# گیرنده شناخته نشد

- **نویسنده:** کاترین‌کرسمن تیلور
- **مترجم:** بهمن دارالشفایی
- **ناشر:** ماهی
- **تعداد صفحه:** ۶۴
- **شابک:** 9789647948524
- **موضوع:** رمان آمریکایی

در ابریشمک ۳ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۷٫۰ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب حاضر، رمانی آمریکایی و روایت نامه‌نگاری دو دوست صمیمی آلمانی است که سال‌ها با هم در آمریکا زندگی کرده‌اند و حالا یکی‌شان به آلمان بازگشته است. آن هم درست مقارن با به قدرت رسیدن «هیتلر». کتاب ماجرای دگرگون شدن پیوند دوستی این دو بر اثر اتفاقاتی است که در آلمان هیتلری می‌افتد. این کتاب، داستانی جذاب است که در سال ۱۹۳۸ و پیش از آغاز جنگ جهانی دوم نوشته شده و هشداری است درباره خطری که جهان را تهدید می‌کند. این رمان با زبانی ساده و روان اتفاقات جنگ را بیان می‌کند تا خواننده را به درک رنج مردم آن دوران وادارد.

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **آبیِ‌خونین** (امتیاز ۷ از ۱۰): در سطح نامه‌نگاری، داستان خیلی خوب کشمکش روانی، اضطراب، خشونت، نگرانی و دغدغه را نشان می‌داد. با اینکه صرفاً نامه‌نگاری و مشتی کلمه بودند اما همین باعث تجلی برخی از تصورات در ذهن مخاطب می‌شد. تنها شاید باگی که در پایان داشت. شخصیت آیزنشتاین بعد از اینکه متحمل سوگ سنگینی می‌شه، این نفرت، غم و اندوهِ اجتناب ناپذیر در نامه‌های پایانی داستان دیده نمی‌شوند. اما داستان حاکمیت ترس و کنترل ایدئولوژیک زمان هیتلر را خیلی خوب به تصویر کشید.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> می دانی ماکس از وقتی به اینجا برگشته ام، حال و روز هم وطنانم را دیده ام و درک کرده ام چه عذابی کشیده اند. چه سال هایی را پشت سر گذاشته اند سال هایی که قرص نانشان روز به روز کوچک تر می شد و تنشان روز به روز لاغرتر و امیدشان از بین می رفت. تا خرخره در باتلاق ناامیدی فرو رفته بودند. درست در لحظه احتضار مردی آمد و بیرونشان کشید. الان دیگر می دانند که نخواهند مرد. آن ها مثل آدم هایی هستند که از مرگ نجات پیدا کرده اند و حالا این مرد را می پرستند. هر کس دیگر هم منجی شان بود همین کار را می کردند. خدا کند کسی که اینقدر با شور و شوق از او پیروی می کنند یک رهبر واقعی باشد نه یک رهبر قلابی. گیرنده شناخته نشد -صفحه ۲۳

> دوست عزیز، به نظر من همه چیز در غلیان است، واقعا در غلیان است. مردم همه جا به جنب و جوش افتاده اند. این را در کوچه و بازار حس می کنی . نا امیدی مثل لباس کهنه ای به گوشه ای پرتاب شده. مردم دیگر خودشان را در ردای شرم نمی پیچند.دوباره امیدوار شده اند.شاید این فقر بالاخره به پایان برسد. اتفاقی در راه است، اتفاقی که نمی دانم چیست، بالاخره رهبری پیدا شده! اما با احتیاط از خودم می پرسم این رهبر ما را به کجا خواهد برد؟ از بین رفتن ناامیدی خیلی وقت ها منجر می شود به قدم گذاشتن در راه های جنون آمیز.

> ماکس: گاهی از خودم خجالت می‌کشم که از چنین فتوحات حقیر پوچی این‌قدر لذت می‌برم. تو در آلمان پز خانهٔ ویلایی و پولت را به خانوادهٔ الزا می‌دهی و من در امریکا کیفور می‌شوم که فلان تابلو بنجل را به یک پیرزن گیج انداخته‌ام. چه دستاوردی برای دو مرد چهل ساله. واقعاً ما عمرمان را با این کارها هدر نمی‌دهیم؟ با نقشه‌های هرروزه برای پول درآوردن و بعد هم پزدادن به پولی که داریم؟ من مدام خودم را سرزنش می‌کنم، اما باز روز از نو، روزی از نو. همه‌مان سروته یک کرباسیم. همه‌مان خودخواه و ریاکاریم، چون برای جلوزدن از بقیهٔ آدم‌های خودخواه و ریاکار لازم است این‌طور باشیم. کتاب گیرنده شناخته نشد صفحه ۱۹

> ماکس: … بعد از چند سال فقط خاطره ای از آن زخم می ماند. قطعا هیچ کدامتان مقصر نبودید. این جور اتفاق ها مثل طوفان است در یک لحظه خیس آب می شوی و از پا می افتی و هیچ کاری هم از دستت بر نمی آید. اما لحظه ای بعد آفتاب در می آید و با این که هیچ چیز را فراموش نکرده ای تنها چیزی که باقی می ماند محبت است نه غم و غصه. مارتین: دوست من، زخم قدیمی التیام پیدا کرده، اما جای آن هر از چندی زق زق می کند. از کتاب گیرنده شناخته نشد صفحه ۱۲ و ۱۶

> دوست عزیز، به نظر من همه چیز در غلیان است. واقعا در غلیان است. مردم همه جا به جنب و جوش افتاده‌اند. این را در کوچه و بازار حس می‌کنی. ناامیدی مثل لباسی کهنه به گوشه‌ای پرتاب شده. مردم دیگر خودشان را در ردای شرم نمی‌پیچند. دوباره امیدوار شده اند. شاید این فقر بالاخره به پایان برسد. اتفاقی در راه است، اتفاقی که نمی‌دانم چیست. بالاخره رهبری پیدا شده! اما با احتیاط از خودم می‌پرسم این رهبر ما را به کجا خواهد برد؟ از بین رفتن ناامیدی خیلی وقتها منجر می‌شود به قدم گذاشتن در راه های جنون آمیز.

---
منبع: [گیرنده شناخته نشد در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/گیرنده-شناخته-نشد-550879)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/گیرنده-شناخته-نشد-550879/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/گیرنده-شناخته-نشد-550879/quotes