# کالیگولا

- **نویسنده:** آلبر کامو
- **مترجم:** ابوالحسن نجفی
- **ناشر:** نیلوفر
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۱۵۲
- **شابک:** 978-964-448-578-7
- **موضوع:** رمان فرانسوی

در ابریشمک ۵ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۳ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۳ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۳ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## خلاصه (از ناشر)

«کالیگولا» نمایشنامه فلسفی و سیاسی آلبر کامو است که به بررسی قدرت، استبداد و ماهیت انسان در مواجهه با مرگ می‌پردازد. داستان حول شخصیت کالیگولا، امپراتور روم، می‌گذرد که پس از یک بیماری و وحشت از مرگ، به یک دیکتاتور بی‌رحم و ظالم تبدیل می‌شود. کالیگولا با استفاده از قدرت مطلق خود، قوانین غیرمنطقی و وحشیانه وضع می‌کند و به کشتن مردم بی‌گناه دستور می‌دهد. کامو با این اثر، به نقد استبداد و قدرت مطلق می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه ترس از مرگ می‌تواند انسان‌ها را به سمت دیکتاتوری و ظلم سوق دهد. نمایشنامه با زبانی ساده و در عین حال عمیق، به بررسی مفاهیمی چون آزادی، عدالت و انسانیت می‌پردازد و خواننده را به تفکر درباره‌ی ماهیت قدرت و مسئولیت وادار می‌کند.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

داستان مردی‌ست که پس از روبه‌رو شدن با مرگ، می‌خواهد با پذیرفتن پوچی جهان به آزادی مطلق برسد؛ حتی اگر بهایش نابودی خودش و دیگران باشد.
«کالیگولا» نمایشنامه‌ای فلسفی و تلخ درباره‌ی امپراتوری است که پس از مرگ معشوقه‌اش، با پوچی و بی‌معنایی جهان روبه‌رو می‌شود. کالیگولا به این نتیجه می‌رسد که اگر زندگی و مرگ بی‌معنا هستند، انسان باید تا آخرین حدِ آزادی خودش پیش برود؛ حتی اگر این آزادی به خشونت، جنون و نابودی دیگران منتهی شود.

کالیگولا برای رسیدن به این آزادی مطلق، عمداً نظم و قواعد جامعه را زیر پا می‌گذارد و اطرافیانش را با رفتارهای غیرقابل‌پیش‌بینی و بی‌رحمانه روبه‌رو می‌کند. در مقابل، آدم‌های اطراف او تلاش می‌کنند بفهمند آیا می‌شود در جهانی که مرگ و پوچی در آن اجتناب‌ناپذیر است، همچنان اخلاق، عشق و انسانیت را حفظ کرد.

کامو در این نمایشنامه سراغ یکی از دغدغه‌های اصلی فلسفه‌ی خودش می‌رود: اگر جهان معنای از پیش تعیین‌شده‌ای ندارد، انسان چگونه باید زندگی کند؟ اما کتاب صرفاً یک بحث فلسفی نیست؛ نمایشنامه‌ای پرتنش، تاریک و گاهی تکان‌دهنده است که قدرت و پیامدهای آن را هم به چالش می‌کشد.

«کالیگولا» کوتاه، فلسفی، تاریک و دیالوگ‌محور است. نسبت به رمان‌های کامو، سریع‌تر خوانده می‌شود، اما دیالوگ‌ها و ایده‌هایش نیاز به مکث و فکر کردن دارند.
- پوچی و بی‌معنایی
- آزادی
- مرگ
- عشق و فقدان
- قدرت و استبداد
- اخلاق
- مسئولیت
- شورش و عصیان
- جنون
- تنهایی
- معنای زندگی
- مرز آزادی انسان
به درد کسی می‌خوره که نمایشنامه‌های فلسفی، آثار تاریک و پرسش‌های مربوط به مرگ، آزادی و معنای زندگی را دوست دارد. اگر از کتاب‌هایی که بعد از تمام شدنشان بیشتر سؤال در ذهنت باقی می‌گذارند تا جواب، لذت می‌بری، «کالیگولا» انتخاب مناسبی است.

نوشته‌ی مهدا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **عاطفه** (امتیاز ۷ از ۱۰): «کالیگولا» نمایشنامه‌ای درباره‌ی انسانی‌ که در جست‌وجوی معنای زندگی، با پوچی جهان روبه‌رو می‌شود و خودش به چیزی ویرانگر تبدیل می‌شود. چیزی که به نظرم جذابه اینه که کامو جواب آماده نمی‌ده؛ بیشتر خواننده رو مجبور می‌کنه از خودش بپرسه: اگر جهان معنای ازپیش‌تعیین‌شده‌ای نداشته باشه، انسان با آزادی خودش چه می‌کنه؟

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> در این دنیای بی داور ، که هیچ‌کس‌ در آن بی گناه نیست ، که جرئت دارد که مرا محکوم کند؟

> کسی را دوست داشتن یعنی پیر شدن با او را پذیرفتن

> و چه خوب است كه هركسى گاه گاه به خلاف عادتش رفتار كند.

