ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین نقد و بررسیهای کتابخوانهای ابریشمک مینشیند: نظر و امتیازِ کسانی که کتاب را واقعاً خواندهاند، از رمان و داستان تا ناداستان. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی نقدها، امتیازها و جملههای برگزیدهی همان کتاب را ببینی.
سه دختر ... سه دوست... لیلای داستان بهم یاد داد نباید با آدم ها لجبازی کرد،لجبازی با آدم های مورد علاقه امون فقط باعث میشه اون ها رو از دست بدیم.روجای داستان بهم یاد داد باید برای چیز هایی که میخوام بجنگم ،آنقدر بجنگم تا به دستش بیاورم.شبانه اما یاد داد که مثل او نباشم باید بتونم برای خودم تصمیم بگیرم و از تصمیمم پشیمان نشوم .خودم را در بلاتکلیفی نذارم.و رویایی فکر نکنم . کاش پایان بندی طور دیگه ای بود، مثلا سرگذشت…
«شبهای روشن» روایت مردی تنها و خیالپرداز است که در شبهای سنپترزبورگ با دختری آشنا میشود و در چند شب کوتاه، تجربهای از عشق، امید و دلبستگی را از سر میگذراند؛ تجربهای که شاید تمام عمر در انتظارش بوده است. داستایفسکی در این داستان کوتاه، از تنهایی آدمهایی میگوید که بیشتر در جهان رؤیاهایشان زندگی میکنند تا واقعیت؛ از عشقهایی که گاهی کوتاهاند، اما اثری ماندگار بر جای میگذارند. چیزی که از کتاب با من ماند: گاهی یک نفر فقط…
نظر فقط دربارهٔ یک کتاب نیست: کدام نشر ویرایش دارد، کدام ترجمه به فارسی نزدیکتر است، و از کدام نویسنده شروع کنیم.
بعضی کتابها با وجود حجم کمشان، تا مدتها در ذهن آدم باقی میمانند. این کتاب برای من روایتی تلخ از دوستی، اعتماد و فروپاشی پیوندهای انسانی در سایه تعصب و اندیشههای افراطی بود. آنچه بیش از همه تأملبرانگیز است، این است که چگونه باورها میتوانند جای انسانیت را بگیرند و آدمی را تا جایی از ارزشهایش دور کنند که دیگر خودش را نشناسد. شاید تلخترین پرسش این داستان همین باشد: انسان تا کجا میتواند از انسانیت خویش فاصله بگیرد…
به نظرم جذابیت «وسوسه» در اینه که بدون نیاز به اتفاقات زیاد، ما رو وارد دنیای پیچیدهی احساسات و باورهای انسانی میکنه. داستانی دربارهی عشق، ایمان، ترس و قضاوته؛ دربارهی آدمهایی که گاهی میان چیزی که بهش باور دارن و چیزی که احساس میکنن، گرفتار میشن. شاید کتاب از نظر اتفاقات بیرونی ساده به نظر برسه، اما از نظر روانی و عاطفی حرفهای زیادی برای گفتن داره. چیزی که بعد از خوندنش باقی میمونه، فکر کردن به اینه که مرز میان…
«بهترین شکل ممکن» مجموعهای از داستانهای کوتاه درباره عشق، تنهایی، فقدان و پیچیدگیهای روابط انسانی است. مستور به سراغ آدمهایی میرود که هرکدام به شکلی با رنج، دلتنگی، انتخاب و پرسشهای بیپاسخ زندگی دستوپنجه نرم میکنند. در این داستانها، عشق همیشه به خوشبختی ختم نمیشود و آدمها همیشه آنطور که انتظار داریم رفتار نمیکنند. کتاب از لحظههای سادهای میگوید که گاهی عمیقترین زخمها و پیچیدهترین احساسات انسانی در دل آنها پنهان…
مجموعهای از داستانهای کوتاه درباره تنهاییهای پنهان، فاصلههای عاطفی و قضاوتهایی که گاهی بدون شناخت درباره دیگران داریم.
داستان «کلیسای جامع» بیش از همه تأثیرگذار است؛ جایی که میفهمیم دیدن همیشه به معنای فهمیدن نیست و گاهی یک ارتباط ساده میتواند دریچهای تازه به ذهن و جهان ما باز کند.
