# کیمیاگر

- **نویسنده:** پائولو کوئیلو
- **مترجم:** مرتضی سعیدی
- **ناشر:** آزرمیدخت
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۱
- **تعداد صفحه:** ۱۶۰
- **شابک:** 978-600-7241-21-9
- **موضوع:** رمان پرتغالی

در ابریشمک ۵۶ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۶ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۲ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۵ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۴ نفر گفتند بخوان، ۱ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

کتاب حالت زندگینامه ای دارد و چند زندگی را بررسی می کند و عشق و عاشقی و مرگ و شادی و غم و هرچه یک انسان در طول زندگی اش تجربه می کند را شرح میدهد
کیمیاگر داستان چوپان جوانی است که به دنبال خوابی که ازگنجی پنهان در اهرام مصر دیده، راهی سفر به سوی گنج پنهانش میشود. اما در نهایت متوجه میشود د فقط رسیدن به گنج نیست که، ارزشمند است بلکه تجربیاتی که انسان را پخته تر و آگاه تر میکنند، بیشتر از خود گنج ارزش دارند.
کیمیاگر کتابی است که ناخودآگاه با آن همراه می شوی تا گنجی را بیابی که در درون توست
در حین سفر و کشف خود زندگی های مختلف را نیز میخوانی و با آنها همراه می شوی
این کتاب کوتاه و مختصر و مفید و جالب است و در زمانی کوتاه میتوان کتاب را به پایان رساند(اگر دنبال کتابی هستی که جذبت کنه و هی نروی ببینی چند تا صفحه ازش مونده بهت پیشنهاد میدم چون نمیفهمی چطور همراهش میشی و چطور تمومش میکنی)
امیدوارم از خوندنش لذت ببری
آشنایی با پادشاه سالم:
وقتی انسان هدف یا آرزویی را واقعا و عمیقا بخواهد، جهان با او همراه و هم‌جهت می‌شود تا به آن برسد.
شکست خوردن و ادامه دادن:
بسیاری از افراد درباره تغییر، موفقیت، رشد فردی مطالعه‌ی زیادی دارند، اما دانسته‌های خود را عملی نمی‌کنند. مطالعه مفید است، اما وقتی به عمل ختم نشود، بیشتر به انباشتِ اطلاعات، تبدیل می‌شود.
آشنایی با فاطمه:
عشق واقعی انسان را محدود نمی‌کند و مانع رشد و پیشرفت فردی او نمی‌شود.
آشنایی با کیمیاگر:
سانتیاگو در مسیر پیدا کردن گنج، تهدید می‌شود، زخمی می‌شود و حتی جانش به خطر می‌افتد ولی دست از تلاش برای رسیدن به آرزویش بر‌نمی‌دارد.
پایان داستان کیمیاگر و پیدا کردن گنج:
گاهی مسئله این نیست که چیزی از ابتدا وجود نداشته بلکه این است که ما آماده‌ی دیدن و درک ارزش و معنای واقعی آن نبوده‌ایم.
اگر تازه شروع کردی کتاب بخونی
اگر نوجوان هستی و میخوای زندگیتو هدفمند تر کنی
به جهت آزاد سازی فکر و دور شدن از تنش ها
انرژی بسیار داره

نوشته‌ی زینب

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **سعیده** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): بنظرم نویسنده تلاش کرده قاعده و قانون بزرگ زندگی رو خیلی ساده و روان بیان کنه، اینکه رسیدن به مقصد مهم نیست.مهمه که تو راه رسیدن به مقصد چه آدمی می شیم و اینکه هیچ چیزی خارج از ما وجود نداره و گنح واقعی درون ماست که تو این سفر بهش می رسیم.
- **فائزه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): کتاب خوبیه یکبار بخونید : )
- **بهار**: همیشه آغوشت رو به فرصت هایی که دنیا بهت میده باز کن و ازش لذت ببر.
- **حدیث**: جوان، متعجب پرسید: «بزرگ‌ترین فریب دنیا دیگر چیست؟» «این‌که در یک لحظه از حیات خود، مالکیت و فرمان زندگی را از دست می‌دهیم و تصور می‌کنیم سرنوشت بر زندگی مسلط شده است، همین نکته، بزرگ‌ترین فریب دنیاست.»

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> در لحظه مشخصی از زندگی مون، اختیارمون رو بر زندگی خود از دست می دیم و بعد از اون این سرنوشته که بر زندگی ما فرمانروایی میکنه. این بزرگ ترین دروغ جهانه...!

> و وقتی آرزوی چیزی رو داری تمام دنیا دست به دست هم میدن تا تو به آرزوت برسی🌱

> اگر من بخشی از افسانه‌یِ تو باشم، روزی به من باز خواهی گشت..

> تنها یک چیز است که دستیابی به رویا را غیرممکن می‌سازد که آن هم ترس از شکست است..

> کیمیا‌گر لوح فلسفه و اکسیر زندگی (گنج‌ش) را به جنگجویانی که آنها را بازرسی می‌کنند نشان داد و مرد عرب به او خندید و آنها فکر می‌کردند پاسخ او سرگرم کننده است و به کیمیا‌گر و پسر اجازه دادند به مسیر ادامه دهند زمانی که راه افتادند پسر از کیمیاگر پرسید : مگر عقلت را از دست داده‌ای . چرا این کار را کردی ؟ کیمیاگر پاسخ داد : برای اینکه یک درس ساده‌ی زندگی را به تو بیاموزم. وقتی تو مالک یک گنج بزرگ باشی و بخواهی راجع به آن به سایرین بگویی به ندرت حرفت را باور میکنند...

> تاریک‌ترین ساعت شب درست پیش از سحر است...

