیزی که بیشتر از همه می‌مونه، به نظرم مفهوم رنج زنانه، مادری و امیدی که حتی وسط ویرانی کاملاً نمی‌میره.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> عشق اشتباهی خانمان‌سوز است و همدستش امید، خیالی باطل است. و در هر جای این زمین تفتیده که این دو گل زهرآگین سر بر می آوردند، مریم آن ها را از ریشه می کند و قبل از آن که پا بگیرند، دورشان می انداخت.

> گذر زمان، بی رحم ترینِ آتش هاست.

> یک جامعه، هیچ فرصت موفقیتی نصیبش نمی شود، مگر آن که زنانش باسواد باشند لیلا، هیچ فرصتی!

> فقط یک هنر را باید یاد بگیری و آن هم تحمل است، تحمل. تحمل چه ننه؟ ننه گفت: نگران آن نباش : موضوع کم نمی آوری.

> ننه گفت:« این را بدان، همیشه آویزه ی گوشت باشد، دخترم: انگشت اتهام مردها، درست مثل عقربه ی قطب نما که در همه حال رو به شمال می ایستد، همیشه رو به زن ها نشانه می رود. همیشه این یادت باشد مریم.»

> یک بار دیگر، زندگی ادامه پیدا می‌کند؛ حتی وقتی آدم فکر می‌کند دیگر چیزی برای ادامه دادن نمانده.

> خداوند مشرق و مغرب است. پس به هر طرف رو بیاوری مقصد، خود اوست .....

> رازت را به باد بگو، اما ملامتش نکن که با درخت‌ها در میانش می‌گذارد.

> قوانینِ اجباری و ظالمانه ی طالبان در افغانستان: زن ها توجه کنند: همیشه در خانه می مانید. زنان نباید بی هدف در خیابان ها بگردند، اگر از خانه بیرون بیایید باید یک محرم، یک خویشاوندِ مرد همراهتان باشد اگر در خیابان شما را تنها ببینند کتک می خورید و به خانه فرستاده می شوید. در هیچ موقعیتی نباید صورتتان نمایان باشد، وقتی از خانه بیرون می آیید باید برقع بپوشید. اگر سرپیچی کنید، سخت کتک می خورید. آرایش ممنوع است. جواهرات ممنوع است. لباس های چشمگیر و زیبا نمی پوشید. حرف نمی زنید، مگر اینکه چیزی از شما بپرسند. نباید به مردان چشم بدوزید. نباید در ملاعام بخندید، اگر بخندید شلاق می خورید. نباید ناخن هایتان را لاک بزنید. اگر بزنید، یکی از انگشتانتان قطع می شود. مدرسه رفتن برای دخترها قدِغن است. همه ی مدارس دختران فورا باید تعطیل شود. کارکردن برای زنان ممنوع است. اگر زنا کنید، آنقدر سنگ می خورید تا بمیرید. گوش کنید، خوب گوش کنید، اطاعت کنید. الله اکبر... (ص ۲۴۹، ۲۵۰)

> ✔️ادامه ی قوانینِ اجباریِ طالبان در افغانستان: اگر مرغِ‌عشق نگه دارید کتک می خورید، پرنده های شما هم کشته می شوند. اگر دزدی کنید دستانتان از مچ قطع می شود، اگر باز مرتکب دزدی شوید پایتان بریده می شود. اگر مسلمان نیستید در جایی که مسلمانان شما را می بینند، عبادت نکنید. اگر بکنید کتک می خورید و زندانی می شوید اگر بکوشید مسلمانی را به دینِ خود دعوت کنید اعدام می شوید. زن ها توجه کنند: همیشه در خانه می مانید. زنان نباید بی هدف در خیابان ها بگردند، اگر از خانه بیرون بیایید باید یک محرم، یک خویشاوندِ مرد همراهتان باشد اگر در خیابان شما را تنها ببینند کتک می خورید و به خانه فرستاده می شوید. ص ۲۴۹

> ✔️ادامه قوانین اجباری و ظالمانه ی طالبان در افغانستان برای زنان: نباید ناخن هایتان را لاک بزنید. اگر بزنید، یکی از انگشتانتان قطع می شود. مدرسه رفتن برای دخترها قدِغن است. همه ی مدارس دختران فورا باید تعطیل شود. کارکردن برای زنان ممنوع است. اگر زنا کنید، آنقدر سنگ می خورید تا بمیرید. گوش کنید، خوب گوش کنید، اطاعت کنید. الله اکبر... ص ۲۵۰

> ✔️ادامه ی قوانین اجباری طالبان در افغانستان برای زنان: در هیچ موقعیتی نباید صورتتان نمایان باشد، وقتی از خانه بیرون می آیید باید برقع بپوشید. اگر سرپیچی کنید، سخت کتک می خورید. آرایش ممنوع است. جواهرات ممنوع است. لباس های چشمگیر و زیبا نمی پوشید. حرف نمی زنید، مگر اینکه چیزی از شما بپرسند. نباید به مردان چشم بدوزید. نباید در ملاعام بخندید، اگر بخندید شلاق می خورید. ص ۲۵۹

> ✔️قوانینِ اجباریِ طالبان در افغانستان: همه پسرها دستار می بندند پسرهای کلاس یک تا شش دستارِ مشکی، و پسرهای دبیرستان دستارِ سفید.همه پسرها باید لباس اسلامی بپوشند. یقه پیراهن ها باید تا آخر بسته باشد. آوازخوانی ممنوع است. رقص ممنوع است. ورق بازی ،شطرنج بازی، قمار و بادبادک هوا کردن ممنوع است. کتاب نوشتن ممنوع است. تماشای فیلم و نقاشی کردن ممنوع است. ص۲۴۹

