جانسون یک ایده را در یک قصهی کوتاه میگذارد و میرود؛ «چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟» همین است و همین برای میلیونها نفر کافی بوده.
اسپنسر جانسون نویسندهی کتابهای خیلی کوتاه است؛ کتابهایی که در یک ساعت تمام میشوند و همین کوتاهی هویتشان است. «چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟» قصهی چهار شخصیت در یک هزارتوست که پنیرشان ناپدید میشود، و هر یک به شکلی با تغییر روبهرو میشوند. تمثیل ساده است، حتی سادهلوحانه، و دقیقاً برای همین کار میکند: در جلسههای شرکتها خوانده میشود و در اتاقِ کسی که شغلش را از دست داده.
منتقدهایش میگویند این کتابها به آدم میگویند با هر تغییری کنار بیا و نپرس چرا، و این نقد جدی است. طرفدارهایش میگویند کتابی که یک ساعت وقت میگیرد و یک تصویرِ ماندنی میدهد، حقِ خودش را گرفته. هر دو راست میگویند.
ترجمههای فارسیِ بسیاری دارد، با عنوانهای کمی متفاوت، و کیفیتشان فرق دارد؛ برای کتابی این کوتاه، ترجمهی روان مهمتر از هر چیز است. «مدیر یک دقیقهای» که با کن بلانچارد نوشته، همان روش را برای مدیریت به کار میگیرد.
از کجا شروع کنم
- ۱.«چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟»: یک ساعت، و میفهمی این نوع کتاب برایت کار میکند یا نه.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که وسطِ یک تغییرِ ناخواسته است و یک تمثیلِ کوتاه میخواهد، یا برای جلسهی کاری. اگر از خودیاریِ سادهشده زدهای، همان یک ساعت هم زیاد است.
نوشتهیابریشمک