فرانته چهار جلد دربارهی دوستیِ دو زن در ناپلِ فقیر نوشت و کاری کرد که زنانِ نیمی از دنیا خودشان را در آن ببینند.
چهارگانهی ناپل («دوست باهوش من» و سه دنبالهاش) داستانِ لنو و لیلا از کودکی در محلهای فقیر تا پیری است، و دربارهی چیزی که ادبیات کم دربارهاش نوشته: دوستیِ زنانه با همهی رقابت و حسادت و وفاداریاش. فرانته چیزی را پنهان نمیکند (خشونتِ خانگی، تن، بیرحمیِ دخترها به هم) و در همان حال، تاریخِ ایتالیای نیمهی دومِ قرن را از توی همان محله مینویسد.
نثرش (در ترجمه) روان و پرحرکت است و جلدها بلند؛ رمانِ سریالی است و مثلِ سریال معتاد میکند. جلدِ اول کندتر شروع میشود و بعضی خوانندهها همانجا میبُرند؛ اگر به نیمهاش رسیدی، تا آخرِ جلدِ چهارم رفتهای. راویِ کتاب لنوست و لیلا از چشمِ او دیده میشود، و این نکته کلیدی است: هیچوقت نمیدانی لیلای واقعی کیست.
رمانهای مستقلِ کوتاهترش («روزهای رهاشدگی»، «دختر گمشده») همان بیرحمی را در یک زن و یک بحران متمرکز میکنند و برای کسی که چهار جلد را نمیخواهد، شروعِ خوبیاند. دربارهی هویتِ واقعیِ نویسنده هیچکس مطمئن نیست، و کتابها به این اهمیتی نمیدهند.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «دوست باهوش من»، جلدِ اولِ چهارگانه؛ به نیمه برس و بعد تصمیم بگیر.
- ۲.بعد: سه جلدِ بعدی به ترتیب؛ «داستان یک نام جدید»، «آنها که میروند و آنها که میمانند»، «داستان کودک گمشده».
- ۳.راهِ کوتاه: «روزهای رهاشدگی»؛ اگر چهار جلد نمیخواهی.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که رمانِ بلندِ چندجلدی دربارهی زندگیِ زنان میخواهد و از صراحت نمیترسد. اگر داستانِ کمشخصیت و کوتاه میخواهی، از رمانهای مستقلش شروع کن.
نوشتهیابریشمک