کامو را نمیشود فقط خواند؛ باید کمی در سکوتِ جملههایش ماند و به پرسشهایی فکر کرد که بعد از بستن کتاب، تازه شروع میشوند.
آلبر کامو از آن نویسندههاییست که نمیشود صرفاً او را خواند؛ باید مدتی با پرسشهایی که در آثارش مطرح میکند زندگی کرد. نویسنده و فیلسوف فرانسویزبان الجزایری که در سال ۱۹۵۷ برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد، بیشتر به خاطر پرداختن به مفاهیمی مثل پوچی، آزادی، تنهایی و معنای زندگی شناخته میشود. کامو در آثاری مثل بیگانه و طاعون، آدمهایی را به تصویر میکشد که در جهانی بیپاسخ و گاه بیمعنا، ناچارند برای شیوهی زیستن خودشان تصمیم بگیرند. با این حال، نگاه او صرفاً تاریک و ناامیدکننده نیست؛ در دل همین پوچی، بر عصیان، انتخاب و ادامهدادن تأکید میکند. شاید جذابیت کامو برای من هم از همینجا میآید؛ از اینکه نوشتههایش به جای اینکه جوابهای آماده بدهند، آدم را با سؤالهای مهمی تنها میگذارند؛ سؤالهایی که ممکن است بعد از تمام شدن کتاب، تازه در ذهن شروع شوند. خواندن آثار کامو به نظرم خیلی سخت نیست، اما از آن کتابهایی هم نیست که بشود بیدقت و سرسری از کنارشان گذشت. نثرش معمولاً ساده و روان است، ولی پشت همین سادگی، مفاهیم و سؤالهای عمیقی دربارهی زندگی، تنهایی، پوچی و انتخاب پنهان شده. برای همین شاید بهتر باشد بعضی جملهها را آرامتر خواند و کمی بیشتر رویشان مکث کرد. کامو از آن نویسندههاییست که ممکن است کتابش را سریع تمام کنی، اما معنای بعضی جملههایش تا مدتها در ذهنت بماند.
از کجا شروع کنم
- ۱.بیگانه — شروع عالی برای آشنایی با کامودرسته نثرش ساده ولی نباید سرسری ازش رد شد
- ۲.طاعون — عمیقتر و اجتماعیتر
- ۳.سقوط — فلسفیتر و روانشناختیتر
- ۴.افسانه سیزیف — بیشتر بخش فلسفی وجود کامو رو دربرداره
نوشتهیمهدا