# سفر کوانتومی وال تنها

- **ناشر:** ایجاز
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## خلاصه (از ناشر)

من عادت کرده بودم به اینکه دیگران بی تفاوت از کنارم رد بشن، عادت کرده بودم به تنهایی، به اینکه کسی صدامو نشنوه. من عادت کرده بودم گوشه‌ای مثل گل و لای کف اقیانوس بی حرکت باشم و کاری انجام ندم اما تا اون روز فکر می‌کردم حداقل باعث آزار کسی نبودم؛ اما وقتی این جمله رو از یکی از عزیزترین وال‌های زندگی‌ام شنیدم، فهمیدم همین بودن هم آزاردهنده شده چون من هیچ وقت مثل همه نبودم. وال ها با صداست که همدیگه رو پیدا می کنن ولی من به یه وال غیر عادی بودم؛ یک وال گنده، گنده‌تر از همه وال ها و البته لال، یعنی می‌گفتن که لالم.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> من از هرچیز و هرکس که حتی اتفاقی می خواست حالم رو بهتر کنه فراری بودم چون باور داشتم خوب شدنی در کار نیست

---
منبع: [سفر کوانتومی وال تنها در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/934684)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/934684/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/934684/quotes