ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی بوهومیل هرابال
«✔️سی و پنج سال است که مداوم دکمه سبز و قرمز دستگاه پرس هیدرولیکم را می فشارم و همزمان سی و پنج سال است که مداوم نوشیدنی می خورم، نه این که از آن لذت ببرم، نه، از آدم های مِی خواره نفرت دارم، می نوشم تا بهتر فکر کنم، تا به قلب آن چه می خوانم بروم، چون برای سرگرمی یا تلف کردن وقت یا خوابیدن، مطالعه نمی کنم.»
— به انتخابِ آزیتا
«✔️در سکوتِ شبانه، سکوتِ مطلق شبانه، وقتی که حواس انسان آرام گرفته است، روحی جاودان، به زبانی بی نام با انسان از چیزهایی، از اندیشه هایی سخن می گوید که می فهمی ولی نمی توانی وصف کنی...»
— به انتخابِ آزیتا
«✔️باز هم خودم را فشرده تر کردم، همانندِ یک چاقوی جیبی که بسته می شود. ص ۱۰۴»
— به انتخابِ آزیتا
«✔️من وقتی چیزی را می خوانم، در واقع نمی خوانم. جمله ای زیبا را به دهان می اندازم و مثل آب نبات می مکم، یا مثل لیکوری می نوشم، تا آن که اندیشه، مثل الکل، در وجود من حل شود، تا در دلم نفوذ کند و در رگ هایم جاری شود و به ریشه هر گلبول خونی برسد.»
— به انتخابِ آزیتا
«✔️من نیز، همیشه سرشار از هوش و سر زندگی بودم. تا این که رئیسم بطور مرتب مرا خنگ نامید و اوضاع تغییر کرد. ص ۹۶»
— به انتخابِ آزیتا
«✔️همه ی ما افرادِ فَرتوتی هستیم که تحصیلاتِ درست و حسابی نداریم، و یک کتابخانه در خانه داریم که یک نفر باید همه ی آنها را نجات دهد، ما امیدوارانه کتاب می خوانیم شاید بتوانیم تغییراتی در زندگیِ خود ایجاد کنیم. ص ۷۳»
— به انتخابِ آزیتا
«✔️اکنون روزگارِ شادی های کوچک، روزگار دستاوردها و روزگارِ کتابها به سر رسیده بود: مردمِ امروزی تفکرِ متفاوتی داشتند. حتی اگر در پایان روز یک کتاب را به عنوان هدیه به کارگران بدهند یا شاید به نوعی پرداخت دستمزد باشد باز هم مهم نخواهد بود چون زمان ما به پایان رسیده است. ص ۷۳»
— به انتخابِ آزیتا
«✔️همه ی ما همانندِ زیتون هستیم ، فقط زمانی بهترین محتوای خود را بروز می دهیم که تحتِ فشار، لِه شویم. ص ۱۹»
— به انتخابِ آزیتا
«✔️از کتابهایی که خواندم یاد گرفتم که کائنات مهربان نیست در واقع نه کائنات و نه انسانهایی که یک سَر بر روی شانه هایشان دارند مهربان نیستند. البته نه که انسان دوست نداشته باشد مهربان باشد بلکه ذاتش اینگونه است. ص۷»
— به انتخابِ آزیتا
«✔️اگر کسی بخواهد ایده ها را سرکوب کند، باید سرهای انسانی را فشرده سازد. اما این کار مفید نخواهد بود. چون افکارِ واقعی از خارج از ذهن به سمتِ مغز انسان پرواز می کنند. ص۶»
— به انتخابِ آزیتا
««تنها بودم، اما در میان کتابها، تنهاییام پرهیاهو بود.»»
— به انتخابِ زهرا