ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی علیمحمد افغانی
از شوهر آهو خانم چیزی که بیشتر از همه میمونه، برای من نه صرفاً ماجرای خیانت و فروپاشی یک زندگی، بلکه تصویر زنیه که سالها زندگی میکنه، میسازه و تحمل میکنه، اما کمکم میبینه زحماتش آنقدر بدیهی فرض شده که حتی دیده هم نمیشه شاید تلخترین چیزی که از آهو میمونه این باشه: آدم ممکنه تمام عمرش را صرف ساختن یک خانه کند، اما صاحبِ آن خانه نباشد
به نظرم کاش آدما وقتی به جایی میرسن یادشون نره که تو لحظات سخت کی کنارشون بود و باعث پیشرفتشون شد .
اگر بخوام در یک جمله بگوم: آنچه از «شوهر آهوخانم» بیشتر در ذهن میماند، تصویر زنی است که زیر فشار سنت، بیوفایی و نابرابری، تلاش میکند تا خانواده و شأن خودش را حفظ کن.
چیزی که بیشتر از همه از کتاب برایم ماند، تصویر زنی بود که سالها با صبوری زندگیاش را ساخته و حفظ کرده، اما در نهایت میفهمد صبوری همیشه پاداشی ندارد. آهو برای من فقط یک زنِ قربانی نبود؛ زنی بود که آرامآرام از تحمل کردن به دیدنِ حقیقت و ایستادن در برابر آن رسید. کتاب برایم بیشتر از یک داستان دربارهی خیانت، دربارهی قدرت، وابستگی و جایگاه زن در یک زندگی مشترک بود.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.