فردریک اول تک به تک شخصیت هایش را به شما نشان میدهد و بعد آنها را کنار هم میگذارد به گونه ای که خود شخصیت هم تعجب میکند
اکثر کتاب هایش به گونه ای هستند که انگار دستان تورا میگیرد و در راهرویی از شخصیت های کتاب تو را میگرداند. برایت کمی از زندگی و فراز و نشیب هایشان میگوید و مجبورت میکند که از انها اعصبانی بشوی، درکشان کنی، برایشان ناراحت بشوی و از اینکه ازشون اعصبانی شدی، اعصبانی بشوی:) دوست دارد اول از رابطه میان شخصیت ها نگوید و تو فقط و فقط خود شخصیت ها را درک کنی نه اطرافیانش را و بعد وقتی کامل درکشان کردی، آنجاست که تورا رها میکند تا خودت در جاده داستان پر پیچ و خم قدم برداری! بکمن شخصیت ها را جوری کنار هم میگذارد که به ذهنت هم خطور نمیکند و اینکه میخواهی بدانی این شخصیت داستان چه ربطی با آن شخصیت دیگر دارد تورا دیوانه میکند و همین کتاب را جذاب تر میکند.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول : «مادربزرگ سلام رساند و گفت متاسف است» از زبان دختر بچه ای است قرار است با موجود ناشناخته ای «برادرش» روبه رو شود و مادربزرگ کمی دیوانه اش اورا برای آن آماده میکند.
- ۲.دوم : «بریت ماری آنجا بود» پیرزنی دارای وسواس زیااااد که سالها از بچه های شوهرش نگه داری میکرد تا وقتی خیانت میبیند و تصمیم میگرد او را ترک کند و برای پیدا کردن کار سر از جایی دور افتاده درمیآورد و وقتی به خودش می آید می فهمد مربی فوتبال آنجا شده و...
- ۳.سوم : «تمام آنچه پسر کوچولویم باید درباره دنیا بداند» بیشتر کتاب اتفاقاتی ردرباره پسر تازه به دنیا آمده اش را باز گو میکند. از دردسر های عوض کردن پوشک پسرش در دستشویی هایی با لامپ های دارای حسگر تا بلاهایی که سر پسرش آورده است. اشتباهاتی که هر پدری ممکن است انجام دهد.
به درد چه کسی میخورد
توجه :اصلا به درد کسی که صبر ندارد و میرود صفحه آخر را میخواند نمیخورد!! آدم هایی که کشش بین شخصیت ها و داستان را دوست دارند و عاشق ماجراجویی های پر فراز و نشیب هستند. البته نا گفته نماند اکثر کتاب های فردریک بکمن چاشنی طنز را به همرا دارند👌
نوشتهیابریشمکنسخهی ۲
کاملترش کردند:معصومه