# ۱۹۸۴

- **نویسنده:** جورج اورول
- **مترجم:** کاوه میرعباسی
- **ناشر:** نشر چشمه
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۹۶
- **تعداد صفحه:** ۳۴۹
- **شابک:** 9786002299314

در ابریشمک ۱۴ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۰ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۴ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۴ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

رمانی پادآرمان‌شهری و تلخ درباره‌ی جهانیه که در اون حکومت با نظارت دائمی، دست‌کاری حقیقت و کنترل افکار، آزادی و هویت انسان‌ها رو از بین می‌بره.
اورول، داستانی تلخ، سنگین و تأمل‌برانگیزه که با لحنی سرد، واقع‌گرایانه و گاهی خفقان‌آور، دنیایی رو به تصویر می‌کشه که توش حکومت نه‌تنها رفتار آدم‌ها، بلکه افکار، احساسات و حتی خاطراتشون رو هم کنترل می‌کنه. فضای کتاب پر از ترس، بی‌اعتمادی، تنهایی و احساس دائمی تحت‌نظر بودنه؛ جایی که حقیقت مدام تغییر می‌کنه و آدم‌ها حتی نمی‌تونن به چیزی که با چشم خودشون دیدن اعتماد کنن اورول با این رمان می‌خواد نشون بده که قدرتِ بی‌مهار چطور می‌تونه آزادی فردی رو نابود کنه، حقیقت رو به ابزاری برای سلطه تبدیل کنه و کاری کنه که انسان‌ها حتی توانایی فکرکردن مستقل رو هم از دست بدن. یکی از مفاهیم محوری کتاب اینه که وقتی قدرت بتونه حقیقت رو کنترل کنه، کنترل ذهن و هویت انسان‌ها هم براش ممکن می‌شه. ۱۹۸۴ فقط درباره‌ی یک حکومت سرکوبگر نیست؛ هشداریه درباره‌ی خطر تبلیغات، تحریف واقعیت و سکوت در برابر قدرتی که می‌خواد به‌جای مردم فکر کنه و تصمیم بگیره.
کتاب ۱۹۸۴ بیشتر به درد کسایی می‌خوره که به رمان‌های فلسفی و سیاسی، داستان‌های پادآرمان‌شهری و آثاری با مفاهیم عمیق اجتماعی علاقه دارن؛ مخصوصاً افرادی که دوست دارن درباره‌ی آزادی، قدرت، حقیقت، کنترل افکار و تأثیر حکومت بر زندگی انسان‌ها فکر کنن.

نوشته‌ی عاطفه

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **یاس** (امتیاز ۹ از ۱۰): تلخی و سیاهی و حقیقت کثیف سیاست بخصوص در حکومت های دیکتاتوری

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> شما مالک هیچ‌چیزی نیستید به‌جز چند سانتی‌متر مکعبی که در جمجمه‌تان قرار دارد.

> آزادی آن است که آزادانه بتوانیم بگوییم دو بعلاوه ی دو میشود چهار.اگر این اصل پذیرفته شود بقیه اصول بدنبال آن می آیند.

> نیرویی مهیب تورا تحت سیطره ی خود میگرفت و به درون مغزت رسوخ میکرد مغزت را درهم میکوبید به طرز باورنکردنی تورا میترساند و حتی تورا قانع میکرد که به احساس خود نباید اطمینان کنی.در نهایت حزب اعلام میکرد دو به علاوه ی دو میشود پنج و آدم مجبور بود این حرف را باور کند.

> شاید حقیقت داشت که مردم درحال حاضر رفاه بیشتری نسبت به قبل از انقلاب داشتند.تنها ناقض این ادعا اعتراضی خاموش در رگ و پی انسان بود.احساسی غریزی که به فرد میگفت شرایط فعلی ات غیر قابل تحمل است و باید روزی تغییر کند.ویژگی حقیقی زندگی فعلی برای او نه بیرحمی و نا امنی آن،بلکه پوچی، دلگیری، بیحالی و خمودی آن بود.

> از عصر یکسانی و عدم تفاوت،از دوران انزوا،از عصر برادر بزرگ،از عصر دوگانه باوری،به آینده یا به گذشته،به زمانیکه تفکر آزاد است،و انسانها با یکدیگر متفاوت هستند و تنها زندگی نمیکنند،به زمانیکه حقیقت وجود دارد و آنچه را انجام میگیرد نمیتوان مانع شد،سلام.

> احساس میکرد درمیان جنگل های کف دریا سرگردان است،و در دنیایی مهیب که خودش هیولای آن است گم شده است.تنها بود،گذشته مرده بود،آینده غیرقابل تصور بود.

> همیشه شب می‌آیند - برداشت‌ها بدون استثنا شب اتفاق می‌افتاد. ناغافل آدم را از خواب می‌پراندند، دستی خشن شانه‌اش را تکان می‌داد، نورها به صورتش می‌تابیدند، می‌دید چهره‌هایی بی‌رحم دور بسترش حلقه زده‌اند. در اکثریت قاطع موارد محاکمه‌ای در کار نبود، بازداشت گزارش نمی‌شد. مردم یکهو غیبتشان می‌زد، همیشه طی شب. اسم آدم از فهرست‌ها و دفاتر حذف می‌شد، هر پرونده مربوط به هر کاری که توی عمرش کرده بود محو می‌شد، وجودش هم انکار می‌شد و بعد فراموش می‌شد. آدم از بین می‌رفت، نابود می‌شد؛ اصطلاح رایجش «بخار شدن» بود.

> هیچ چیز غیر قانونی نبود، چون دیگر قانونی وجود نداشت.

---
منبع: [۱۹۸۴ در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/1984-tgh:54810)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/1984-tgh:54810/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/1984-tgh:54810/quotes