# گریه‌های امپراتور

- **نویسنده:** فاضل نظری
- **ناشر:** انتشارات سوره مهر
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۸۶
- **شابک:** 978-964-506-462-2
- **موضوع:** شعر فارسی

در ابریشمک ۹ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۳ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۷ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۳ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۳ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

یک مجموعه غزل با حال و هوای
عشق، تنهایی، رنج و....
«گریه‌های امپراتور» کتابی نیست که بخواهد داستانی را برایت تعریف کند؛ بیشتر شبیه مکثی کوتاه میان فکرها و احساسات آدم است. غزل‌هایی درباره‌ی عشق، دلتنگی، تنهایی، شکست و چیزهایی که شاید بارها در زندگی حسشان کرده‌ایم، اما نتوانسته‌ایم به زبان بیاوریم.

حس کتاب برای من ترکیبی از عاشقانه‌بودن و تلخی است؛ گاهی لطیف و آرام و گاهی طوری که یک بیت می‌تواند بیشتر از یک شعر کامل در ذهنت بماند. چیزی که بیشتر از همه از آن با من ماند، همین توانایی فاضل نظری در گفتن حرف‌های آشنا با کلمات ساده و در عین حال چندلایه بود؛ اینکه بعضی بیت‌ها را می‌خوانی و بعد از تمام شدن شعر، هنوز داری به معنایش فکر می‌کنی.
اینکه وقتی شعری رو تمام میکنی یک لحظه احساسی عجیب توی فکر و قلبت میدود(برای من اینجوریه که یه لحظه فقط خیره میمونم به صفحه کتاب)
شعر ها خیلی آشناو صمیمی هستند،و راحت باهاش ارتباط میگیری.
۱ بیم فرو ریختن
۲ نگران
۳ آهو
۴ به سوی ساحلی دیگر
۵می پندارم ماه !
۶ خدا حافظی
۷ در برزخ بهشت
۸ خطها
۹ بوته زار
۱۰ از حافظه آب
۱۱ انار
۱۲ فواره های فرود
۱۳ سیب سرخ
۱۴ شعری در خاک
۱۵ نامه
من این کتاب رو به کسانی که یه شعر علاقه دارن پیشنهاد میکنم 🌱

نوشته‌ی Mahsa

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **مژگان** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): شعرای ساده و واژه های کاملا مفهوم. خوندان اشعار فاضل نظری رو راحت میکنه.☘️
- **زهره** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): قلم آقای نظری فوق العاده است آدم لذت میبره از شعرهاشون ...

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> خطها به هم رسیدند و به یک جمله ختم شد با عشق ممکن است تمام محال ها.

> به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع، ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند،نشد

> در قنوتم ز خدا (عقل) طلب می کردم (عشق) اما خبر از گوشه محراب گرفت نتوانست فراموش کند مستی را هر که از دست تو یک قطره میِ ناب گرفت

> من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ

> آدم خلیفه تنهای خدا روی زمین است. امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاح اش 《...و سلاح او گریه است.》

> "آب طلب نکرده همیشه مراد نیست، گاهی بهانه ای ست که قربانی‌ات کنند"

> اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی نبینم‌ات که غریبانه اشک می‌ریزی هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن! بخند! گرچه تو با خنده هم غم‌انگیزی

---
منبع: [گریه‌های امپراتور در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/گریه-های-امپراتور-c350f568-04b9-4da2-a224-0f2479af4d56)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/گریه-های-امپراتور-c350f568-04b9-4da2-a224-0f2479af4d56/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/گریه-های-امپراتور-c350f568-04b9-4da2-a224-0f2479af4d56/quotes