# ۵۳ نفر

- **نویسنده:** بزرگ علوی
- **ناشر:** نگاه
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۸۱
- **تعداد صفحه:** ۳۲۸
- **شابک:** 978-964-351-068-8

در ابریشمک ۶ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

روایت ۵۳ نفر از زندانیان سیاسی زمان رضا خان است که به قلم بزرگ علوی گردآوری شده است.
نویسنده با بیان اتفاقاتی که از زمان دستگیری تا آزادی بر او و دیگر سیاسون گذشته است شرح حال دوره سیاه زمان رضا خان را به تصویر کشیده است .
در هر دوره از حکومت ها ظلم و ستم بر اندیشمندان و متفکران روا می شود و زمان رضا خان هم از این ظلم و ستم مستثنی نبوده است . تاریخ همیشه تکرار خواهد شد.
بخش یک : دستگیری من
بخش دو : اداره سیاسی
بخش سه : شب اول زندان
بخش چهار :استنطاق
بخش پنج : شکنجه های روحی
بخش شش : حاکم زندان
بخش هفت : بیکاری
بخش هشت  : سیاست زندان
بخش نه  : زندانی ارانی
بخش ده : یک شب مرگ
بخش یازده : مقاومت دسته جمعی
بخش دوازده  : مأمور زندان
بخش سیزده : پنجاه و دو نفر یاپنجاه و چهار نفر
بخش چهارده : زندگی ما در فلکه
بخش پانزده : زندان قصر
بخش شانزده : استنطاق
بخش هفده : خانواده های ما
بخش هجده : صد مرد چو شیر
بخش نوزده : روزنامه
بخش بیست : کتاب
بخش بیست و یک : مداد و کاغذ
بخش بیست و دو : مقدمه محاکمه
بخش بیست و سه : محاکمه پنجاه و سه نفر
بخش بیست و چهار : گناه پنجاه و سه نفر
بخش بیست و پنج : عفو عمومی
بخش بیست و شش : مرگ دکتر ارانی
بخش بیست و هفت : ده نفر را دزدیدند
بخش بیست و هشت : دستگاه فاسد
بخش بیست و نه : شهریور ۱۳۲۰
بخش سی : بیست و ‌پنجم شهریور
علاقمندان به تاریخ ایران

نوشته‌ی تینا

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> چه اعتمادی می توانست او به وزیر داشته باشد، در صورتی که او بهتر از دیگران می دید که وزراء را به جرم دزدی و کلاهبرداری و کشیدن چک بی محل به زندان می آورند و اگر حاضر نشوند که مقداری از آن ها را به مقامات صالح بپردازند ، به دست او و به دست آژان های دیگر مسموم می شوند.

> فائده ندارد! در این مملکت هیچ کاری نمی شود کرد.

> چه خبط بزرگی مرتکب شدم که به ایران برگشتم. من حاضر بودم در فرنگستان حمالی بکنم و در این مملکت نباشم.

> امروز ما را محکوم خواهید کرد ، اما اگر واقعا روزی وطن ما در خطر افتد ، خواهید دید که همین ما هستیم که سینه خود را سپر بلا کرده و از آزادی و امنیت این کشور دفاع خواهیم کرد.

> امروز شما در صدر این محکمه نشسته و قضاوت می کنید روزی شاگردان مدارس راجع به این اوضاع قضاوت خواهند کرد. کاری نکنید که قضاوت آن شاگردان مدارس شما را محکوم کند.

> توهینی که این دستگاه به ما می کند ، مانند لگدی است که خر به صاحب خود می زند.

> تحمل هر مصیبتی از نزدیک ، حتی مرگ ، به درجات آسان تر از تصور آن از دور است.

> زندان باید آرام باشد و هیچ کس نباید بفهمد درون آن چه اتفاقی می افتد.

> هیچ کس نمی پرسد که به چه اتهام و جرمی مردم این کشور به زندان می افتند ، با آنها چه معامله ای می شود ، چند نفر در سال در این جهنم از گرسنگی و بیماری و از زجر و شکنجه می میرند.

> مدتها بود که قانون از ایران رخت بربسته بود.

> قانون از در زندان تو نمی آید.

> مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو * یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو *

> من ملک بودم و فردوس برین جایم بود * آدم آورد در این دیر خراب آبادم *

> در میخانه ببستند خدایا مپسند * که در خانه تزویر و ریا بگشایند *

> بود آیا که در میکده ها بگشایند * گره از کار فروبسته ما بگشایند *

> مدیر زندان که خود را حاکم و فعال مایشاء زندان می دانست ، مانندشپشی بود که در وسط موهای آلوده به کثافت می لولید و گاهی برای تغذیه و حفظ وجود خود نیشی به صاحب سر می زند.

---
منبع: [۵۳ نفر در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/53-نفر-tgh:4979)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/53-نفر-tgh:4979/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/53-نفر-tgh:4979/quotes