آدام سیلورا داستان نوجوانهایی را مینویسد که میان عشق، دوستی، فقدان و معنای زندگی گیر افتادهاند و احساساتشان را بیپرده به خواننده منتقل میکند.
دربارهی نوجوانی، عشق و دوستی، فقدان، خانواده و لحظههایی که آدم را مجبور میکنند قدر زندگی را بیشتر بداند،می نویسد. لحن نوشتن صمیمی، احساسی و دردناک؛ اما در دلِ تلخیهایش رگهای از امید هم هست. نثرش روان و ساده است و بیشتر از اینکه خواندنش سخت باشد، از نظر احساسی سنگین میشود. اینکه زندگی و آدمهایش را نباید برای «بعداً» گذاشت؛ بعضی لحظهها ارزش همین حالا را دارند از او با من مانده است.
از کجا شروع کنم
- ۱.«هر دو در نهایت میمیرند» — اول این را بخوان؛ بهترین نقطهی ورود به دنیای اوست و هم داستانمحور است، هم احساسات و سبک نویسنده را خوب نشان میدهد.
- ۲.«تاریخ از دست دادن تو» — بعد از آن؛ دربارهی سوگ و کنار آمدن با فقدان است و فضای احساسی سنگینتری دارد.
- ۳.«بیشتر شاد باش» — اگر فضای تلخ و درونی دوست داری؛ شخصیتمحورتر است و بیشتر روی هویت و روابط تمرکز میکند.
- ۴.«پسران قبرستان» — اگر دنبال ترکیب فانتزی، خانواده و عشق هستی؛ حالوهوایش متفاوتتر از آثار واقعگرایانهی اوست.
به درد چه کسی میخورد
آری، اگر: کسی داستانهای احساسی، رابطههای عمیق، شخصیتهای نوجوان و کتابهایی را دوست دارد که بعد از تمام شدن، ذهنش را درگیر کنند.
نه، اگر: کسی از داستانهای خیلی احساسی یا غمگین خوشش نمیآید، دنبال نثر پیچیده و ادبیِ سنگین است، یا ترجیح میدهد کتابش بیشتر بر ماجرا و هیجان تکیه کند تا احساسات شخصیت
نوشتهیحدیث