مرل رمانِ اندیشه مینویسد که مثلِ رمانِ ماجرا خوانده میشود؛ «مرگ کسب و کار من است» با صدای یک جلاد و «قلعهی مالویل» با صدای یک بازمانده.
روبر مرل نویسندهای است که هر رمانش یک ژانر است و همه یک سؤال دارند: آدم در شرایطِ بسته چه میشود؟ «مرگ کسب و کار من است» زندگینامهی خیالیِ فرماندهی آشویتس است، اولشخص، بی هیچ هیجان، با لحنِ کارمندی که وظیفهاش را خوب انجام میدهد، و همین لحن است که کتاب را به یکی از ترسناکترین رمانهای قرن تبدیل کرده. ترجمهی احمد شاملو آن را به فارسی آورد و بخشی از دلیلِ ماندگاریِ کتاب در ایران همان ترجمه است.
«قلعهی مالویل» چیزِ دیگری است: چند نفر بعد از یک انفجارِ هستهای در قلعهای در جنوبِ فرانسه زنده میمانند و باید دوباره همهچیز را بسازند؛ قانون، دین، اقتدار. رمانی است پرماجرا و در همان حال فکری، دربارهی اینکه جامعه از کجا شروع میشود. «جزیره» همان تجربه را با کشتیِ شورشیها و یک جزیرهی دورافتاده تکرار میکند.
نثرش روشن و بیآرایش است و مرل به داستان وفادار میماند؛ فکر را از دلِ اتفاق بیرون میکشد، نه از خطابه.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «مرگ کسب و کار من است»، سنگین و ضروری؛ با ترجمهی شاملو.
- ۲.بعد: «قلعهی مالویل»، پرماجرا و فکری؛ بلند ولی نمیشود زمینش گذاشت.
- ۳.بعدتر: «جزیره»؛ اگر «مالویل» را دوست داشتی.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که رمانِ فکری با داستانِ محکم میخواهد و از موضوعهای سنگین نمیترسد. اگر «مرگ کسب و کار من است» را برمیداری، بدان راویش جلاد است و کتاب او را قضاوت نمیکند؛ این کارِ توست.
نوشتهیابریشمک