اشمیت رمانهای کوچکی مینویسد که در یک نشست تمام میشوند و هر یک دربارهی یک دیدارِ ناممکناند: پسر و بقال، دختر و راهبه، بچه و خدا.
اریکامانوئل اشمیت پرخوانندهترین نویسندهی فرانسویِ زنده در ایران است و علتش شکلِ کتابهایش است: صد صفحه، یک رابطه، و یک پرسشِ بزرگ دربارهی ایمان یا مرگ یا مهربانی که با سادهترین زبان مطرح میشود. «موسیو ابراهیم و گلهای قرآن» پسرِ یهودیِ تنها و بقالِ مسلمانِ پیر است؛ «اسکار و بانوی گلیپوش» پسرکی رو به مرگ و پیرزنی که به او یاد میدهد هر روز ده سال زندگی کند. اینها را میشود احساساتی خواند و میشود عمیق؛ اشمیت فیلسوف است و هر دو خوانش را میپذیرد.
نمایشنامههایش («خردهجنایتهای زناشوهری»، «مهمان ناخوانده») تیزتر و بازیگوشترند: دو نفر در یک اتاق، و گفتوگویی که هر چند صفحه زمین را زیرِ پایت خالی میکند. در تئاترِ ایران زیاد اجرا شدهاند و خواندنشان از رمانهایش هم راحتتر است.
نثرش روان و بیآرایش است و ترجمههای فارسی معمولاً درست منتقلش کردهاند. نقدی که به او میشود (که زیادی شیرین و پیامدار است) برای بسیاری از خوانندهها دقیقاً دلیلِ دوستداشتنش است.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «موسیو ابراهیم و گلهای قرآن»؛ یک ساعت، و میفهمی اشمیت مالِ توست یا نه.
- ۲.بعد: «خردهجنایتهای زناشوهری»، نمایشنامه؛ اشمیتِ تیز.
- ۳.بعدتر: «اسکار و بانوی گلیپوش»؛ اگر تابِ اشکش را داری.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که کتابِ کوتاهِ پرمعنا میخواهد، برای هدیه، یا برای شبی که حوصلهی رمانِ بلند نداری. اگر از ادبیاتِ پیامدار و شیرین گریزانی، از نمایشنامههایش شروع کن که تلخترند.
نوشتهیابریشمک