اگر داستانهای واقعگرا، شخصیتمحور و روانشناختی را دوست دارید، این کتاب انتخاب خوبی است؛ البته با ریتمی آرام و مینیمال، نه پرحادثه و…
از اون رمانهاییه که بیشتر با داستان عاشقانه و اتفاقات احساسی جلو میره تا اینکه بخواد از نظر ادبی خیلی عمیق باشه. نثرش روانه و برای وقتگذرونی میتونه سرگرمکننده باشه، ولی به نظرم بعضی اتفاقها و واکنشهای شخصیتها ممکنه زیادی دراماتیک یا دور از واقعیت به نظر برسن.
به نظرم یکی از قشنگترین رمانهای ایرانی دربارهی زندگیِ ظاهراً معمولیِ یک زنه بدون اینکه اتفاقهای خیلی عجیبوغریب لازم داشته باشه. کلاریس، خونه، بچهها، همسر، همسایهها و اون زندگی روزمرهای که کمکم میفهمیم خودش پر از حرفهای نگفته و خواستههای سرکوبشدهست.
چیزی که من دوست دارم اینه که کتاب داد نمیزنه که «این زن ناراضیه» خیلی آروم نشان میده چطور آدم ممکنه سالها در نقشهایی که برایش ساخته شده زندگی کنه و یک اتفاق کوچک باعث بشه…
جای خالی سلوچ برای من کتابِ آدمهاییه که زندگی بهشون رحم نکرده، ولی بازم صبح میشه و باید بلند شن و ادامه بدن
از شوهر آهو خانم چیزی که بیشتر از همه میمونه، برای من نه صرفاً ماجرای خیانت و فروپاشی یک زندگی، بلکه تصویر زنیه که سالها زندگی میکنه، میسازه و تحمل میکنه، اما کمکم میبینه زحماتش آنقدر بدیهی فرض شده که حتی دیده هم نمیشه شاید تلخترین چیزی که از آهو میمونه این باشه: آدم ممکنه تمام عمرش را صرف ساختن یک خانه کند، اما صاحبِ آن خانه نباشد
این کتاب برای من بازی با مرز واقعیت و خاطره و رویا بود. حتما یه بار دیگه این کتاب رو میخونم .
به دلیل ضعف قلم نویسنده کتاب از کشش کمی برخوردار است
آخرین شب در لندن کتابی که تو ذهنم می مونه. داستانی از عشق ، خودباوری و از خود گذشتگی. کتابی که بار دیگه بهمون یاد می ده باید خودمون سرنوشت خودمون و بنویسیم.اگه از زندگیمون راضی نیستیم این حق و این قدرت و داریم که آخرشو بازنویسی کنیم و داستان زندگیمونو خودمون بنویسیم. و برای اتفاقاتی که هنوز نیفتاده از قبل سوگواری نکنیم.
مجموعه داستانهای کوتاه و جذاب. یکی از آثار عباس معروفی که کمتر مورد توجه قرار گرفته و من خیلی دوستش داشتم و ازش لذت بردم. اگه مجموعه داستانهای کوتاه دوست دارین پیشنهاد میکنم.
به نظرم خوندن همچین کتابایی بُعدی از جنگ و مقاومت رو نشون میده که کمتر بهش پرداخته شده، آدمایی که با تموم شدن جنگ مثل قبل نمیشن و حتی اگه آسیب جسمی ندیده باشن برای همیشه جنگ درونشون ادامه داره و تموم زندگی کوتاه یا بلندشون بعد از جنگ دستخوش تغییراتی میشه که برای دیگران ابداً قابل درک نیست. این کتاب مناسب همه نیست و برای همه قابل درک نیست.
شخصیت اصلی انگار تو کابوس گیر کرده، تقلا و تنش تو رفتارش خیلی برای خواننده واضحه. توصیفات عالی نویسنده دقیقا حس استیصال شخصیت اصلی رو بهم منتقل کرد. خیلی دوستش داشتم.
دربارهی از دست رفتن آزادی، ترس دائمی و تلاش انسان برای حفظ هویت خودشه؛ شاید خواندنش راحت نباشه برای همه. فضای داستان سنگین، سرد، مضطرب و گاهی کابوسواره. چون شعر و نثر تلفیق شده خیلی قابل درک و زیبا به نظر نمیرسید، درکل ترجمهش رو دوست نداشتم و توصیه نمیکنم. البته خود داستان هم خط مشخص نداره در عین منسجم بودن. پراکنده و پر از جملات کوتاه هست.
این کتاب فقط روایت یک خاندان ثروتمند و رازهای گذشتهشون نیست؛ بلکه تصویری از جامعهایه که در اون قدرت، ثروت، منفعت و روابط انسانی به شکل پیچیدهای به هم گره خوردن. برشی از جامعهای استوار بر سواستفاده از قدرت و جایگاه و ظلم در اون زمان بود. اگر از داستانهایی با رازهای خانوادگی و پسزمینهی اجتماعی لذت میبری، انتخاب جالبیه.
