ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی جان استاینبک
به نظرم «موشها و آدمها» از اون کتابهاییه که با یه داستان نسبتاً ساده، حرفهای زیادی برای گفتن داره. چیزی که بیشتر از همه توجهم رو جلب کرد، رابطه جورج و لنی و تصویریه که از تنهایی آدمها میده. تقریباً همه شخصیتها به شکلی تنها هستن و هرکدوم یه رؤیا یا آرزویی دارن که بهشون امید ادامه دادن میده.
به نظرم نقطه قوت اشتاینبک اینه که بدون پیچیدهگویی و فلسفهبافی، کاری میکنه با شخصیتها همراه بشی و به شرایطشون فکر کنی. در مجموع، داستان کوتاهیه که شاید خوندنش زیاد وقت نگیره، ولی تا مدتها توی ذهنت میمونه.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.