# کوری

- **نویسنده:** ژوزه ساراماگو
- **مترجم:** فرزام حبیبی‌اصفهانی
- **ناشر:** میلاد
- **سال نشر:** ۱۳۹۸
- **تعداد صفحه:** ۳۶۶
- **شابک:** 978-600-5744-42-2
- **موضوع:** رمان پرتغالی

در ابریشمک ۴۶ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۶ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۷ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب حاضر، رمانی است که از ترافیکِ یک چهارراه آغاز می‌شود. راننده اتومبیلی به ناگاه دچار کوری می‌گردد. به فاصله اندکی، افراد دیگری که همگی از بیماران یک چشم‌پزشک‌اند، دچار کوری می‌شوند. پزشک با معاینه چشم آن‌ها درمی‌یابد که چشم این افراد کاملاً سالم است، اما آن‌ها هیچ‌چیز نمی‌بینند. جالب آن است که برخلاف بیماری کوری، که همه‌چیز سیاه است، تمامی این افراد دچار دیدی سفید می‌شوند. پزشک می‌فهمد که این نوع کوری است که به چشم ارتباطی پیدا نمی‌کند. از طرف دولت، تمامی افراد نابینا جمع‌آوری و در یک آسایشگاه اسکان داده می‌شوند. پزشک نیز خود دچار این بیماری می‌شود. پلیس برای جلوگیری از شیوع بیماری، پزشک را نیز روانه آسایشگاه می‌کند. همسر پزشک نیز به‌دروغ اذعان به کوری می‌نماید تا بتواند در کنار شوهرش باشد. آن‌ها به آسایشگاه یادشده برده می‌شوند. در آن آسایشگاه تمامی افراد نابینایند.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

آدم‌ها لزوماً وقتی چشم ندارند کور نمی‌شوند؛ گاهی با چشم باز هم نمی‌بینند.کوری واقعی ندیدن با چشم ها نیست .
داستان با شهری شروع می‌شود که آدم‌هایش یه صورت مسری دچار نوعی نابینایی عجیب می‌شوند که همه چیز سفید مطلق است نه تاریکی نه سایه نه حتی ذره ای نور سفیدی مطلق؛ اما نکته‌ی تکان‌دهنده اینجاست که وقتی چشم‌ها از کار می‌افتند، چیزهای دیگری آشکار می‌شوند: ترس، خودخواهی، خشونت، عشق، همدلی و میل انسان به بقا.
با یک همه‌گیریِ عجیبِ نابینایی، بزماری عجیب جامعه را از نظم معمولش جدا می‌کند تا نشان دهد وقتی ظاهر تمدن کنار می‌رود، انسان‌ها چه‌قدر می‌توانند بی‌رحم یا برعکس، همدل و مسئول باشند.
حال و هوای کتاب، تلخ، سنگین و خشن است اما در کنار این تلخی ها، به همدلی، امید و انسانیت هم اشاره می‌شود.
چیزی که در ذهنم ماند این بود که ترس و سختی می‌تواند چهره واقعی و خشن آدم ها را آشکار کند، و در این شرایط فقط همدلی می‌تواند ما را نجات دهد.
حضور همسر دکتر که به طور عجیبی کور نشده و بیناست قوت قلبی بود برای دکتر و راهنمایی شد برای همراهانشان تا در کنار هم بتوانند برای نجات  راهی پیدا کنند . شخصیتش و خیلی دوست داشتم احساس میکردم خودمم برای اطرافیانم
کتاب با اتفاقی غیر واقعی و شهری فرضی مشکلات  واقعی دنیا را بیان می کند که این بسیار جالب است .سبک متفاوتی داره به مرور متوجه شخصیت ها میشین چون اسم ندارن درواقع خواسته نماینده همه انسان ها باشند .
- شروع کوری: نخستین فرد ناگهان نابینا می‌شود.
- گسترش بیماری: کوری به‌سرعت میان مردم پخش می‌شود.
- قرنطینه: نابینایان در آسایشگاه نگهداری می‌شوند.
- فروپاشی نظم: ترس، کمبود غذا و خشونت افزایش می‌یابد.
- مقاومت و بقا: گروهی کوچک برای زنده ماندن تلاش می‌کنند.
- چشم پزشک: شخصیت‌های اصلی بیشتر به هم وابسته می‌شوند.
- فرار: گروه از قرنطینه خارج می‌شود.
- شهر نابینا: جامعه تقریباً از هم فروپاشیده است.
- انسانیت: مهربانی، همدلی و همکاری در برابر خشونت قرار می‌گیرند.
- پایان: سرنوشت مبتلایان و معنای واقعی کوری روشن می‌شود
کوری نمایانگر زندگی بینایانی است که چشم بر زندگی بسته اند و نسبت به اتفاقات اطرافشان خود را به کوری زده اند
کسی که به روان‌شناسی و رفتار آدم‌ها در بحران علاقه داره.
کسی که می‌خواد بفهمه وقتی قانون و نظم از بین بره، اخلاق انسان چه بلایی سرش میاد.
کسی که درباره‌ی قدرت، ترس، خشونت و سوءاستفاده از آدم‌های ضعیف‌تر فکر می‌کنه.
 کسی که می‌خواد بفهمه «دیدن» با «بینا بودن» چه فرقی داره.
میتونه ذهن رو درگیر کنه.

