ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فتانه حاج سید جوادی (پروین)
بامداد خمار رو هنوز تموم نکردم اما تا همینجایی که خواندم، بیشتر از یک داستان عاشقانه، دربارهی مرز باریک بین عشق و انتخاب بود. بعضی جاها حس کردم آدم نه از روی عقل، بلکه از روی تصویری که از عشق ساخته تصمیم میگیرد؛ و همین، داستان رو برام واقعیتر و کمی تلختر کرد
یک رمان عاشقانه پر از پستی و بلندی ها،خواستن ها و نخواستن ها،رسیدن ها و نرسیدن ها به نظرم هرکسی عاشق شده باید یکبار این کتاب رو بخونه و خیلی نکته ها توی فیلمش جابه جا شده من کتابش رو بیشتر پیشنهاد میکنم