# همه می‌میرند

- **نویسنده:** سیمون دوبووار
- **مترجم:** مهدی سحابی
- **ناشر:** نو
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۶۲
- **تعداد صفحه:** ۴۱۵
- **موضوع:** رمان فرانسوی

در ابریشمک ۴ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> اما مگر میشود زندگی را در گلخانه ای زندانی کرد تا بی خطر رشد کند؟ جای تنگ و خفه درخشش و عطرش را از آن می‌گیرد.

> لحطه هایی هست که سر فرازانه برقله کوه یگانه ای ایستاده ای، بایک نگاه سرتاسر زمینی یکدست و بی پستی و بلندی را مینگری، زمین همواری که همه خطها و رنگهای یک منظره واحد را تشکیل می‌دهد. ولحظه های دیگری هست که در پایین کوهی، و در می یابی که هر تکه زمین، با نشیب‌ها و فراز ها و چشم انداز هایش وجودی مستقل دارد .

> به نظر من جاودانگی معجزه ای نیست که از معجزه به دنیا آمدن و مردن بزرگتر باشد

> نمی‌شود که چشم آدم همه اش به عقربه های ساعت باشد . همه لحظه ها و ساعت ها که یک شکل نیستند! چه معنی دارد که آدم زمان را اندازه بگیرد .

---
منبع: [همه می‌میرند در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/همه-می-میرند-b3295267-0247-4e7e-b6b8-3eff19641233)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/همه-می-میرند-b3295267-0247-4e7e-b6b8-3eff19641233/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/همه-می-میرند-b3295267-0247-4e7e-b6b8-3eff19641233/quotes