# یک عاشقانه‌ی آرام

- **نویسنده:** نادر ابراهیمی
- **ناشر:** امیرکبیر
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۲۴۰
- **شابک:** 978-964-00-2389-1
- **موضوع:** ادبیات فارسی

در ابریشمک ۲۲ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۴ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۴ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۳ نفر گفتند بخوان، ۱ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

«دراین کتاب، نادر ابراهیمی به ما می‌آموزد که بزرگ‌ترین هنر، نه عاشق شدن، بلکه “عاشق ماندن” است؛ آن هم در دنیایی که عادت و روزمرگی، بی‌رحمانه قلب‌ها راسنگ می کند
این کتاب برای کسانی که درگیر مشغله‌های روزمره (مثل کارهای خانه) هستند، مثل یک دعوت به آرامش و تأمل است. خواندنش باعث می‌شود نگاهتان به روابطتان – چه با همسر، چه با فرزندانتان – کمی عمیق‌تر و صبورانه‌تر شود.
لحن کتاب بسیار آرام بخش است و به ما می گوید که عشق یک" اتفاق "نیست بلکه یک‌ "انتخاب" است. نثر نادر ابراهیمی پر از توصیف‌ها و جمله‌های تأمل‌برانگیزه و بیشتر از روایت سریع اتفاقات، روی کلمات و احساسات تمرکز داره همین خوندن آثارش رو شیرین می‌کنه.
این کتاب نشون می‌ده که عاشق‌شدن فقط شروع ماجراست؛ ساختن و حفظ یک رابطه، تلاش و آگاهی می‌خواد
اگه کتابی عاشقانه با لحن آرام دوس داری این کتاب یک انتخاب خوبه.
برای کسیه که می‌خواد بدونه عشق فقط پیدا کردن یک آدم نیست، بلکه هنرِ کنار هم موندن، رشد کردن و دوباره عاشق هم شدن در گذر زمانه.

نوشته‌ی مهدا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **عاطفه** (امتیاز ۷ از ۱۰): کتاب برخلاف خیلی از داستان‌های عاشقانه، به رسیدن دو نفر به هم ختم نمی‌شه؛ بلکه نشون می‌ده بعد از شکل‌گیری عشق، حفظش چقدر اهمیت داره.
- **مینا** (امتیاز ۸ از ۱۰): نثر ساده و روان و تشبیهات زیبا و عاشقانه‌های ساده ساده بودن عاشقانه‌های این کتاب منو جذب خودش کرد

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> عاشق بودن کافی نیست؛ باید بلد باشی عشق را در روزهای معمولی زندگی هم زنده نگه داری.

> عشق، توانایی دیدن شباهت‌ها نیست؛ توانایی دیدن تفاوت‌هاست.

> خداوندِ خدا ، پیش از آنکه انسان را بیافریند، عشق را آفرید ؛ چرا که می‌دانست انسان بدون عشق ، دردِ روح را ادراک نخواهد کرد ، و بدون دردِ روح ، بخشی از خداوندِ خدا را در خویشتنِ خویش نخواهد داشت.

> عِطرِ نرگس را اگر از میدانِ بویشِ عاشقان بیرون ببریم ، میدان از عشق خالی خواهد شد.

> ...و از کابوسِ مِه به بارانِ رویا نمی‌شود رسید چه رسد به بلورِ شفّافِ واقعیت.

> عشق به دیگری ضرورت نیست، حادثه است. عشق به وطن ضرورت است ، نه حادثه. عشق به خدا ترکیبی‌ست از ضرورت و حادثه.

> «عشق، عادت به دوست داشتنِ کسی نیست؛ عشق، دیدنِ دوباره و دوباره‌یِ اوست، طوری که انگار هر بار برای اولین‌بار است که نگاهش می‌کنی. من هرگز نمی‌خواهم که تو برای من “عادت” شوی؛ من می‌خواهم که هر روز، دوباره تو را کشف کنم.»

> عاشق زمزمه می‌کند،فریاد نمی‌کشد.

> دو کوزه‌ی بی جان را هم اگر یک عمر کنار هم بگذاری، گاهی سرهایشان به هم میخورد و درد میگیرد. مهم این است که هیچ سری نشکند و لب پَر نشود. - هیچ دِلی.

> تو نمیبینی. - شاید. عادت نکرده ام که جُز تو را درست ببینم، و تو را درست می‌بینم اما نه به عادت.

> راستش میترسم که باز هم نپسندد ... نترس مرد، نترس! خواستن با بزدلی کنار نمی‌آید. برو، جام را بی‌پروا به دستش بده و از او بخواه که با تو زندگی کند! - اگر نپذیرد؟ با خواهنده‌یی چون تو، اگر نخواهد که زندگی کند، تنها چرایی‌اش در این است که شایسته تو نیست؛ راهایش کن! رهاکن اندیشه رهاکردنش را، که این سخن را اگر باز بگویی سرت را از دست می‌دهی...

> پناه بر خدا! آیا به‌خاطر آنکه یک روز، آب دریا ها تمام می‌شود، امروز، حق است که از راندن بر دریا صرف نظر کنیم؟

> فاصله معیاریست برای انتخاب ارتفاع صدا…

> سِن، مشکل عشق نیست. زمان نمی‌تواند بلور اصل را کدر کند. مگر آنکه تو، پیوسته برق انداختن آن را از یاد برده باشی.

> کمی خلوص کافیست تا جهان به یک واژه‌ی مخملی تبدیل شود

> مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادتِ آب دادن گل‌های باغچه تبدیل شود! عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست؛ پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود، پیوسته خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن. تازگی ذات عشق است و طراوت بافت عشق. چگونه می‌توان تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق باقی بماند...

> عشق به اعتبار مقدار دوامش عشق است نه شدت ظهورش!

> در روزمرگی زندگی‌، هیچ چیز شیرین‌تر از تعطیلاتی که به هم می‌چسبند نیست.

> بیا تا بِرکه های حقیرِ دغدغه را دریا کنیم ای دوست! چرا که هیچ دریایی، هرگز، از هیچ توفانی نَهَراسیده‌است و هیچ توفانی، هرگز، دریایی را غرق نکرده‌است.

> مرگ، در باغچه خانه قدم می‌زند. همسایه، بی‌اعتنای به او، دانه‌های تازه کاشته را آب می‌دهد. تو آرام و عاشقانه، لبخند می‌زنی.

---
منبع: [یک عاشقانه‌ی آرام در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/یک-عاشقانه-ی-آرام-ce674886-2cdd-455e-99cd-c518e32b6256)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/یک-عاشقانه-ی-آرام-ce674886-2cdd-455e-99cd-c518e32b6256/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/یک-عاشقانه-ی-آرام-ce674886-2cdd-455e-99cd-c518e32b6256/quotes