ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فیودور داستایفسکی
شخصیت اصلی انگار تو کابوس گیر کرده، تقلا و تنش تو رفتارش خیلی برای خواننده واضحه. توصیفات عالی نویسنده دقیقا حس استیصال شخصیت اصلی رو بهم منتقل کرد. خیلی دوستش داشتم.
«همزاد» داستان کارمندیست که با ظهور مردی شبیه خودش، اما از نظر رفتار و جایگاه اجتماعی کاملاً متفاوت، بهتدریج تعادل روانیاش را از دست میدهد. مردی که انگار نسخهای دیگر از اوست؛ نسخهای که میتواند همان چیزهایی را به دست بیاورد که خودش همیشه از آنها محروم بوده است. داستایفسکی در این رمان به ترس از تحقیر، شکنندگی هویت و اضطرابِ دیده نشدن میپردازد؛ به اینکه گاهی جنگیدن با دیگران، در حقیقت جنگیدن با بخشی از وجود خودمان است. چیزی که از کتاب با من ماند: شاید ترسناکترین رقیب ما کسی نباشد که جایمان را میگیرد؛ بلکه تصویری از خودمان باشد که نمیتوانیم تحملش کنیم.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.