هرابال دربارهی یک کارگرِ کاغذخردکن نوشت که کتابها را قبل از نابودی میخواند، و از این، یکی از زیباترین رمانهای کوتاهِ قرن ساخت.
«تنهایی پرهیاهو» کتابی است کمتر از صد صفحه که خوانندههای جدی معمولاً از آن با صدای آهسته حرف میزنند. هانتا سیوپنج سال است در زیرزمینی در پراگ کاغذ باطله خرد میکند، و در همان کاغذها کتابهای کانت و لائوتسه و شیلر را پیدا میکند و میخواند و بعضی را نجات میدهد. تکگوییاش (با آبجو و موش و خاطره) دربارهی این است که فرهنگ چطور در دستِ آدمِ کوچک زنده میماند وقتی از بالا نابود میشود. کتابی است که هر کتابخوانی باید بخواند، چون دربارهی خودِ کتابخوانی است.
نثرِ هرابال جملههای بلند و سیال دارد که با «و» به هم میرسند و از حرفزدنِ آدمهای میخانه میآید؛ خودش آن را «پابگویی» مینامید. طنزش چکی است؛ آرام، تلخ، و دربارهی آدمهایی که در سیستم گیر افتادهاند ولی هنوز میخندند. «من خدمتکار شاه انگلیس بودم» همان طنز در قالبِ یک زندگیِ کامل است و «قطارهای تحت نظر» رمانِ کوتاهِ جنگیاش که فیلمِ اسکارگرفتهاش را هم دارد.
هرابال کم به فارسی آمده و همین کم هم برای عاشقکردن کافی است.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «تنهایی پرهیاهو»، نود صفحه؛ آرام بخوان، دو بار.
- ۲.بعد: «من خدمتکار شاه انگلیس بودم»؛ بلندتر و خندهدارتر.
به درد چه کسی میخورد
برای هر کتابخوانی که میخواهد کتابی دربارهی معنای کتابخوانی بخواند، و برای کسی که طنزِ آرامِ اروپای شرقی را دوست دارد. اگر جملههای بلند و بیپاراگراف اذیتت میکند، نود صفحه را تحمل کن؛ میارزد.
نوشتهیابری