کتابی کوتاه با پایانی تلخ و تأثیرگذاره که شاید بعد از تمومشدنش بیشتر از خود داستان، به تنهایی و نادیدهگرفتهشدن انسان فکر کنی. برای کسایی که به ژانر روانشناختی و طنز تلخ فلسفی علاقه دارن گزینهی خوبیه.
داستانهای بسیار کوتاه روس، که ژانر کمدی و انتقادی داشت. کنایههای نویسنده تو هر داستان خیلی جالبه و درنوع خودش خلاقانه بود.
کشتن مرغ مینا از اون کتابهاست که شاید داستانش خیلی پرهیجان نباشه، ولی حرفهایی که برای گفتن داره تا مدتها توی ذهنت میمونه.
بیشتر از خود ماجراها، نگاه کتاب به آدمها برام جذاب بود. اینکه چقدر راحت قضاوت میکنیم، چقدر از دنیای همدیگه بیخبریم و چقدر گاهی برای درست بودن، باید شجاعت داشته باشیم .
کشتن مرغ مینا بهم یادآوری کرد که یه وقتایی شجاعت، نه توی جنگیدن، بلکه توی درست موندن توی دنیاییه که خیلی وقتها باهات موافق نیست…
«طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق» مجموعهای از داستانهای کوتاه درباره آدمهاییست که در میان عشق، خانواده، دوستی و روابط روزمره، شکلهای مختلفی از تنهایی را تجربه میکنند. آدمهایی که گاهی در کنار دیگراناند، اما از درون فاصلهای عمیق با آنها دارند. کوپان با زبانی ساده و صمیمی، از عشقهای نافرجام، خیانت، خاطرات، حسرتها و رابطههایی مینویسد که آرامآرام به سردی و جدایی میرسند. در داستان اصلی، حتی فروپاشی یک رابطه را به شکل…
کتاب خوبی بود ولی نسخه ای که من خوندم سانسور زیاد شده بود و یسری کلماتش برام سخت و سنگین بود. دوست داشتم کتاب یک مقداری از زبان سلوچ هم صحبت کنه، کجا رفت؟ یکم با جزئیات بیشتر بگه چی بهش گذشت که رفت. کلا کتابایی که یکم گنگ باشند رو دوست ندارم.
بنظرم کتاب خیلی خوب و قابل تاملی بود. این مفهوم رو داره که هیچ وقت برای کاری دیر نیست. جمله پشت جلد کتاب:ما نباید فقط دیگران را ببخشیم، بلکه ما خودمان را هم باید مورد بخشش قرار دهیم. _ خودمان؟ _ بله، به خاطر همهی کارهایی که باید انجام میدادیم و ندادیم. ما نباید در حسرت کارهایی که باید انجام میدادیم، متوقف شویم. وقتی در شرایط و وضعیت من قرار بگیری، دیگر این افسوسها هیچ سودی ندارند.
«همزاد» داستان کارمندیست که با ظهور مردی شبیه خودش، اما از نظر رفتار و جایگاه اجتماعی کاملاً متفاوت، بهتدریج تعادل روانیاش را از دست میدهد. مردی که انگار نسخهای دیگر از اوست؛ نسخهای که میتواند همان چیزهایی را به دست بیاورد که خودش همیشه از آنها محروم بوده است. داستایفسکی در این رمان به ترس از تحقیر، شکنندگی هویت و اضطرابِ دیده نشدن میپردازد؛ به اینکه گاهی جنگیدن با دیگران، در حقیقت جنگیدن با بخشی از وجود خودمان است…
«عارف جانسوخته» روایتی از زندگی شمس تبریزی است؛ مردی شوریده و رازآلود که با حضورش مسیر زندگی مولانا را دگرگون کرد. نهال تجدد در این کتاب به سراغ جهان درونی شمس، اندیشههایش، تنهاییاش و رابطهی عمیق و تأثیرگذارش با مولانا میرود. کتاب تصویری از عرفان، عشق، رهایی و جستوجوی حقیقت ارائه میدهد؛ از انسانی که نمیخواهد در چارچوبهای معمول زندگی کند و برای رسیدن به حقیقت، حاضر است همهچیز را به چالش بکشد. چیزی که از کتاب با من…
مثل اسمش. سرگذشت تمام انسانها ناتمام موند نفهمیدم چی شد ته قصه شون
اتللو از آن دسته آثار کلاسیک است که در همان ابتدا تو را با پیچیدگی روابط انسانی و لایههای پنهان شخصیتها درگیر میکند. چیزی که برای من در این نمایشنامه جذاب است، پرداختن به مفاهیمی مثل اعتماد، حسادت، غرور و قضاوت درباره دیگران است. شکسپیر بهخوبی نشان میدهد که چطور احساسات انسانی و برداشتهای شخصی میتوانند بر نگاه ما به واقعیت تأثیر بگذارند. اتللو صرفاً یک داستان نیست، بلکه فرصتی برای تأمل درباره طبیعت انسان و شکنندگی…
شعرای ساده و واژه های کاملا مفهوم. خوندان اشعار فاضل نظری رو راحت میکنه.☘️
خوب بود،کوتاه سرگرم کننده. برای کسایی که خیلی وقت ندارند،و زود تموم میشه.
