# پری دخت

- **نویسنده:** حامد عسکری
- **ناشر:** نشر مهرستان

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **Hadiseh**: داستان عشق پریدخت وسید محمود که از هم دورن. محمود برای گذارندن دوره طبابت به فرنگ رفته و با نامه نوشتن با پری دخت در اتباط هستن

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> عمرم روی عمرتان آقا سَیّد! به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم؛ ولی به واللّه بس است، به گمانم آنقدری که در فاکولتهٔ طب پاریس طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید. بس کنید! به تهران مراجعت فرمایید و به داد دل ما برسید، تیمارش کنید و بعد دوباره برگردید

> سَیّد محمود جان، مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی. عرق همه را درآورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم درآمده. می‌دانید سَیّدجان، زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌جا قُرص باشد، صاحاب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد، بید می‌زند. دلْ ابریشم است. نه دست و دلم به دارچین‌نویسی روی حلوا و شُله‌زرد می‌رود، نه شوق وسمه وُ سرخاب وُ سفیدآب داریم. دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز. حق هم دارد، وقتی که آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر

> دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد وُ شیشهٔ عطری که رو به اتمام است. زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست؛ عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم وُ گره از زلف وا کنیم وُ بر آن بخُسبیم. شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید وُ درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید و بفرمایید این ضعیفهٔ ناقص‌العقل چه کند.” تصدقت پری‌دُخت بوسه به پیوست است

---
منبع: [پری دخت در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/پری-دخت-tgh:200068)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/پری-دخت-tgh:200068/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/پری-دخت-tgh:200068/quotes