> مردم از دنبال کردن رویاهایشان واهمه دارند؛ زیرا این حس را دارند که لایق آنها نیستند یا اینکه توانایی دستیابی به خواسته‌هایشان را ندارند.

> پسر از کیمیاگر پرسید : چرا قلب مردم به آنها می‌گوید که دنبال رویاهایشان نروند؟ کیمیا گر گفت : زیرا این کاری است که باعث می‌شود قلب بیشتر آسیب ببیند و قلب تمایلی به آسیب خوردن ندارد.

> پسر یک شب به کیمیاگر که داشت به آسمان بدون ماه نگاه می‌کرد گفت : قلب من از اینکه آزار ببیند می‌ترسد. کیمیاگر گفت : به قلبت بگو که ترس از آزار دیدن بدتر از خود آزار دیدن است و اینکه هیچ قلبی مادامی که در جستجوی رویایش است آزار نمی‌بیند؛ زیرا هر لحظه از جستجو ، رویایی با خدا و ابدیت است.

> کیمیاگر گفت : اگر چیزی که کسی می‌یابد یک چیز ناب باشد، هرگز از بین نمی‌رود و انسان همیشه فرصت بازگشت دارد؛ اگر چیزی که یافتی صرفا مثل انفجار یک ستاره‌ی یک لحظه‌ی نورانی باشد در مسیر بازگشتت چیزی نخواهی یافت ؛ اما انفجار ستاره را دیده‌ای و این به تنهایی ارزش تحمل رنج را دارد..

> در هر صورت خوب است بدانیکه هر چیزی در زندگی بهای خودش را دارد و این چیزی است که جنگجویان نور تلاش به یاد دادنش را دارند..

> پیرمرد ناامیدانه نگاه کرد و گفت : اگر کارت را با وعده چیزی که هنوز دارایش نیستی شروع کنی، به زودی انگیزه‌ات را برای این کار از دست می‌دهی.

> پسر با خودش فکر کرد مردم چه چیزهای عجیب و غریبی به هم می‌بافند. گاهی همان بهتر که با گوسفندان سر کنی که حرف نمی‌زنند و همان بهتر که با کتاب هایت تنها باشی. هر زمان که دلت بخواد کتاب ها برایت داستان های باور نکردنی می‌گویند؛ اما وقتی با مردم صحبت می‌کنی چیزهایی می‌گویند که چنان عجیب و غریب است که می‌مانی چطور به صحبت ادامه بدهی.

> از این هراسانم که اگر رویایم را برملا کنم دیگر هیچ دلیلی برای ادامه زندگی در اینجا نداشته باشم..

> وقتی آدم در روز با افراد تکراری ملاقات می‌کند، دست آخر آن‌ها بخشی از زندگی فردی انسان می‌شوند و سپس دوست دارند شخص را تغییر بدهند که اگر شخص آن کسی که دیگران دوست دارند باشد نشود، دیگران از دستش عصبانی می‌شوند.

> اين تيكه از كتاب كيمياگر رو بايد ١٠٠ بار خوند: آنچه قسمت تو نيست، هزاران بار نااميدت ميكند تا بلاخره بفهمى كه بايد رهايش كنى.

> آنچه قسمت تو باشد از کنارت نخواهد گذشت.

> اگر آدم همواره همان ادم های ثابت را ببیند احساس می کند بخشی از زندگی اش را تشکیل می دهند وازانجا که بخشی از زندگی ما می شوند هوس می کنند زندگیمان را تغییر دهند اگر آدم آن طور که آن ها انتظار دارند،عمل نکند،به باد انتقادش می گیرند.چون هر کس فکر می کند،دقیقامی داند،که ما باید چه طور زندگی کنیم.اما هرگز نمی دانند،چگونه باید زندگی خود را بزیند.

> زمانی که با همه وجود خود، حقیقتا آرزویی داشته باشی، کل کائنات به نحوی عمل می‌کند که تو بتوانی به آرزوی خود برسی...

> ترس از رنج` بدتر از خود رنج` است.

> به یاد داشته باش که خواستن از دانستن جدا نیست پس باید بدانی که چه می‌خواهی!

> زمانی که واقعا خواستار چیزی هستی، باید بدانی که این خواسته در ضمیر جهان متولد شده است و تو، فقط مأمور انجام دادنش بر روی زمین هستی.

> تپه‌های شنی با وزش باد جابجا می‌شوند، ولی صحرا همیشه صحرا باقی می‌ماند. این است افسانه عشق...

> عشق هیچ‌گاه کسی را از دنبال کردن سرنوشتش باز نمی‌دارد. اگر کسی به خاطر عشق، سرنوشتش را رها کند، مشخص می‌شود که آن عشق به زبان جهان سخن نمی‌گفته و خالص نبوده است.

> کیمیاگر گفت: «قلب من از رنج` می‌ترسد.» «به او بگو که ترس از رنج` بدتر از خود رنج` است. «هیچ قلبی نیست که در پی آرزوهایش باشد ولی رنج نبرد، چون آرزوها بی‌پایان و دور از دسترسند و راه، راه دشواری است. همت می‌خواهد و تلاش و هر لحظه آن می‌تواند لحظه پایانی باشد. لحظه دیدار با خدا یا لحظه پیوستن به ابدیت... .»

---
منبع: [کیمیاگر در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/کیمیاگر-ec8a189a-30f8-4dc8-b26e-9340595eaf3b)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/کیمیاگر-ec8a189a-30f8-4dc8-b26e-9340595eaf3b/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/کیمیاگر-ec8a189a-30f8-4dc8-b26e-9340595eaf3b/quotes