پیرزاد زندگیِ روزمرهی یک زن را چنان دقیق مینویسد که تازه میفهمی روزمره یعنی چه.
«چراغها را من خاموش میکنم» رمانی است که ظاهراً هیچ اتفاقی در آن نمیافتد: زنی ارمنی در آبادانِ دههی چهل، خانه و بچهها و همسایهی تازه. و در همان بیاتفاقی، پیرزاد چیزی دربارهی زنانگی و انتخاب و خستگیِ آرام میگوید که رمانهای پرحادثه هیچوقت نگفتهاند. کلاریس راویِ همهچیز است و به همهچیز نگاه میکند، جز به خودش، و همین سکوتِ او کلِ حرفِ کتاب است.
نثرش کوتاهجمله و پاکیزه است، بی هیچ آرایه و بی هیچ جملهی اضافه؛ در فارسیِ معاصر کمتر نویسندهای اینقدر با حذف کار کرده. جزئیات (غذا، پرده، صدای در) بارِ عاطفی را میبرند و برای خوانندهای که به «اتفاق» عادت دارد، شاید فصلهای اول کند به نظر بیاید. اگر ماندی، ریتمش را میگیری و بعد دیگر نمیشود زمین گذاشت.
«عادت میکنیم» رمانِ دومش تهرانِ امروزیتر و آدمهای تندتری دارد، و مجموعههای داستانِ کوتاهش («طعم گس خرمالو»، «سه کتاب») همان دقت را در اندازهی کوچک نشان میدهند.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «چراغها را من خاموش میکنم»، با حوصله؛ فصلهای اول را رد نکن.
- ۲.بعد: «طعم گس خرمالو»، داستانهای کوتاه؛ اگر حجمِ رمان نمیخواهی، از اینجا هم میشود شروع کرد.
- ۳.بعدتر: «عادت میکنیم»؛ تهرانیتر و تندتر.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که رمانِ آرامِ روانشناختی با نثرِ مینیمال میخواهد و از جزئیاتِ زندگیِ خانگی حوصلهاش سر نمیرود. اگر بی ماجرا نمیخوانی، این کتابها برایت کندند.
نوشتهیابریشمک