# هملت

- **نویسنده:** ویلیام شکسپیر
- **ناشر:** اندیشه
- **سال نشر:** ۱۳۷۶
- **تعداد صفحه:** ۲۲۸
- **شابک:** 978-964-90404-3-1
- **موضوع:** رمان انگلیسی

در ابریشمک ۱۰ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۲ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

هملت
شاهزاده ی دانمارک
روایت خوانخواهی پدر
شکوه و جلوه ی نمایش در تصور من نقش بست و صدا و زیباییِ ادای سخنان در ذهن من شنیده میشد.
دنبال داستان پیچیده و عمیقی نباشید ولی از خوندنش مثل دیدن یک تئاتر لذت ببرید.
و امیدوارم مثل من برای افیلیا احساسی بشید🪷🥲
اگر نمایشنامه دوست داری و علاقه مند به اتفاقات درباری در زمان قدیم اروپا هستی میتونی بخونی و‌ از فضاسازی و داستان جالب لذت ببری :)
نظرتو به ماهم بگو ؛)

نوشته‌ی زهرا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **زهرا** (امتیاز ۸ از ۱۰): فکر میکردم به نمایشنامه علاقه ای ندارم و این اولینش بود که خوندم؛ و البته اولین کتاب از شکسپیر… ولی داستانش رو به عنوان یک نمایش نه یک کتاب، دوست داشتم و بنظرم قسمت جذابش عشق افیلیا بود 🪷
- **یاسین** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): شاهکار ادبی واقعی در بطن این کتاب (ترجمه به‌آذین) با عنوان نمایشنامه به نمایش گذاشته شده.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> ما همه گونه جانوران را پرورش میدهیم تا خود پروار شویم، و باز ما برای کرم هاست که خود را پروار میکنیم… هرکس میتواند با کرمی که شاهی را خورده ماهی بگیرد و باز از آن ماهی که کرم را خورده است خود بخورد. چگونه ممکن از گذار شاهی از روده های گدایی بیفتد.

> بودن یا نبودن، حرف در همین است. آیا بزرگواری آدمی بیشتر در آن است که زخم فلاخَن و تیر بختِ ستم پیشه را تاب آورد، یا آنکه در برابر دریایی فتنه و آشوب سلاح برگیرد و با ایستادگی خویش بدان پایان دهد؟

> بودن با نبودن، حرف در همین است آیا بزرگواری آدمی بیشتر در آن است که زخم فلاخن و تیر بختِ ستم پیشه را تاب آورد، یا آن که در برابر دریایی فتنه و آشوب سلاح برگیرد و با ایستادگی خویش بدان همه پایان دهد؟ مردن خفتن؛ نه بیش؛ و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و هزاران آسیب طبیعی که نصیب تن آدمی است پایان میدهیم؛ چنین فرجامی سخت خواستنی است. مردن خفتن؛ خفتن شاید هم خواب دیدن؛ آه دشواری کار همین جاست.

> چه شاهکاری است آدمی تا چه حد در خردمندی بزرگوار و در استعداد چه نامحدود است در هیأت و رفتار چالاک و دلپسند در عمل همپایه فرشتگان و در فهم و ادراک پنداری خداست زیبایی جهان است و گل سرسبد جانداران و با این همه این جوهر خاک در چشم من هیچ است. برای من مرد گیرایی ندارد؛ نه همچنان که زن نیز ندارد.

> آنچه می اندیشی بر زبان میاور و به اندیشه های نسنجیده جامه عمل مپوشان خوش برخورد باش اما به هیچ رو مبتذل نباش؛ دوستان خود را پس از آزمودن با پنجه فولادین در جان خود جای ده، ولی دست های خود را برای پذیرایی هر خام سر از تخم درآورده ای فرسوده مکن از ستیزه بپرهیز اما اگر بدان کشانده شدی چنان بکوش که از تو پروا کنند گوش خود را به شنیدن گفته هر کس بگمار ولی با کمتر کس همداستانی کن با هر کسی رأی بزن اما قضاوت خود را فاش مگردان به مقتضای آنچه در کیسه داری رخت های گرانبها بپوش اما دور از بلهوسی باش.

> اگر سخن دم است و دم زندگی است برای دم زدن درباره آنچه تو گفته ای زندگی در من نیست.

---
منبع: [هملت در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/هملت-a5853eae-134f-41dc-ac8e-8e9d3ae8d299)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/هملت-a5853eae-134f-41dc-ac8e-8e9d3ae8d299/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/هملت-a5853eae-134f-41dc-ac8e-8e9d3ae8d299/quotes