# کویر

- **نویسنده:** علی شریعتی
- **ناشر:** شرکت سهامی انتشار
- **سال نشر:** ۱۳۵۹
- **تعداد صفحه:** ۳۱۶
- **موضوع:** اسلام

در ابریشمک ۵ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۳ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۱۰٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

«کویر» روایت خلوت انسانی‌ست که میان تنهایی، عشق و ایمان، به دنبال معنایی عمیق‌تر برای زندگی و بودن می‌گردد.
«کویر» مجموعه‌ای از نوشته‌ها و تأملات شخصی دکتر شریعتی درباره‌ی تنهایی، انسان، عشق، ایمان، عرفان، طبیعت و جست‌وجوی معناست. شریعتی در این کتاب بیشتر از اینکه بخواهد چیزی را به خواننده ثابت کند، از تجربه‌ها و دغدغه‌های درونی خودش حرف می‌زند.

عنوان «کویر» هم فقط به یک جغرافیا اشاره نمی‌کند؛ در نگاه شریعتی، کویر تبدیل می‌شود به نمادی از تنهایی و خلوت انسان با خودش. جایی که آدم از هیاهوی دنیا فاصله می‌گیرد و با پرسش‌های عمیق‌تری درباره‌ی خودش و زندگی روبه‌رو می‌شود.

نثر کتاب ادبی، شاعرانه و احساسی است و برخلاف آثار تحلیلی شریعتی، بیشتر باید با حس و حالش همراه شد. بعضی قسمت‌ها بسیار زیبا و تأثیرگذارند و بعضی بخش‌ها به خاطر زبان استعاری و نگاه فلسفی، نیاز به مکث بیشتری دارند.

اگر بخواهم حس کتاب را در یک جمله بگویم: «کویر» بیشتر از اینکه کتابی برای دانستن باشد، کتابی برای خلوت کردن و فکر کردن است.
در کنار تمام جذابیات های این کتاب یکی زیباترین بخش ها، بخشی است که دکتر شریعتی با جملات و توصیفات بی نظیر به تفاوتی میان عشق و دوست داشتن اشاره میکند.
- تنهایی و خلوت
- انسان و خودشناسی
- عشق
- ایمان و معنویت
- عرفان
- خدا و رابطه‌ی انسان با خدا
- کویر به‌عنوان نماد
- طبیعت
- آزادی و رهایی
- جست‌وجوی معنا
- غربت و بیگانگی
- مرگ و زندگی
به درد کسی می‌خوره که نوشته‌های ادبی، فلسفی و عرفانی رو دوست داره و دنبال کتابی‌ست که بیشتر از اینکه داستان یا اطلاعات بده، آدم رو به خلوت، فکر کردن و پرسیدن سؤال‌های عمیق درباره‌ی زندگی دعوت کنه.

نوشته‌ی مهدا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **سعیده** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): بنظرم یکی از بهترین اثار دکتر شریعتی هست.متنی ادبی در عین حال فلسفی و سرشار از توصیفات زیبا
- **عاطفه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): جذاب‌ترین بخش کتاب همین تضادهست: شریعتی از کویر و تنهایی حرف می‌زنه اما در تمام کتاب، دغدغه‌اش انسان و نسبت او با جامعه و جهان هست. کویر در اینجا بیشتر از اینکه «مکان» باشد، حال انسان جست‌وجوگری است که هنوز برای پرسش‌هاش جواب قطعی پیدا نکرده. اگه بهش به چشم یک خودزندگی‌نامه‌ی فکری و ادبی نگاه کنیم، «کویر» بسیار خوندنی‌تر می‌شه؛ انگار داریم دفترچه‌ای از خلوت‌های ذهنی نویسنده رو ورق می‌زنیم.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می‌زنند

> شب کویر این موجود زیبا و آسمانی که مردم شهر نمی شناسند. آن چه می شناسند شب دیگری است، شبی است که از بامداد آغاز می شود.

> عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

> من تنها صفتی را که برای خودم می‌پسندم صمیمیت و صداقت است و اگر هم کم داشته باشم، لااقل آن را سخت دوست میدارم زیرا که عزیزترین حالتی است که یک انسان می‌تواند داشته باشد.

> عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می‌آفریند و دوست داشتن زیبایی‌های دلخواه را در دوست می‌بیند و می‌یابد.. عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستی و صمیمی، بی انتها و مطلق.. عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.. عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار اطمینان.. عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر..

> حرف‌های اصیل، حرف‌هایی نیستند که برای «شنیدن» زده می‌شوند؛ حرف‌هایی هستند که برای «زدن» زده می‌شوند. نوشته‌های اصیل، نوشته‌هایی نیستند که برای خواندن نوشته می‌شوند؛ نوشته‌هایی‌اند که برای «نوشتن» نوشته می‌شوند.

> اما من احساس می‌کنم زمین متروک شده است.

> چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می‌زنند، بی آنکه چیزی بگویند. و چه کم‌اند کسانی که حرفی نمی‌زنند، اما بسیار می‌گویند.

> انسان عبارت است از یک «تردید» یک «نوسان» دائمی. هرکسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است.

> آدم‌ها غالباً پیش از مرگشان می‌میرند و کم‌اند آنها که هر دو مرگشان یکی است.

> تنها آدمی ست که وجودش مقدم بر ماهیت است، اوست که ماهیتش را خود می‌سازد.

> هر موجودی در طبیعت «آنچنان است که باید باشد» و تنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد نیست.

> اگر کسی به آدم «پی بَرد»، آن «من صمیمی و ناب و پنهانی» مارا بفهمد، احساس خویشاوندی و آشنایی کتمان‌ناپذیر در ما پدید می‌آورد که وصف‌ناپذیر است. تنها دراین حالت است که یک روح می‌بیند که در این دنیا دو نفر است، چند نفراست، تنها نیست.

> حکایت برخی‌ست: دریایی وسیع اما به اندازه‌ی یک بند انگشت عمق!

> عشق در اوج اخلاصش به ایثار رسیده است و در اوج ایثارش، به قساوت!

> چشمان زلال او، تنهایی دریا را شناخت. و جز چشمان رود چه کسی می‌توانست دید و دیده بود و می‌دید که دریا تنهاست؟

> در اینجا که منم، کسی چه می‌داند که «بودن» نیز همچون زیستن طاقت‌فرساست؟!

> پی کن این مرکب راههای بی‌سویی را ای معبد؛ قطع کن این بند پیوند بی‌ تویی را ای عشق! تا پیاده نمانم، سوارم نخوا‌هی کرد. تا بی پناه نگردم، پناهم نخواهی داد. تا نیفتم، دستم را نخوا‌هی گرفت… و می‌دانم.

> فرود آمدن برای صعود..

> تاکنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج‌آورتر شده است. میبینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟! من از مدت‌ها پیش متوجه شده بودم که یکی نیستم.

> چه بگویم که علم عشق در دفتر نباشد.

---
منبع: [کویر در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/کویر-432e6ffc-6306-406d-ab31-63f02650bf61)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/کویر-432e6ffc-6306-406d-ab31-63f02650bf61/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/کویر-432e6ffc-6306-406d-ab31-63f02650bf61/quotes