پزشکزاد با «دایی جان ناپلئون» خندهدارترین رمانِ فارسی را نوشت و در همان خنده، خلقوخوی جمعیِ ما را نشانمان داد.
«دایی جان ناپلئون» رمانی است که هر بار خوانده شود، میخنداند، و این برای رمانی که چند دهه از آن گذشته، کم نیست. خانوادهای در تهرانِ سالهای جنگِ دوم، پیرمردی که خودش را قهرمانِ جنگ با انگلیسیها میداند و همهچیز را کارِ انگلیس میبیند، و پسرکی که عاشقِ دخترِ اوست و راویِ همهی این هیاهوست. شخصیتها (مشقاسم با «دروغ چرا، تا قبر آ آ آ»، اسداللهمیرزا و «سانفرانسیسکو»یش) به زبانِ روزمره راه پیدا کردهاند و کمتر رمانِ فارسی این کار را کرده.
پزشکزاد طنزِ موقعیت مینویسد، نه طنزِ کلامی؛ آدمهایش هر یک تیکِ خودشان را دارند و کمدی از برخوردِ همین تیکها درمیآید. زیرِ خنده، یک نقدِ جدی هست از توهمِ توطئه و بزرگنمایی و زندگیِ در اندرونی که تازه با خوانشِ دوم میبینی. سریالِ معروفِ آن به اندازهی کتاب خوب است، ولی کتاب طولانیتر و پرشاخوبرگتر است و شوخیهایی دارد که به سریال نرسید.
کارهای دیگرش («ماشاءالله خان در بارگاه هارونالرشید»، «حاج ممجعفر در پاریس») همان طنز را دارند بی آن انسجام؛ برای کسی که «دایی جان» را تمام کرده و هنوز میخواهد بخندد.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «دایی جان ناپلئون»، بی بحث؛ اگر سریال را دیدهای، کتاب هنوز غافلگیرت میکند.
- ۲.بعد: «ماشاءالله خان در بارگاه هارونالرشید»، طنزِ تاریخیِ سبک؛ برای ادامهی خنده.
به درد چه کسی میخورد
برای هر کسی که رمانِ فارسی میخواهد و میخواهد بخندد؛ برای هدیه دادن به کسی که فکر میکند ادبیاتِ فارسی همهاش غم است. اگر طنزِ خانوادگی و شخصیتهای اغراقشده اذیتت میکند، بهندرت چنین کسی هست، ولی بدان.
نوشتهیابریشمک