# کافکا در کرانه

- **نویسنده:** هاروکی موراکامی
- **مترجم:** مهدی غبرائی
- **ناشر:** نیلوفر
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۵
- **تعداد صفحه:** ۶۰۸
- **شابک:** 9789644483509
- **موضوع:** ادبیات شرق آسیا

در ابریشمک ۹ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۲ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

"کافکا تامورا" پسر نوجوانی از طبقه‌ی ثروت‌مند است که با پدرش در یک خانه زندگی می‌کند. وی مدت‌هاست که در انتظار روز تولد 15 سالگی‌اش است، چرا که قصد دارد در این روز از خانه فرار کند. سرانجام روز موعود فرا می‌رسد و او پس از برداشتن وسایل ضروری با بلیتی که برای "تاکاماتسو"، یکی از دورترین شهرها ازمحل سکونتش، رزرو کرده بود سوار اتوبوس می‌شود. وی علاقه‌ی خاصی به کتاب و کتاب‌خانه دارد و در تاکاماتسو نیز به یکی از کتاب‌خانه‌ها سر زده و با کتابدار آن با نام "اوشیما" دوست می‌شود. کافکا در تاکاماتسو ماندگار می‌شود و پس از اقامت یک هفته‌ای در هتل برای اسکان دایمی به همان کتاب‌خانه می‌رود. در ادامه ماجراهای بسیاری برای وی رخ می‌دهد، از جمله قتل پسرش، تعقیب پلیس برای یافتن وی، و انتصاب به مدیریت کتابخانه به مدت 50 سال. در نهایت وی پس از کسب تجربیاتی تصمیم می‌گیرد به خانه بازگردد و ادامه‌ی تحصیل دهد؛ در حالی که می‌داند روزی به تاکاماتسو بازخواهد گشت.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

«کافکا در کرانه» سفری عجیب و خواب‌گونه به دل تنهایی، گذشته و هویت آدمی‌ست؛ جایی که مرز میان واقعیت و خیال از بین می‌رود.
«کافکا در کرانه» داستان دو مسیر متفاوت اما به‌هم‌پیوسته است؛ یکی درباره‌ی نوجوانی پانزده‌ساله به نام «کافکا تامورا» که از خانه فرار می‌کند و دیگری درباره‌ی «ناکاتا»، پیرمردی ساده و عجیب که توانایی صحبت کردن با گربه‌ها را دارد.

هرچه داستان جلوتر می‌رود، این دو مسیر به شکل عجیبی به هم نزدیک می‌شوند و اتفاق‌هایی رخ می‌دهد که دیگر نمی‌توان به‌راحتی بین واقعیت، خواب، خیال و جهان ناشناخته مرز کشید.

حال‌وهوای کتاب مرموز، آرام، سوررئال و گاهی تاریک است. موراکامی در کنار اتفاق‌های عجیب، از موضوعاتی مثل تنهایی، هویت، عشق، فقدان، سرنوشت، خاطره و جست‌وجوی خود حرف می‌زند. موسیقی، کتاب‌ها، گربه‌ها و فضاهای خلوت هم نقش مهمی در ساختن جهان خاص داستان دارند.

نثر موراکامی روان و ساده است، اما خودِ داستان پیچیده و چندلایه می‌شود. بنابراین از نظر زبان کتاب سخت نیست، ولی برای دنبال کردن ارتباط شخصیت‌ها، نمادها و اتفاق‌های عجیب، بهتر است با حوصله خوانده شود.

چیزی که شاید در ابتدا کمی گیج‌کننده باشد این است که قرار نیست برای همه‌چیز یک توضیح منطقی و قطعی پیدا کنی. بخشی از جذابیت کتاب دقیقاً در همین ابهام است؛ اینکه بعضی اتفاق‌ها را بیشتر حس می‌کنی تا اینکه کاملاً بفهمی.

به نظرم «کافکا در کرانه» بیشتر از اینکه داستانی باشد که فقط بخواهی بفهمی «آخرش چه می‌شود»، تجربه‌ای‌ست که باید اجازه بدهی تو را با خودش ببرد؛ حتی اگر در بعضی قسمت‌ها ندانی دقیقاً کجای مرز واقعیت و خیال ایستاده‌ای.
به درد کسی می‌خوره که رمان‌های مرموز، فلسفی و سوررئال رو دوست داره و از داستان‌هایی که جواب همه‌چیز رو مستقیم نمی‌دن لذت می‌بره؛ مخصوصاً اگر به تنهایی، هویت، عشق و جست‌وجوی خود علاقه داشته باشه.

نوشته‌ی مهدا

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> تاریکی درون ما دنیای پر غرابتی است.

> هریک از ما چیزی از دست می‌دهیم که برایمان عزیز است. فرصت‌های از دست رفته، امکانات از دست رفته، احساساتی که هرگز نمی‌توانیم برشان گردانیم. این قسمتی از آن چیزی است که به آن می‌گویند زنده بودن. اما در درون کله‌ی ما دست‌کم این جایی است که من تصور می‌کنم جای کمی هست که این خاطرات را در آن بیانباریم. اتاقی با قفسه‌هایی نظیر این کتابخانه

> کافکا، در زندگی هر کس یک نقطه‌ی بدون بازگشت وجود دارد. و در موارد خیلی کمی، نقطه‌ای است که دیگر نمی‌توانی جلوتر بروی. و وقتی به آن نقطه رسیدیم، تنها کاری که می‌توانیم بکنیم در آرامش پذیرفتن واقعیت است. این‌طوری زنده می‌مانیم.

> بر اساس تجربه‌ی خودم، وقتی کسی خیلی سخت سعی می‌کند چیزی را به دست بیاورد، نمی‌تواند. و وقتی دارد با تمام توانش از چیزی فرار می‌کند، معمولاً گرفتار همان می‌شود. البته، دارم جمع‌بندی کلی می‌کنم.

> ‏مردم حتی زمانی که زنده اند هم می‌توانند به روح تبدیل شوند

> تا وقتی چیزی به اسم زمان وجود داره، هرکسی در نهایت آسیب میبینه و به چیز دیگه ای تبدیل میشه، این اتفاق همیشه می‌افته؛ دیر یا زود.

---
منبع: [کافکا در کرانه در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/کافکا-در-کرانه-303638)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/کافکا-در-کرانه-303638/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/کافکا-در-کرانه-303638/quotes