ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی آلبر کامو
«دوست دارم زندگی كنم و خوشبخت باشم. به عقيده ی من آدم باطرفدارى از پوچی ونتيجه هاى حاصل از آن، نه مى تواند به زندكَى ادامه دهد ونه خوشبخت باشد. من مثل همه ی آدم هاى ديگر هستم. براى اينكه خودم را آزاد احساس كنم، كَاهى وقت ها مرگ كسانى راكه دوست شان دارم، آرزو مى كنم.»
— به انتخابِ مهدا
«سيپیون: تونسبت به من حسادت نمى كنى، بلكه خدايان چنین احساسى را دارند. كاليگولا اكر مايل باشى، اين موضوع مى تواند راز بزرگ حكومت من باقى بماند. آنچه امروز مى توائند به من خرده بگیرند، اين است كه در رسيدن به قدرت و آزادى پيشرفت كوچکی كرده ام. براى كسى كه عاشق قدرت است، در رقابت و چشم وهم چشمی خدايان چیز آزاردهنده اى وجود دارد. من اين را حذف كردهام. من به اين خدايان خيالى ثابت كرده ام كه يك شخص درصورتى كه قدرت ارادهاش را داشته باشد، مى تواند بدون كارآموزى پیشه مسخره آن هارا انجام دهد.»
— به انتخابِ مهدا