شارلوت برونته با «جین ایر» زنی را قهرمانِ رمان کرد که نه زیبا بود نه ثروتمند، فقط خودش بود، و این در زمانش انقلاب بود.
«جین ایر» رمانی است که ظاهرِ یک عاشقانهی گوتیکِ کلاسیک دارد (یتیمِ فقیر، خانهی مرموز، اربابِ تیره) و زیرِ آن ظاهر، یکی از اولین صداهای زنانهی مستقل در رمانِ انگلیسی است. جین به راچستر میگوید که با او برابر است، در دورهای که هیچ زنی در رمان این را نمیگفت؛ و کتاب همهی ماجرایش را برای همین یک جمله چیده.
برونته اولشخص و پرشور مینویسد، با خواننده حرف میزند، و از احساس خجالت نمیکشد؛ برای خوانندهی امروزی که به نثرِ خشک عادت دارد، این شور یا جذاب است یا زیادی. فصلهای کودکیِ جین در مدرسهی لوود از تأثیرگذارترین صفحههای ادبیاتِ انگلیسی است و بسیاری کتاب را برای همان فصلها دوست دارند.
خواهرش امیلی «بلندیهای بادگیر» را نوشت و مقایسهی این دو رمان بازیِ همیشگیِ خوانندههاست: امیلی وحشیتر و شاعرانهتر است، شارلوت انسانیتر و روشنتر. «ویلت» رمانِ دیگرِ شارلوت است که خوانندههای جدیاش گاهی از «جین ایر» بالاتر مینشانند؛ تیرهتر، تنهاتر، و بی آن پایانِ آسوده.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «جین ایر»، با یک ترجمهی کامل، نه خلاصهشده؛ فصلهای مدرسه را با حوصله بخوان.
- ۲.بعد: «ویلت»؛ اگر «جین ایر» را دوست داشتی و میخواهی برونتهی پختهتر را ببینی.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که رمانِ کلاسیکِ انگلیسی با قهرمانِ زنِ قوی میخواهد. اگر نثرِ پراحساسِ قرنِ نوزدهم و راویای که با تو حرف میزند حوصلهات را سر میبَرد، سخت خواهی خواند.
نوشتهیابریشمک