# ویران می‌آیی

- **ناشر:** نشر چشمه
- **تعداد صفحه:** ۱۸۰
- **شابک:** 978-964-362-126-1
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## خلاصه (از ناشر)

در این داستان "روزبه" دانشجوی دانشگاه تهران، با دختری فراری در پارک آشنا می‌شود و میان این دو رابطه‌ای عاطفی شکل می‌گیرد. دختر برای نزدیکی بیشتر به روزبه وارد فعالیت‌های دانشجویی می‌شود و طی عملیاتی دستگیر شده مدتی را در زندان می‌گذراند. او پس از رهایی از زندان ازدواج می‌کند و به شیراز می‌رود. روزبه که تصور می‌کند او مرده یا کشته شده به جست و جوی سنگ قبر او در گورستان‌ها برمی‌آید. و به همین دلیل از گرفتن بورس تحصیلی خودداری می‌کند؛ زیرا خود را در مرگ او مقصر می‌داند؛ اما بعد از گذشت دو سال آن دو همدیگر را می‌بینند و رابطه خود را یکبار دیگر مرور می‌کنند. در این مرور نقش هر یک در زندگی دیگری مشخص می‌شود.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> دیگر باید حرف می‌زد، حرف می‌زد تا معلوم می‌شد باز توی سرش با او حرف نمی‌زند. فقط اینطوری همه‌ی آن روزها و ماه‌ها از توی سرش می‌ریختند بیرون.

---
منبع: [ویران می‌آیی در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/ویران-می-آیی-200275)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/ویران-می-آیی-200275/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/ویران-می-آیی-200275/quotes