کتاب با حس وحال زندگی یک زن خانه دار شروع میشه که ۳ تا بچه داره و مشغله های زندگیش خیلی زیاده اواسط داستان با ورود همسایه جدید شاهد اوج هستیم که بسیار جذاب بود و هر قسمت شاهد یه سوپرایز جدید بود کتاب حس وحال خوب و جذابی بود هر چند که تکرارها و تکرار ها بود اما اینقد حال خوب کن بود که بفهمم همه زن های خونه دار خسته میشن
تلخی و سیاهی و حقیقت کثیف سیاست بخصوص در حکومت های دیکتاتوری
به نظرم «موشها و آدمها» از اون کتابهاییه که با یه داستان نسبتاً ساده، حرفهای زیادی برای گفتن داره. چیزی که بیشتر از همه توجهم رو جلب کرد، رابطه جورج و لنی و تصویریه که از تنهایی آدمها میده. تقریباً همه شخصیتها به شکلی تنها هستن و هرکدوم یه رؤیا یا آرزویی دارن که بهشون امید ادامه دادن میده.
به نظرم نقطه قوت اشتاینبک اینه که بدون پیچیدهگویی و فلسفهبافی، کاری میکنه با شخصیتها همراه بشی و به شرایطشون فکر کنی. در مجموع…
تمام انقلابها و دگرگونیها الگوی یکسانی دارن... دیالوگ ها، شعارها، قوانین اولیه، روند محکم شدن جایگاه نظام جدید، حاکمان... همه و همه یه جور پیش میرن.
چیزی که از این کتاب دوست داشتم شخصیت پردازی بینظیر تولستوی هست. و اینکه در ظاهر دربارهی عشق ممنوعه هست اما در واقع مسئلهی اصلی روایتش به قضاوت و استاندارد دوگانهی جامعه در مواجه با یک گناه واحد هست. نویسنده پیچیدگی روابط انسانی و ضعف و قوت هرشخصیت رو به خوبی نشون میده.
عشق واقعی فقط به معنای دوست داشتن نیست گاهی به معنای اعتماد کردن و فداکاری است. و خانواده همیشه با پیوند های خونی ساخته نمیشه ، گاهی اعتماد، وفاداری و انتخاب های سخت عمیق ترین شکل خانواده را می سازند. مثل خانواده ای که هانا برای بیلی شد🧡
خواندن رمان های کلاسیک کمی از حوصله ی من خارج است. اما برادران کارامازوف را در کل دوست داشتم. قسمتی که زوسیمای پیر در محوطه ی کلیسا برای مهمانانش سخن راند. وصحبت آلیوشا و ایوان در یک کافه یا غذا خوری دنج. قسمتی از داستان که مربوط به پسر سردار روسی بود ایلیوشچکا و کولیا بسیار مرا مجذوب داستان کرد.
«هستی و نیستی» کتابی درباره بودن است؛ درباره آزادی، انتخاب، اضطراب و مسئولیتی که با آگاهی از وجودمان بر دوش ما میافتد. سارتر آدم را با پرسشی ساده اما سنگین روبهرو میکند: اگر هیچ معنای از پیش تعیینشدهای برای زندگی وجود نداشته باشد، با آزادیِ خود چه میکنیم؟ چیزی که از کتاب با من ماند، این بود: شاید سختترین بخشِ آزادی، پذیرفتن این باشد که خودمان مسئول معنایی هستیم که به زندگی میدهیم.
به نظرم نویسنده با درایت خاصی در بطن عاشقانه یودن کتاب تاریخ و مذهبم جا داده
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.