> من ميل دارم كه زندگی كنم و خوشبخت باشم. مى دانم كه اگر پوچی و بى معنايى را تا پایان نتايجِ منطقى اش پیش ببريم نه مى توانيم خوشبخت بشويم و نه زندگی بكنيم.

> بدبختى من اين است كه همه چیز را مى فهمم.

> به جاى اين تنهايی مسموم از حضور ديگران، كه تنهايى من است، مى توانستم مزه تنهايى حقيقى را، مزه سكوت و لرزش درخت را بچشم.

> اما كدام تنهايى؟ تو نمى دانى كه آدم تنها هيچ وقت تنها نيست ! تو نمى دانى كه همه جا بار آينده و گذشته همراه ماست.

> از دست دادن زندگی چیزی نيست و هر وقت كه لازم باشد من اين شهامت راخواهم داشت. اما از دست رفتن معناى زندگی و نابود شدن انگیزه هستى، اين است آنچه تحمل كردنى نيست. نمى شود بى انگیزه زندگی كرد.

> به چیزهای ممكن هم بايد فرصت امكان داد.

> چه سخت است چه تلخ است انسان بودن!

> من مى دانستم كه نوميدى هست، اما نمى دانستم يعنى چه. من هم مثل همه خيال مى كردم كه نوميدى بيمارى روح است. اما نه، بدن زجر مى كشد. پوست تنم، سينه ام، دست و پایم درد مى كند. سرم خالى است و دلم به هم مى خورد.

> همه مى دانند كه زندگی خير خواه نيست. اما حالاكه زمين را بدى گرفته است چرا دیگر به آن اضافه كنيم؟

> مردم گریه مى كنند چون كار دنيا آن طور كه بايد باشد نيست.

> اين دنيا بى اهميت است و هر كه به اين حقيقت برسد آزادى اش را به دست مى آورد.

> حالاست كه فايده قدرت را مى فهمم. قدرت به ناممكن فرصت امكان مى دهد. امروز، و همه روزهاى ديگری كه در پیش است، آزادى من حدّ و مرز نخواهد داشت.

> دنيا به اين صورت كه ساخته شده است قابل تحمل نيست. براى همين است كه من احتياج به ماه دارم، يا به خوشبختى، يا به عمر ابد، به چیزی كه شايد ديوانگی باشد اما از اين دنيا نباشد.

> احتياج به ناممكن دارم. دنيا به اين صورت كه هست مرا راضى نمى كند.

> در چه خصوص می‌توانم به تو کمک كنم؟ در رسيدن به ناممكن.

> اما من خيلى چیزها می‌دانم و به کمتر چیزی علاقه دارم

> خود من كه اين جا در حضور شما هستم، اگر انتخاب پدرم به دست خودم بود به دنيا نمى آمدم.

> من می‌خواهم ماه را داشته باشم، یا همان‌قدر که ممکن است، خوشبختی را.

> دوست دارم زندگی كنم و خوشبخت باشم. به عقيده ی من آدم باطرفدارى از پوچی ونتيجه هاى حاصل از آن، نه مى تواند به زندكَى ادامه دهد ونه خوشبخت باشد. من مثل همه ی آدم هاى ديگر هستم. براى اينكه خودم را آزاد احساس كنم، كَاهى وقت ها مرگ كسانى راكه دوست شان دارم، آرزو مى كنم.

> سيپیون: تونسبت به من حسادت نمى كنى، بلكه خدايان چنین احساسى را دارند. كاليگولا اكر مايل باشى، اين موضوع مى تواند راز بزرگ حكومت من باقى بماند. آنچه امروز مى توائند به من خرده بگیرند، اين است كه در رسيدن به قدرت و آزادى پيشرفت كوچکی كرده ام. براى كسى كه عاشق قدرت است، در رقابت و چشم وهم چشمی خدايان چیز آزاردهنده اى وجود دارد. من اين را حذف كردهام. من به اين خدايان خيالى ثابت كرده ام كه يك شخص درصورتى كه قدرت ارادهاش را داشته باشد، مى تواند بدون كارآموزى پیشه مسخره آن هارا انجام دهد.

---
منبع: [کالیگولا در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/کالیگولا-bd8855d7-90dd-4d7e-9f5c-cb1208d63eb1)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/کالیگولا-bd8855d7-90dd-4d7e-9f5c-cb1208d63eb1/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/کالیگولا-bd8855d7-90dd-4d7e-9f5c-cb1208d63eb1/quotes