الیف شافاک؛ روایتگر آدمهاییه که میان سنت و مدرنیته، شرق و غرب، هویت و آزادی، دنبال جای خودشان در جهان میگردند.
بیشتر سراغ هویت زن، مهاجرت، خانواده، عشق، تنهایی و شکافهای فرهنگی میرود و معمولاً قصههای شخصی را به مسائل بزرگتر اجتماعی و انسانی وصل میکند. قلمش روان، داستانگو و احساسی است؛ زبانش معمولاً ساده و قابلدنبالکردن است، اما در بعضی آثار داستان چندلایه میشود. سراغ آدمهای حاشیهای و دوفرهنگی، زنان، مهاجران، آدمهایی که بین چند هویت گیر افتادهاند؛ کسانی که یک جواب ساده برای «من کیام و کجا به من تعلق دارد؟» ندارند. شاید مهمترین چیزی که از شافاک در من ماند، نگاهکردن به آدمها بدون چسباندن یک برچسب قطعی به آنهاست؛ اینکه پشت انتخابها و رفتار هر آدم، تاریخی، فرهنگی و زخمی وجود دارد که همیشه از بیرون دیده نمیشود. او میتواند نگاه آدم را به «دیگری» کمی پیچیدهتر کند؛ نه لزوماً مهربانتر، بلکه دقیقتر.
از کجا شروع کنم
- ۱.به نظرم اول ملت عشق به چون با قصهای روانتر و عاطفیتر وارد دنیای شافاک می شوی؛ داستان هم کشش دارد، هم مضمونهای هویتی و عرفانیاش پررنگ است.