> ✔️نامِ وطنِ ما الان امارات اسلامیِ افغانستان است، قوانینی که ما اعلام می کنیم و شما اطاعت: تمامِ شهروندان باید روزی پنج بار نماز بخوانند، اگر وقت نماز باشد و شما سرگرم کارِ دیگر باشید، کتک می خورید. همه مردها باید ریش بگذارند اندازه صحیح حداقل به اندازه یک مشت زیرشانه است اگر از این فرمان اطاعت نکنید شلاقِ‌تان می زنند. ص۲۴۹

> ✔️برای بعضی ها یک بار مردن کمه. ص ۲۲۴

> ✔️ مریم گفت: تا حالا کسی از من دفاع نکرده بود... ص ۲۲۶

> ✔️ رشید به لیلا گفت: یادت نره که ما همشهری هستیم، تحصیل کرده ایم و میتونیم درباره مسائل مختلف با هم حرف بزنیم ، من و تو. اما اون (مریم) یه زنِ دهاتیه. حتی نمیشه اسمِ دهاتی روش گذاشت، اونو توی یه کلبه ی گِلی بیرون از دهات بزرگ کردن، باباش اون و مادرش رو اونجا ول کرده بود، که به حال خودشون بمیرن. ببینم مریم براش تعریف کردی؟ گفتی حرومی هستی؟ واقعا هست. ولی براش یه امتیازه، خودت می بینی لیلا جان اون خوب کار میکنه ، ادا اطوارم نداره. اگر ماشین بود بدونِ شک یه ولگا بود. مریم زنی سی و سه ساله بود که هنوز هم شنیدنِ کلمه ی حرامی برایش سخت بود، هنوز شنیدن این حرف باعث می شد که احساس کند یک سوسک یا آفتی خطرناک است . خوب به یاد می آورد که در کودکی مادرش دستش را می کشید و او را بچه ای حرام‌زاده خطاب می کرد. مادرش همیشه او را به تمسخر، پاداشِ کارهای نیکش دانسته و او را مایه ی ننگِ خود می دانست..... ص۲۰۳

> ✔️مریم گفت: "من خیلی پیرم ، خیلی پیرم برای این که این کار رو با هم بکنی و سرم هوو بیاری." به قدری محکم به لباسش چنگ زده بود که صدای پاره شدنِ چندتارِ آن به گوش رسید، دست هایش می لرزید. ص ۱۹۷

> ✔️من خودم گیج و منگِ دارو بودم و بین خواب و بیداری، فرقِ بین رویا و واقعیت رو تشخیص نمی دادم، چیزی که یادم میاد این بود که یکی از دستگاه ها سوت ممتدی می کشید و سرنگ ها پشت هم روی زمین می افتادند و دکترها پرستارها دور تخت بغلی جمع شده بودند. صبح که بیدار شدم فهمیدم تختِ بغلی خالی شده. از پرستار پرسیدم و او گفت : که اون پسر شجاعانه مبارزه کرد.... ص ۱۹۲

> ✔️میدونم که هنوز خیلی کوچولو هستی ولی دوست دارم که از الان بعضی چیزها رو بدونی. یادت نره که همیشه میتونی ازدواج کنی ولی همیشه نمیتونی درس بخونی ، تو خیلی دخترِ باهوش و با استعدادی هستی و میتونی به هر چیزی که دوست داری برسی. شک ندارم که بعد از تموم شدن جنگ و خونریزی توی افغانستان کشورِ ما به همون اندازه ای که برای سازندگی به مردها نیاز داره ، به زن هایی مثل تو محتاج میشه‌. هرگز فراموش نکن که اگه زن های ما درس نخونن کشورمون آباد نمیشه. ص ۱۱۱

> ✔️خانم معلم به دانش آموزان می گفت : که زن ها و مردها باید با یکدیگر برابر باشند و اگر مردها روی سرشان روسری نمی گذارند، پس لزومی ندارد که زن ها هم این کار را انجام دهند. ص۱۰۸

> ✔️ وقتی مادر به مریم گفت حرومی. آن روز این لعن و نفرینِ مادر برای مریم قابل فهم نبود، او نه تنها اصلا واژه ی حرامی برایش بی معنا بود. بلکه کوچکتر از آن ام بود که بفهمد این به وجود آوردندگانِ حرامی هستند که باید جواب پس بدهند ، نه خودِ حرامی، که جز به دنیا آمدن، گناهِ دیگری ندارد... ص ۶

> از میان تمام سختی‌هایی که آدم باید تحمل کند، هیچ‌کدام به اندازهٔ خودِ انتظار کشیدن طاقت‌فرسا نبود.

> ازدواج می‌تواند قفسی باشد که درش قفل شده است

> انگشت اتهام همه مردها، مثل عقربه قطب نما، که مدام روبه شمال است، همیشه رو به یک زن نشانه می‌رود، همیشه.

---
منبع: [هزار خورشید تابان در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/هزار-خورشید-تابان-70716aea-5149-4b00-a212-c2cf6806f493)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/هزار-خورشید-تابان-70716aea-5149-4b00-a212-c2cf6806f493/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/هزار-خورشید-تابان-70716aea-5149-4b00-a212-c2cf6806f493/quotes