صدر فوتبال را مثلِ ادبیات نوشت و ادبیات را مثلِ فوتبال، و در آخرین کتابش، مرگِ خودش را با همان لحن گزارش کرد.
حمیدرضا صدر برای بسیاری صدای فوتبال بود (گزارشگر و کارشناسی که وسطِ بازی از سینما و تاریخ حرف میزد) و کتابهایش همان صدا را دارند. «روزی روزگاری فوتبال» تاریخِ فوتبالِ جهان است به روایتِ یک عاشق، و «پیراهنهای همیشه» و «نیمکت داغ» فوتبالِ ایران را با نگاهی نوستالژیک و دقیق ثبت کردهاند؛ برای کسی که فوتبال دوست دارد، اینها کتابِ بالینیاند.
ولی کتابهایی که او را از حوزهی فوتبال بیرون آوردند، دو کتابِ دیگرند. «تو در قاهره خواهی مرد» رمانی است دربارهی محمدرضا پهلوی در روزهای آخر، اولشخص و بیرحم و شگفتانگیز از کسی که رماننویس نبود. و «از قیطریه تا اورنج کانتی» آخرین کتابِ اوست: خاطراتِ سالهای سرطان، از تشخیص تا آخرین روزها، با همان طنز و همان صراحت و بی هیچ ترحم به خود؛ کتابی که در سالهای اخیر بیشتر از هر کتابِ فارسی دربارهی مرگ خوانده شده و بسیاری با آن گریستهاند.
نثرش گفتاری و شتابدار است، پر از ارجاع به فیلم و آهنگ، مثلِ خودش. اگر گزارشهایش را یاد داری، خواندنش شنیدنِ دوبارهی همان صداست.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «از قیطریه تا اورنج کانتی»، اگر فوتبال دوست نداری هم؛ کتابی دربارهی مرگ و زندگی.
- ۲.بعد: «تو در قاهره خواهی مرد»، رمانِ شاه؛ غیرمنتظره و قوی.
- ۳.بعدتر: «روزی روزگاری فوتبال»؛ برای عاشقانِ فوتبال.
به درد چه کسی میخورد
برای فوتبالدوستها بیشک، و برای هر کسی که خاطرهی صادقانه دربارهی بیماری و مرگ میخواهد. اگر با موضوعِ سرطان در این روزها نمیتوانی، «قیطریه» را برای بعد بگذار.
نوشتهیابریشمک