فلاح از نویسندههای داستانِ امروزِ ایران است؛ سراغِ زنها و جنوب و تاریخِ نزدیک میرود، با زبانی که خودش را نشان میدهد.
الهام فلاح در نسلی مینویسد که رمانِ فارسی را از فضای تهرانمحور بیرون برده و به شهرهای دیگر (و بهخصوص جنوب) برگردانده. کتابهایش که اینجا روی قفسهها هستند («به من نگاه کن»، «خونمردگی»، «اسب چوبی»، «همه دختران دریا») همه در همان جهاناند: زنانی که جایشان در خانواده و شهر محلِ نزاع است، و گذشتهای که ول نمیکند.
نثرش توجه میخواهد. فلاح به زبان اهمیت میدهد و از جملهی سادهی خبری فراتر میرود؛ توصیف و لهجه و ریتم بخشی از کارند، نه تزئین. برای خوانندهای که رمان را برای قصه میخواند، این میتواند کند به نظر بیاید؛ برای کسی که دنبالِ نثر است، همین جذابیتش است.
ناشرهایش «ققنوس» و «چشمه»اند (دو نامی که در ادبیاتِ داستانیِ معاصر با انتخاب شناخته میشوند) و همین خودش نشانهای است که کارش در جریانِ ادبیِ جدی دیده شده.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «به من نگاه کن»؛ پرخوانندهترینش در این قفسه.
- ۲.بعد: «خونمردگی»، تیرهتر؛ اگر زبانش را پسندیدی.
- ۳.بعدتر: «همه دختران دریا»؛ برای دیدنِ جنوبِ فلاح.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که رمانِ فارسیِ امروز با تمرکز بر زن و شهرستان میخواهد و از نثرِ توصیفی خوشش میآید. اگر داستانِ تندِ پرحادثه میخواهی، این کتابها آرامترند.
نوشتهیابریشمک