«بابا لنگدراز» با نامههای یک دختر به کسی که هیچوقت ندیده، شادترین رمانِ نوجوانانهی صد سالِ پیش است و هنوز هم هست.
جین وبستر را همه با یک کتاب میشناسند و آن کتاب رمانی است در قالبِ نامه: جودی ابوت، یتیمِ هجدهساله، به دانشگاه فرستاده میشود به خرجِ حامیِ ناشناسی که فقط سایهی درازش را دیده، و شرطش این است که هر ماه برای او نامه بنویسد. کلِ رمان همان نامههاست (پرشور، شوخ، پر از نقاشیهای کوچک) و از دلِ آنها بزرگشدنِ یک دختر و یک عشق را میبینی که خواننده زودتر از جودی میفهمد.
وبستر طنزِ سبک و روشنی دارد و نگاهی به تحصیلِ زنان و استقلالِ آنها که در زمانش تازه بود؛ جودی میخواهد نویسنده شود و خرجِ خودش را بدهد، و رمان این را جدی میگیرد. «دشمن عزیز» دنبالهاش است، با نامههای دوستِ جودی از یتیمخانه، و برای کسی که کتابِ اول را دوست داشته، همان لحن را ادامه میدهد.
کتابی است برای نوجوانها، ولی بزرگسالی که در بچگی خوانده و برمیگردد، معمولاً دوباره میخندد. ترجمههای فارسیِ زیادی دارد و برخی کوتاهشدهاند؛ نسخهی کامل با نقاشیهای خودِ نویسنده بهتر است.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «بابا لنگدراز»؛ نسخهی کامل، با نقاشیها.
- ۲.بعد: «دشمن عزیز»؛ فقط اگر جودی را دلت خواست.
به درد چه کسی میخورد
برای نوجوان، بهخصوص دخترها، و برای بزرگسالی که یک رمانِ سبک و روشن میخواهد. اگر رمانِ نامهای حوصلهات را سر میبَرد، این کتاب هم همان است، ولی سرزنده.
نوشتهیابریشمک