شجاعی ادبیاتِ مذهبی را با نثرِ ادبی نوشت و در «دموکراسی یا دموقراضه» نشان داد طنزِ سیاسی هم بلد است.
سیدمهدی شجاعی را دو گروهِ متفاوت از خوانندهها میشناسند. گروهِ اول با کتابهای مذهبیاش: «کشتی پهلو گرفته» و «پدر، عشق و پسر» و «آفتاب در حجاب»، که روایتهای ادبی از زندگیِ اهلِ بیتاند با نثری شاعرانه و پرآرایه؛ ژانری که او در فارسی کموبیش پایه گذاشت و بسیاری بعد از او تقلیدش کردند.
گروهِ دوم با «دموکراسی یا دموقراضه»: یک قصهی کوتاهِ تمثیلی دربارهی سرزمینی خیالی و پادشاهی که میخواهد دموکراسی بیاورد، با زبانِ قصههای کهن و طنزی تیز که هدفش روشن است و به همین دلیل کتاب سرِ زبانها افتاد. کتابی است که در یک ساعت تمام میشود و بحثش ساعتها ادامه دارد. خوانندهای که شجاعی را فقط با کتابهای مذهبی میشناسد، از این یکی جا میخورد.
نثرش در هر دو ژانر ادبی و آراسته است؛ کسی که فارسیِ ساده و بیآرایش میخواهد، شاید آن را زیادی بیابد. ولی در ژانرِ خودش کمتر کسی اینقدر روان مینویسد.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «دموکراسی یا دموقراضه»، یک ساعت؛ برای اینکه بدانی چرا اینقدر دربارهاش حرف زدهاند.
- ۲.بعد: «کشتی پهلو گرفته»؛ اگر روایتِ ادبی از تاریخِ مذهبی میخواهی، شناختهشدهترین کارِ اوست.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که تمثیلِ سیاسیِ کوتاه یا روایتِ ادبیِ مذهبی میخواهد. اگر نثرِ آراسته و شاعرانه اذیتت میکند، احتمالاً فقط «دموقراضه» را دوست خواهی داشت.
نوشتهیابریشمک