نوشته‌ی مهدیه

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **آرزو** (امتیاز ۹ از ۱۰): اگر کسی کتابی می‌خواد که فقط قصه تعریف نکنه و بعد از بستن کتاب هم ذهنش رو درگیر کنه توصیه میکنم بخونه ولی برای کسی که با فضای خیلی تلخ، خشونت، بی‌نظمی و توصیف‌های آزاردهنده راحت نیست، انتخاب آسونی نیست. در کل اگر دنبال کتابی سنگین و تکان‌دهنده‌ای که نگاهت به رفتار آدم‌ها رو به چالش بکشه ارزش خوندن داره
- **صاحبه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): آدمهایی که چشم دارن ولی حقیقت رو نمیبینن؛ منو یاد جمله توی کتاب کتابخانه نیمه شب انداخت که میگفت، آنچه به آن می نگری مهم نیست ، انچه میبینی مهم است. کتاب کوری سبک متفاوتی داره . ارزش خواندن داره. کوری واقعی فقط با چشم ندیدن نیست.
- **حدیث** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): این کتاب چشم ادم رو نسبت به چیزای اطرافش که بهش توجه نمیکنه باز میکنه و باعث میشه بیشتر از محیط اطرافمون لذت ببریم و بهش دقت کنیم
- **فرانک** (امتیاز ۹ از ۱۰): اینکه اگر تو شخصی باشی که می‌بینی و می‌فهمی، وقتی حقیقتِ زشتِ جهان را ببینی، دیگه نمی‌تونی وانمود کنی که کوری. این مسئولیتِ دیدن، دردناکه ولی تورو متمایز میکنه و مسئول. دیگه اینکه تو اوج تاریکی و سیاهی و پلیدی هم تنها راه نجات انسان حفظ پیوند انسانی با دیگرانه.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> درست است که چشم‌ها کورند، اما باید با قلب دید

> اگر نتوانیم کاملاً مثل انسان‌ها زندگی کنیم، دست‌کم هر کاری از دستمان برمی‌آید بکنیم تا کاملاً مثل حیوان‌ها زندگی نکنیم.

> فکر نمی‌کنم کور شدیم؛ فکر می‌کنم کور هستیم. کورهایی که می‌بینند، اما نمی‌بینند

> اگر میتوانی ببینی، نگاه کن اگر میتوانی نگاه کنی،تامل کن

> چشم تنها جای بدن است که همیشه به نظر می‌رسد روحی در آن باقی باشد

> همه ی ما یک زمانی احساس عجز و ناتوانی می کنیم و این خیلی خوب است که قادر به گریه کردن هستیم، زیرا بعضی اوقات اشک سبب میشود انسان آرام شود و اگر بعضی اوقات گریه نکنیم، امکان دارد جان خود را از دست بدهیم .

> کوری که اینشکلی نیست، همه میگویند کوری سیاهی است. ولی به چشم من همه چیز سفید است .

> همان طور که لباس زیبا نشان آدمیت نیست، با داشتن عصای سلطنت هم نمی شود پادشاه شد.

> بین شخص کوری که خوابیده و شخص کور دیگری که بی جهت چشم می‌گشاید تفاوت زیاد نیست.

> در کشور کورها، یک چشم پادشاه است.

> امان از ذهن آدمی وقتی تسلیم هیولای خود ساخته شود و گرفتار توهمات.

> فکر نمی کنم ما کور شدیم، ‌فکر می‌کنم ما کور هستیم، کور اما بینا، کورهایی که می‌توانند ببینند اما نمی‌بینند.

> در دنیایی که تاریکی بر چشم‌ها چیره شده، حقیقت نه در نور، که در لرزشِ دست‌ها و در صدایِ نفس‌هایِ مضطربِ آدم‌هایی است که حالا برایِ یافتنِ معنا، باید میانِ ویرانه‌هایِ خودشان، راهی به سویِ انسانیت پیدا کنند. ما اکنون در میانه‌یِ یک تاریکیِ مطلق نیستیم، بلکه در میانه‌یِ یک تاریکیِ خودساخته‌ایم، جایی که تنها چیزی که از ما باقی می‌ماند، همین است که در تاریکی، به دنبالِ لمسِ گرمایِ دستِ دیگری باشیم، حتی اگر بدانیم آن دست، دیگر هرگز راهِ خروج را نخواهد یافت.

---
منبع: [کوری در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/کوری-d5800f08-dcf1-42b1-8e1e-d516d93aa413)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/کوری-d5800f08-dcf1-42b1-8e1e-d516d93aa413/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/کوری-d5800f08-dcf1-42b1-8e1e-d516d93aa413/quotes